زلى  </a><a class="text" href="w:text:1198.txt">اسناد نهج البلاغه از ديدگاه شيخ محمد عبده مفتى مصر  </a><a class="text" href="w:text:1199.txt">اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ابن خلكان  </a><a class="text" href="w:text:1200.txt">اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ذهبى</a></body></html>مقدمه
گرچه سيد رضى قدس سره تمام نهج البلاغه (خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار) را جهت اختصار به صورت روايت مرسل گردآورى كرده ، يعنى اسنادى كه آنها را به طور متصل به امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام برساند ذكر نكرده است ، و همين ارسال و حذف اسناد خطبه ها سبب شده كه برخى در آن تشكيك كنند مخصوصا آنها كه تصور مى كردند وجود نهج البلاغه به خاطر محتواى مستدل و بسيار عالى آن ممكن است سندى بر حقانيت مذهب شيعه و دليلى بر فضيلت و برترى امام على عليه السلام بر تمام صحابه گردد و اين را بهانه و دستاويزى براى منزوى ساختن اين كتاب ارزشمند در افكار عمومى مسلمانان قرار دادند.
ولى از آنجا كه نهج البلاغه داراى متنى قوى و محتوائى عالى است ، خوشبختانه اين وسوسه ها تاثيرى در افكار انديشمندان اسلامى نگذاشته و علماى اسلام (اعم از شيعه و سنى ) زبان به توصيف و ستايش آن گشوده و اسرار و دقائق آن را تبيين كرده اند، و همچنانكه قرآن كريم را مفسران زيادى تفسير كرده و مترجمان بسيارى آن را به زبانهاى گوناگون ترجمه نموده اند، نهج البلاغه را نيز بسيارى از علماى شيعه و اهل سنت شرح داده اند و به زبانهاى متعددى ترجمه شده است .
هر كس در خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه دقت كند و در مضامين آن بينديشد و به گوشه اى از اسرار آن آگاه شود، اعتراف خواهد نمود كه اينها سخن يك انسان معمولى نيستند، اينها سخنانى است شبيه سخنان پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و يا شخصيتى همانند او، و به همين جهت درباره آن گفته شده برتر از كلام مخلوق و پائين تر از كلام خالق است . از آنچه گذشت به اين نتيجه مى رسيم كه :
* محتواى عالى و قوت مضامين نهج البلاغه دليل روشن بر صدور آن از امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام است ، و به مقتضاى آفتاب آمد دليل آفتاب در صحت انتساب آن به آن حضرت هيچگونه شك و ترديد نخواهيم كرد.
* چه كسى احتمال مى دهد كه يك فرد عادى يا دانشمندى توانا آنها را جعل كرده و به آن حضرت نسبت داده باشد؟! زيرا اگر آن شخص اهل تقوى باشد اين كار حرام و خلاف شرع را هرگز مرتكب نخواهد شد، و اگر اهل تقوى نباشد، در اين كار چه سودى عائد او مى گردد؟!! بلكه اگر كسى توانائى انجام چنين كار مهمى را داشته باشد قطعا آن را به خودش نسبت مى دهد كه افتخارى بس بزرگ براى خود و فرزندانش خواهد بود!! و بدين وسيله بر تمام خطبا و فصحاى عالم برترى خواهد جست .
* از آن گذشته با شناختى كه از شخصيت و وثاقت و تقوا و بزرگى مقام سيد رضى قدس سره داريم مى دانيم تا او خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار را در منابع معتبر نديده و يا از اشخاص موثق و مورد اعتماد نشنيده باشد محال است اينگونه قاطعانه آنها را به امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام نسبت دهد!!! او در سرتاسر نهج البلاغه به طور قطع و يقين مى گويد: و من خطبه له عليه السلام از خطبه هاى آن حضرت است و من كتاب له عليه السلام از نامه هاى آن حضرت است و من كلام له عليه السلام از سخنان آن حضرت است .
چگونه ممكن است دانشمندى پارسا و متقى و عالمى بزرگوار همچون سيد رضى قدس سره سخنانى را به جد بزرگوارش و امام معصومش نسبت دهد بدون اينكه اسناد معتبر و موثقى براى آن پيدا كرده باشد؟!!!اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ابن ابى الحديد معتزلى  
ابن ابى الحديد معتزلى يكى از علماى بزرگ اهل سنت در كتاب شرح نهج البلاغه (جلد 10 صفحه 128) مى گويد: بسيارى از سران اهل هوا و هوس ‍ ادعا مى كنند كه قسمت اعظم خطبه هاى نهج البلاغه سخنانى است كه توسط برخى از فصيحان شيعه از جمله سيد رضى قدس سره انشا گرديده و به امام على عليه السلام نسبت داده شده و در حقيقت سخن او نمى باشد!!!
اينگونه افراد كسانى هستند كه چشمانشان در اثر عصبيت و عناد كور گشته و از صراط مستقيم منحرف شده اند و هيچگونه اطلاع و آشنائى با شيوه هاى سخن گفتن ندارند و من با مختصر سخنى اشتباه آنان را روشن مى نمايم و مى گويم :
شما كه در نهج البلاغه تشكيك مى كنيد، از دو حال خارج نيست يا اينكه مى گوئيد تمام نهج البلاغه ساخته ديگران است ، يا برخى از آن :
(صورت اول ) قطعا باطل است چونكه صحت اسناد بعضى از آن به امير المومنين عليه السلام به تواتر ثابت شده است و ما به آن يقين داريم و تمام يا اكثر محدثان و تاريخ نويسان ، غير شيعه بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه را نقل كرده اند و چونكه شيعه نيستند نمى توان به آنها غرض ورزى خاصى را نسبت دهيم .
(و اما صورت دوم ) و ادعاى اينكه بخشى از نهج البلاغه گفته هاى امام على عليه السلام نيست ، اين احتمال نيز نادرست است زيرا كسى كه با سخنرانى و خطابه مانوس باشد و ذوق ادبيات عربى داشته و از علم بيان چيزى بداند حتما ميان كلام فصيح و غير آن و همچنين ميان كلام فصيح و فصيح تر فرق مى گذارد، و اگر كتابى به دستش رسد كه در آن سخنان جمعى از گويندگان مشهور با سخنان فقط دو نفر از آنان نوشته شده باشد حتما ميان آن دو سخن فرق مى گذارد و شيوه سخن گفتن هر كدام را مى شناسد، مثلا اگر در لابه لاى ديوان شعر ابى تمام كسى ابياتى را از پيش خود اضافه كند، افراد با ذوق و شعر شناس به راحتى آن اشعار دخيل را تشخيص مى دهند، و اگر شما در نهج البلاغه دقت كنيد خواهيد ديد تمام آن همچون آب زلال واحد و با يك شيوه و يك نفس گفته شده و همانند جسم بسيطى است كه ماهيت تمام اجزاء آن يكسان است .
نهج البلاغه نظير قرآن عزيز اول آن همانند وسطش و وسط آن همچون آخرش و هر آيه اى از آن در فن فصاحت و راه و روش و نظم سخنرانى همچون ديگر آيات و سوره ها است ، و اگر برخى از خطبه هاى نهج البلاغه ساختگى و فقط قسمتى از آن سخنان على عليه السلام بود هرگز اينگونه يكنواخت نبود.
بنابراين با اين دليل واضح و روشن ثابت شد كسانى كه گمان مى كنند تمام نهج البلاغه يا بخشى از آن ساختگى است ، در گمراهى به سر مى برند.
از آن گذشته اگر ما اين معنى را بپذيريم و در نهج البلاغه تشكيك كنيم ديگر هيچ اطمينان به هيچ حديثى پيدا نخواهيم كرد و در همه چيز و هر نقلى اين احتمال خواهد آمد كه نادرست باشد و ساخته شخصى يا اشخاص ديگرى بوده و به پيامبر يا يكى از خلفا به دروغ نسبت داده شده است و هر پاسخى را كه اين گوينده نسبت به احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و با يكى از اصحاب مى دهد، و ياوران على عليه السلام مى توانند به همان دليل استدلال كنند در نسبت دادن نهج البلاغه و غير آن به امير المومنين عليه السلام و اين مطلب بسيار واضح و آشكار است .اسناد نهج البلاغه از ديدگاه شيخ محمد عبده مفتى مصر  
شيخ محمد عبده يكى ديگر از علماى بزرگ اهل سنت و مفتى مصر در مقدمه شرحش بر نهج البلاغه به طور قطع تمام آن را از سخنان امير المومنين عليه السلام مى