ما سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را درباره خلافت من شنیده است برخیزد و گواهی دهد». 
در این هنگام افرادی مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، زیدبن ارقم، بُراءبن عازب برخاستند و گفتند: 
«ما گواهی می‌دهیم كه سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به خاطر سپرده‌ایم، آن هنگام كه آن حضرت برفراز منبر بود و تو در كنارش بودی، و آن حضرت فرمود: «خداوند به من فرمان داده تا امام شما و جانشین خودم و وصّی و عهده‌دار كارهای من بعد از خودم را، كه خداوند اطاعت از او را بر مؤمنان واجب نموده، نصب كنم ... ای مردم! امام و مولا و راهنمای شما بعد از من، برادرم علی ـ علیه السّلام ـ است. 
وَ هُوَ فِیْكُمْ بِمَنْزِلَتیِ فِیْكُمْ فَقَلّدُوهُ دِینَكُمْ وَ اَطِیعُوهُ فِی جَمیع اُمُورِكُمْ ... 
: «و مقام او در میان شما همانند مقام من در میان شما است، در دین خود از او پیروی كنید، و در همه شئون زندگی، از او اطاعت نمائید»[1] به این ترتیب، امام علی ـ علیه السّلام ـ با مناظره خود در میان آن جمعیّت، دلائل امامت و برتری خود را تبیین كرد، و حجّت را بر آن‌ها تمام نمود.
[1] ـ اقتباس و تلخیص از الغدیر، ج 1، ص 163 تا 166؛ فرائد السمطین، باب 78، سمط اوّل.علی ـ علیه السلام ـ منبع علم و كمال

مناظره حضرت علي(ع) با اسقف نجران

«انس بن مالك» گوید: اسقف نجران[1]وارد مدینه شد و به حضور عمر آمد تا جزیه[2] خود را بپردازد. عمر بن خطاب او را به اسلام دعوت كرد. اسقف گفت: « ای عمر! شما مسلمانان معتقدید: أنَّ اللهِ «جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»[3] (برای خدا بهشتی است كه عرض آن آسمانها و زمین را فرا می‌گیرد) به من بگو در این صورت آتش دوزخ و جهنم كجاست؟ 
عمر از جواب دادن عاجز ماند. سپس به ناچار طبق معمول به علی ـ علیه السلام ـ كه در آنجا بود گفت: «یا علی! جواب این اسقف را بده.» 
علی ـ علیه السلام ـ به اسقف فرمود: «وقتی كه شب می‌آید، روز در كجاست؟» 
اسقف، متوجه جواب شد. و بار دیگر به عمر رو كرد و پرسید: «مرا از زمینی خبر بده كه آفتاب فقط ساعتی بر آن تابید و پیش از آن ساعت و بعد از آن اصلا آفتاب بر آن نتابیده است؟» 
عمر گفت: «از علی ـ علیه السلام ـ بپرس». 
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «آن زمین، زمین دریای نیل است كه وقتی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ و پیروانش، از آن گذشتند، از آب خالی شد و آفتاب بر آن تابید و پس از خروج موسی و پیروانش، آب دریا، مجدداً به آن نقطه بازگشت.» 
اسقف گفت: «آفرین! درست گفتی! مرا به چیزی خبر ده كه اهل دنیا هر چه از آن بر می‌دارند، نه كم می‌شود و نه زیاد.» 
حضرت فرمود: «آن چیز، قرآن و علوم مختلف است.» 
اسقف گفت: «مرا از اول خونی كه در زمین ریخت، خبر ده». 
حضرت فرمود: «شما می‌گوئید خون هابیل بود كه توسط برادرش قابیل بر زمین ریخته شد ولی ما می‌گوئیم كه اول خونی كه بر زمین ریخت، خون حیض و نفاس حضرت حوّا بوده است». 
اسقف گفت: «یك مسئله دیگر باقیمانده است و آن اینكه: بگو ببینم خدا در كجاست؟» عمر بن خطاب تا این سؤال را از اسقف شنید، در غضب شد. علی ـ علیه السلام ـ به عمر فرمود: «غضب نكن، من جوابش را می‌دهم. اگر غضب كنی، اسقف گمان می‌كند كه ما، در برابر پرسش‌های او وامانده‌ایم.» سپس به اسقف رو كرد و فرمود: «ما روزی نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم. فرشته‌ای نزد رسول خدا آمد، حضرت به فرشته فرمود: «از كجا فرستاده شده‌ای؟» گفت: «از فوق هفت آسمان از نزد پروردگارم.» سپس فرشته دیگری نزد رسول خدا آمد. حضرت به او فرمود : «از كجا به سوی ما اقبال كرده‌ای؟» عرض كرد: «از محل غروب آفتاب از نزد پروردگارم.» خداوند در هر مكان و زمانی كه تصور كنی هست. او جهت خاصی ندارد. «وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»[4] 
«لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّهٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ»[5]قدرت او آسمان و زمین را گرفته، او همتایی ندارد و شنوا و بینا است، و ذرّه‌ای از آسمان و زمین بر او پوشیده نیست. 
اسقف كه علی ـ علیه السلام ـ را منبع علم و كمال یافته بود، به حقّانیت دین اسلام پی برد و به دست مبارك علی ـ علیه السلام ـ مسلمان شد.[6]
[1] . اسقف به معنایی پیشوا و رهبر متشخّص مسیحی است و نجران نام محلی است در حدود یمن و آنجا مركز روحانیون مسیحی بوده و داستان «اخدود» كه در قرآن امده مربوط به همین شهر است . 
[2] . جزیه، مالیاتی است كه غیر مسلمانان به حاكم اسلامی، می‌پردازند تا در مقابل، جان و مال و ناموسشان محفوظ بماند. 
[3] . سوره آل عمران. آیه 133. 
[4] . سوره شوری.آیه 11. 
[5] . سوره سباء.آیه 3. 
[6] . پندهایی از تاریخ، محمدی اشتهاردی. ص347.علم و قدرت خدا

مناظره حضرت علي(ع) و ابوبكر با يهودي

انس بن مالك گوید: پس از درگذشت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ یك نفر یهودی، برای تحقیق درباره اسلام به مدینه آمد، و از مردم خواست كه او را به كسی‌كه بتواند از عهده پاسخ سؤال‌های او برآید راهنمائی كنند. 
مردم، ابوبكر را به او معرفی كردند. 
آن مرد پیش ابوبكر آمد و گفت پرسش‌هائی دارم كه جز پیامبر و یا وصی او نمی‌داند؟ 
ابوبكر: هر چه می‌خواهی بپرس. 
آن چیست كه خدا ندارد؟ 
آن چیست كه نزد خدا نیست؟ 
و آن چیست كه خدا نمی‌داند؟ 
ابوبكر عصبانی شد و به وی گفت: این سؤال‌های مردم بی دین است، و تصمیم كشتن او را گرفت، سایر مسلمانان حاضر هم كیفر آن مرد را كشتن می‌دانستند. 
ابن عباس كه آنجا حاضر بود، گفت: درباره این مرد، بی انصافی كردید. 
ابوبكر: نشنیدی كه الآن چه گفت؟ 
ابن عباس: اگر می‌توانید جوابش را بدهید، وگرنه او را ببرید پیش امام علی كه تا به او پاسخ ‌دهد، چون من از پیامبر شنیده‌ام كه به علی بن ابیطالب می‌فرمود: «خدایا دلش را هدایت كن، و زبانش را استوار بدار» 
ابوبكر گفت: یا ابا الحسن این یهودی از من مانند زنادقه و بی‌دین‌ها سؤال می‌كند. 
علی ـ علیه‌السّلام ـ رو به یهودی كرد و فرمود: چه می‌گویی؟ 
گفت: من سؤال‌هائی دارم كه جز پیامبر یا وصی او، پاسخش را نمی‌داند. 
امام علی(ع): مسائل خود را مطرح كن 
یهودی همان مسائل را تكرار كرد. 
امام علی(ع): اما آنچه خدا نمی‌داند، همان چیزی است كه شما یهودی‌ها می‌گوئید عزیز پسرخدا است، خدا نمی‌داند كه فرزند دارد. 
و اما آنچه نزد خدا نیست، ستم به بندگان است كه نزد او نیست و اما آنچه خدا ندارد، همتا است ، كه او بی‌همتا است. 
یهودی با شنیدن این سخن، شهادتین را بر زبان جاری كرد ومسلمان شد و ابوبكر و حاضرین امیرالمؤمنین علی ـ علیه‌السّلام ـ را كاشف الكرب (بر طرف كننده اندوه) لقب دادند.[1]
[1] . الغدیر ج 7ـ ص 1795. 
خدا كجاست؟

مناظره حضرت علي(ع) و ابوبكر با عالم يهودي

در زمان خلافت ابوبكر، روزی یكی ازدانشمندان یهودی پیش او آمد و پرسید: تو خلیفه پیامبر اسلام هستی؟ 
ابوبكر گفت: آری. 
دانشمند: ما در تورات خوانده‌ایم كه جانشینان پیامبران، از تمام پیروان او داناتر هستند