ردم قديم بر روى زمين برقرار كرده اند. "از فكر ثاقب و مؤثر آنها بهره بردارى كن زيرا آنها تاريخ حوادث گذشته را مى دانند و از تكرار اتفاقات مخرب و ويران كننده جلوگيرى مى كنند."'

بدانكه مردم شامل طبقات گوناگون هستند و با كمك به يكديگر كشور را ترقى مى دهند، بنابراين هيچ طبقه اى نمى تواند مستقل از ديگرى از عهده ى كار برآيد. يك گروه از آنها سپاه است كه متشكل از سربازان خداست. بعد منشيان و دفترداران از مردم معمولى و مديران، سپس قوه ى قضائيه و خراج بگيران از مسلمانان و غيرمسلمانان تحت پناه اسلام و ميان آنها بازرگانان و پيشه وران و بالاخره فقرا و تهيدستان.

برخى از حقوق هر دسته، در قرآن توسط خدا شرح داده شده است و همچنين از احاديث و رواياتى كه از پيغمبر اكرم "ص" راجع به وظايف و فرضيات هر دسته وارد شده و نزد ما نگهدارى مى شوند.

سپاه، به لطف پرودگار، قلعه رعيت و زيور فرماندهان و قدرت دين و وسيله ى ايمنى از دشمن و آسودگى خاطر است.

پايدارى سپاه موكول است به آنچه كه خدا در ماليات معين كرده است و اين، هم نيروى سپاه را جلو دشمن به اثبات مى رساند و هم با آن رفع احتياج مى كنند.

اين دو طبقه "سپاه و ساكنين داخلى" نيازمند به همكارى ساير طبقات مثل قضات و مأمورين اجرا و كارمندان كشورى مى باشند كه درباره ى قراردادها داورى مى كنند و مالياتهاى را جمع آورى مى نمايند و آنها كه به امور خصوصى و عمومى مربوط مى شوند و براى اين طبقات ثبات و دوامى نيست، جز با تشريك مساعى بازرگانان و صنعتگران كه احتياجات و لوازم مورد نياز آنها و مردم را فراهم مى كنند و بازارها را اداره كرده مقدار مالياتها را اضافه مى نمايند زيرا آنها در سمت و وضعيت بهترى هستند تا تعهدات اجتماعى را ايفاء نمايند "ادا كنند".

سپس طبقات فقرأ و بينوايان هستند كه واجب است ساير طبقات آنها را تقويت و حمايت نمايند و هر يك از آنها به نام خدا در معاش و وسايل زندگى از بيت المال سهم دارند و هر يك از آنها بر حاكم حق دارد تا به وضع زندگى او سر و صورت داده شود، هيچ حاكم و فرمانروايى بدون درخواست كمك از خدا نمى تواند از عهده ى اين وظايف برآيد و خودش را به عدالت كردن عادت داده و به خاطر آن بردبار باشد.'

فرمانده سپاهت را كسانى قرار بده كه به عقيده ى تو با ايمان ترين اشخاص به خدا و پيغمبر و خليفه خود باشند، خوش قلب ترين آنها، صبورترين آنها كه زود به خشم نيايد، اينها كسى را كه خطا كند عفو مى نمايند و نسبت به ضعفا مهربان و نسبت به بيگانه سخت و خشن مى باشند، به طورى كه شدت عمل، آنها را به خشم نمى آورد و نرمى و مهربانى، از آنها جلوگيرى نمى كند "تا وظيفه ى خود را انجام ندهند".'

با خانواده هاى بزرگان و اعيان كه پاكدامن و عفيف و در زمان گذشته سرافراز بوده اند تماس نزديك داشته باش و سپس با مردان باجرأت، شجاع، باسخاوت و نيكوكار "تماس داشته باش"، زيرا چنين مردمانى افتخار مسلمانان هستند و براى فرماندهى نيز مناسب مى باشند و چنان فرماندهاانى كانون بزرگى و سرچشمه هاى محسنات و نيكويى هستند.

همان طور كه پدر و مادرها نسبت به بچه هايشان مواظبت دارند، با دلسوزى در مسائل آنها دقت كن. تو نبايستى براى هر كار نيكى كه براى قوى تر شدن آنها انجام داده اى آن را بزرگ شمارى و همچنين تو نبايد به اندك مهربانى كه درباره ى آنها كرده اى آن را بزرگ شمارى چه بسا همان محبت اندك نسبت به مردم ميان آنها حس ظن درباره ى تو ايجاد كند و تو بايد خوبى و مهربانى را ادامه دهى ولو اندك باشد زيرا احسان و التفاتات كمِ تو نسبت به آنها ممكن است به حال آنها سودمندتر باشد. از كارهاى نيك و بزرگ، تو چاره اى ندارى كه حاجتهاى آنها را برآورى و كارهاى مفيد آنها را تحسين كنى.

تو بايد كسى را جهت فرماندهى سپاه انتخاب كنى كه به سپاه از جان و دل بذل مساعى نمايد و با پرداخت پول به خانواده سپاهيان، وقتى كه از شهر و كاشانه خود دور هستند كوتاهى مكن زيرا در اين صورت آنها ناراحتيها را فراموش مى كنند و جز يك هدف كه مبارزه با دشمن است، چيزهاى ديگر را فراموش خواهند كرد.

با سپاهيانت كار به مهربانى انجام ده تا دلهاى آنها به دوستى و مهر تو برگردد.

در حقيقت پسنديده ترين چيز براى مديران و رؤسا برقرارى عدل در كشور و اظهار محبت به سرباز است.

تو بايستى هر كار برجسته اى كه يكى انجام مى دهد تشكر و قدردانى كنى و آن كار برجسته را از كسى به شخص ديگرى نسبت ندهى و در پاداش مناسب براى آن كار كوتاهى نكنى. تو نبايد كار كوچك يك شخص عالى رتبه را بزرگ شمارى و كار يك نفر معمولى را كه هر چه بزرگ باشد كوچك پندارى.

به خدا و پيغمبرش پناه بر تا موقعى كه مسائلى تو را گيج و متحير مى سازند و پيش تو مبهم جلوه مى كنند و ندانى كه چه بايد بكنى تو را راهنمايى نمايند. دستور و حكم خداست خطاب به آنها كه مى خواهند راهنمايى شوند به طورى كه قرآن مى گويد: 'شما كه ايمان داريد خدا را فرمان بريد و پيغمبر و آنها كه امور شما در دست آنهاست و چون در چيزى اختلاف گرديد اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد آن را به خدا و پيغمبر ارجاع نماييد' "ولى امر شما همان ولايتى است كه پيغمبر "ص" در غديرخم به امام على "ع" تحويل دادند" "سوره ى نساء، آيه ى 58".

رجوع به خدا يعنى طبق آنچه كه او در قرآن گفته است عمل كنيد و رجوع به پيغمبر يعنى پيروى از اخلاق و احاديث پذيرفته شده از طرف او كه در آنها اختلافى نيست. براى رفع اختلاف بين مردم رجوع به آن كسى كه به عقيده ى تو از برجسته ترين فرد ميان مردم باشد قاضى را انتخاب كن. او به علت كارهاى زيادى كه به او ارجاع مى شود نبايستى بيچاره شود.

منازعه كنندگان "آنها كه با هم اختلاف دارند" نتوانند عقيده ى خود را بر قاضى تحميل كنند و او نبايستى در هر مطلب و مقصود ناحق "خلاف قانون" اصرار نمايد قاضى نبايد به حقيقتى كه توسط مردم پذيرفته شده و متوجه آن حقيقت شده اند لجاجت نمايد، او نبايد طمع كار باشد و نبايد راجع به موضوعى كه عميقاً درباره ى آن فكر نكرده و با مختصر فهم و ادراكى، فوراً تصميم بگيرد. او بايد آگاه ترين فرد ميان مردم باشد تا محلهاى شك را خوب بسنجد و سپس عمل نمايد.

او بايستى در دلايل و براهين خيلى دقيق و در رسيدگى به مطالب صبورترين و مصمم ترين شخص در موقع رأى دادن باشد.

ستايش و تعريف او را مغرور و متكبر نسازد و خودبينى او را وادار نكند تا متمايل به طرفى شود.

اين طور اشخاص اندك هستند تو بايد قضاوتهاى آنها را رسيدگى كنى و پول كافى به آنها پرداخت نمايى تا راحت زندگى كنند. در اين صورت راه عذرشان بسته شده و فرصتى باقى نمى ماند تا براى رفع احتياجات خويش به ديگران مراجعه نمايند.

در بارگاه خود مقامى بس بالا به او بده تا هيچ كس از اطرافيانت نتواند از او خواهشى كند، به طورى كه او از آرزوها و اميال ديگران سالم و محفوظ بماند تا نسبت به او طمع كار نشوند.

تو بايستى بر روى اين موضوع نظارت بسيار دقيق داشته باشى زيرا اين دين قبلاً "در زمان عثمان" در دست مردم شرير 