اد كه از حقيقت و راستى، وقتى كه آن را مشاهده مى كند حمايت نمايد و از باطل و نادرستى سرباز مى زند وقتى كه آن جلو آيد و همچنان رحمت خدا بر كسى كه از مظلوم در برابر ظالم پشتيبانى كند.'

اما حكومتهاى دنيايى كوشش مى كنند تا قانون را به نفع خودشان و براى آنچه كه به منافعشان لطمه مى زند تغيير دهند "براى حفظ مصالح خويش قانون را تغيير مى دهند" زيرا آنها ستمگر و بى رحم هستند و ايمان به خداى رحمان ندارند. در نتيجه برخلاف اصول قانون رفتار مى كنند و سپس به آسانى پيروى هوى و هوس نموده تا در مدّت كوتاه عمرشان خوشى كنند.

اينجاست كه منافع شخصى و خصوصى پيش آمده و قانون تنازع براى جلب منفعت و دفع ضرر شروع به حركت مى نمايد و انسان گرفتار دعوا و رقابت مى گردد و عاطفه و حس دوستى و برادرى ناپديد مى گردد و سرانجام انسان در تنبلى و شهوت رانى سقوط مى كند، در صورتى كه ايمان به خدا و عقيده به روز رستاخيز به انسان آرامش فكر و امنيت مى دهد، آن آرامش و امنيتى كه موجب مى شود او مقيد به خدا باشد و مسؤوليت اعمالش را قبول كند و براى رضاى خدا بر عليه شرارت و بدجنسى مبارزه كرده و براى ساختن و آباد كردن دنيا بهترين كوشش خود را به عمل مى آورد و نتيجتاً در آخرت اميدوار به پاداشهاى نيك و شايسته است.

چنين ايمانى به خدا با هدف برادرى و دوستى با ديگران و مبارزه بر عليه ستم براى خاطر بسط و توسعه ى عدالت و دفاع از نيكى و احسان به خاطر احترام به نيكوكارى و مهربانى همان ايمانى است كه بشر را به سعادت و آرامش خاطر مى كشد.بنابراين به كليميان و مسيحيان قوياً توصيه مى شود كه خود را تسليم شريعت حضرت موسى و انجيل حضرت عيسى نموده، آنها را چون يك عقيده احترام گذارند تا همه از نگرانيها و اضطرابات آسوده گرديم.

اما اسلام با ساير اديان الهى تفاوت كلى دارد. اسلام مردم را متوجه خداى متعال و يكتا مى نمايد كه بر تمام حوادث و موقعيتها نظارت دارد و به اين عقيده كه او به تمام مخلوقات هستى داده است و تمام مردم بندگان او هستند، بنابراين پادشاهى و حكومت فقط سزاوار خداست و هيچ كس نمى تواند منفعتى را جلب و يا زيان و خسارتى را دفع نمايد بدون اراده ى خدا.

بنابراين يك مسلمان آزاده هيچ وقت در كشمكشهاى روزگار نگران و مضطرب نمى شود و در نتيجه لازم نمى داند تا به ديگران آزار و اذيت برساند.

از مطالعه ى گفتار و كلمات امام على "ع" او اول تا آخر نهج البلاغه به اين نتيجه مى رسيم كه اسلام از اول انسان را از صفات بد و ناپسند پاك مى كند و به اين طريق او را از تمام شهوات و هوى و هوس آزاد مى نمايد. اصولاً اسلام يعنى آزادى، آزادى از بوالهوسى و شهوترانى.

چنين مردمى هرگز تن به خوارى و ذلت نمى دهند و هر آينه اين مردم اسير هوى و هوس نباشند، هيچ وقت مبارزه بر عليه ظلم و جور را ترك نمى كنند. به همين جهت اسلام التفات خاصى نسبت به آزادى مردم "از شهوات" دارد تا آنها در صف مجاهدين آزادى قرار بگيرند "در راه خدا جهاد كنند" نه در مقام رياكاران سست و زبون.

قرآن مى گويد: 'بگو "اى پيغمبر" اگر پدرانتان و فرزندانتان و همسرانتان و خويشانتان و اموالى كه به دست آورده ايد و تجارتى كه از كسادى آن مى ترسيد و مسكنهايى كه به آن خوش دليد نزد شما از خدا و پيغمبر و جهاد در راه خدا محبوب تر است، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بيارد كه خدا گروه عصيان پيشگان را هدايت نمى كند "سوره ى توبه، آيه ى 24".'

اين چه آگهى ارزنده اى است. تمام شهوات و اميال دنيايى "پدر و مادر، فرزند و غيره" روى يك كپه ترازو و دوستى خدا و پيغمبرش و مبارزه بر عليه دشمن را روى كپه ى ديگر قرار داده است. مسلماً ايمان به خدا به علت امتياز اخلاقيش سنگين تر است.

اسلام همچنين در آزادى انسان از عقيده به خرافات و پندارهاى باطل نظر خاصى دارد، زيرا دنيا قبل از ظهور اسلام غرق در موهومات و خرافات بود. مقدارى از اين خرافات ساخته دسته خود بشر و مقدارى ديگر توسط مردان برجسته دينى به خدا نسبت داده شد و تمام اينها ناشى از يك سرى جهالت و گمراهى است كه بشر از زمان خيلى قديم دست به گريبان آنها بوده است.

روايت مى كنند: موقعى كه امام على "ع" بر آن شد كه به صفين عزيمت نمايد، يكى از يارانش جلو آمد و گفت: 'طبق طالع بينى، شما هر آينه در اين لحظه حركت كنيد، به هدفتان نخواهيد رسيد.' متعاقب اين پيشگويى امام على "ع" با خشم فرياد زد: 'تو عقيده دارى كه مى توانى آن لحظه اى كه مردى بيرون مى رود و شرى به او نمى رسد معين كنى يا او را مژده دهى از آن وقتى كه او سودى به دست مى آورد و يا از ضررى دورى مى نمايد؟'

سپس او رويش را به طرف افرادش برگرداند و فرمود: 'از آموزش و تعليم طالع بينى حذر كنيد. جز آن علم كه شما را در خشكى و دريا راهنمايى كند، زيرا طالع بينى به طرف فالگيرى مى كشاند و طالع بين همان فالگير است كه مثل جادوگر است و جادوگر چون مشرك است و مشرك جايش در جهنم است.'

به هر حال اسلام آمد تا بشر را از اوهام و تصورات باطل برهاند. همان اوهامى كه تبديل صورت يافت در پيكر بتها، اسلام مردم را به پرستش خداى يكتا كه فارغ از موهومات است دعوت كرد و قوه ى فهم و ادراك آنها را چون راهنمايى به سوى حقايق زندگى به كار انداخت به شرط اينكه آن موجب دشمنى بين دين و دانش نگردد "دنيا را از آخرت جدا نكند" و نتيجه ى دانش انكار خدا نباشد.

آن غيرقابل انكار است كه وقتى اسلام ظهور كرد دنيا غرق در مفاسد و ظلم و ستم بود و بشر خود را به هرزگى و عياشى سپرده بود.

در آن زمان "در روزگار دو امپراتورى ايران و رُم" با مردم رفتار غيرانسانى مى شد و فرمانروايان بر مردم فشار مى آوردند تا به حقوق آنها از هر حيث تجاوز كنند. سپس اسلام آمد و اوضاع خراب را بهبود بخشيد و آن وضعيت ننگين را به يك زندگى امن و راحت و پر از نشاط و تحرك تبديل ساخت و مردم را براى كسب فضائل اخلاقى آماده نمود.

بنابراين دنياى اسلام براى يك مدت طولانى سرچشمه علم و پرورش گرديد به طورى كه مسلمانها چون نمونه ى آشكار انسانيت شناخته شدند اما در نتيجه ى نفوذ نامشروع "خلاف قانونى" سياست استعمارى غرب و غفلت سياستمداران مسلمان، اخلاق و معنويت به تدريج ميان اين ملت رو به زوال گذاشت و در نتيجه مسلمانها دچار تنبلى و اسير شهوات و هوى و هوس گرديدند و سرانجام به بدبختى كنونى سقوط كردند.

اساس سياست استعمارى غرب در دويست سال گذشته بر ايجاد اختلاف و شقاق بين مردم كشورهاى عقب نگه داشته شده، بنا شده است و بالاخره آنها را با زد و بندهاى سياسى و از طريق بالا بردن هزينه هاى زندگى به سوى فقر و تهيدستى سوق مى دهند.در حقيقت مردمى كه فقير و بى نوا شدند هرگز نمى توانند مصلحت خود را تشخيص دهند، در نتيجه منابع طبيعى و علمى آنها استعمارگران چپاول كرده و به غارت مى برند.

اين جنبش و نهضت جديدى كه مى رود ميان كشورهاى اسلامى قوى و نيرومند گردد و دوباره فعاليت خود را شروع كرده است، مخصوصاً در ايران، در حقيقت قيام بزرگ و با اهميتى است كه از تجربيات گذشته ى خود اله