 شمارد و مى گويد : ... ذلك الكتاب الجليل ، هو جمله ما اختاره السيد الشريف الرضى رحمه الله من كلام سيدنا و مولانا امير المومنين على بن ابى طالب كرم الله وجهه جمع متفرقه ، و سماء هذا الاسم نهج البلاغه و لا اعلم اسما اليق بالدلاله على معناه منه ، و ليس فى وسعى ان اصف هذا الكتاب بازيد ممادل عليه اسمه و لا ان آتى بشى ء فى بيان مزيته فوق ما اتى به صاحب الاختيار :
... آن كتاب ارزشمند برگزيده ايست كه آن را سيد شريف رحمه الله از سخنان آقا و مولايمان امير المومنين على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - گزينش و انتخاب نموده و در يكجا جمع كرده و پراكندگى آنها را بر طرف ساخته و آن را نهج البلاغه ناميده است و هيچ نامى را سزاوارتر از آن سراغ ندارم كه دلالت بر معانى و محتواى آن كند، و من از توصيف اين كتاب و بيان ويژگيهاى آن - بيش از آنچه نامش بر آن دلالت دارد و جز آنچه را كه گرد آورنده آن گفته است - عاجز و ناتوانم !!.اسناد نهج البلاغه از ديدگاه ابن خلكان  
ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان جلد 3، صفحه 313، در بيان حالات سيد مرتضى رحمه الله (برادر سيد رضى رحمه الله ) مى گويد : ... مردم در اينكه چه كسى مجموعه (خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار) نهج البلاغه را گردآورى كرده اختلاف كرده اند آيا سيد مرتضى اين كار را كرده و يا برادرش سيد رضى ؟ و گفته شده نهج البلاغه سخنان على عليه السلام نيست بلكه ساخته و پرداخته همان كسى است كه آن را جمع آورى كرده و به على نسبت داده است و خدا به حقيقت امر داناتر است (والله اعلم ).
و ظاهرا ابن خلكان اولين كسى است كه در اعتراض بر نهج البلاغه را گشوده و بذر تشكيك در انتساب آن به امير المومنين عليه السلام را فشانده است ، و پس از او صفدى در الوافى بالوفيات و يافعى در مراه الجنان جلد 3، صفحه 55، و ذهبى در ميزان الاعتدال جلد 1، صفحه 101، و ابن حجر در لسان الميزان جلد 4، صفحه 223، و برخى ديگر از او پيروى كرده اند، و شبهاتى بسيار ضعيف و نادرست مطرح كرده اند، و علماى شيعه و اهل سنت در گذشته و حال با ادله علمى و براهين منطقى پاسخ آنها را داده اند.
و در پاسخ به ابن خلكان مى گوئيم : او در حقيقت نسبت به نهج البلاغه دو شبهه را مطرح ساخته است :
(الف ) اينكه مردم اختلاف كرده اند كه آيا سيد مرتضى نهج البلاغه را جمع آورى كرده يا سيد رضى ؟!!!
(ب ) آيا اين مجموعه سخنان امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام مى باشد يا سخنان كسى است كه آنها را جمع آورى كرده ؟ خواه سيد مرتضى باشد يا سيد رضى !!!
و هر دو اشكال او نادرست است ، زيرا:
اولا: هيچ كس نهج البلاغه را به سيد مرتضى نسبت نداده ، و اى كاش ابن خلكان يك نفر از آن كسانى را كه چنين اختلافى كرده اند نام مى برد!! و با اينكه كتابهاى زيادى قبل از وفيات الاعيان نوشته شده احدى از اين اختلاف نام نبرده است .
و ثانيا: مسلما كتابهاى المجازات النبويه و حقائق التاويل و خصائص الائمه از تاليفات سيد رضى است و او در اين كتابها مكرر يادآور شده است كه خودش نهج البلاغه را جمع آورى كرده است .(18)
و همچنين سيد شريف رضى رحمه الله بعد از بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه مطالبى را با جمله قال الرضى ... بيان كرده و اگر ابن خلكان حتى يك مرتبه اين كتاب شريف را مطالعه كرده بود ديگر اين شبهه را مطرح نمى نمود، بلكه كسى كه كتابى را اصلا نديده و از اهل اطلاع درباره آن چيزى نپرسيد، چگونه مى تواند در آن تشكيك كند؟!!!
و ثالثا: كتابهاى بسيارى قبل از سيد رضى رحمه الله تاليف شده كه به طور پراكنده بخشى از خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار را نهج البلاغه با غالب آنها در آن كتابها موجود است و كلا از امير المومنين عليه السلام روايت شده ، و اين به خوبى نشان مى دهد كه اين كلمات قبل از سيد رضى رحمه الله نيز در ميان مردم بويژه دانشمندان و راويان حديث ، مشهور و معروف بوده و به عنوان سخنان آن حضرت نقل مى شده . (19) و شايد به همين جهت سيد رضى رحمه الله اسناد آن را حذف كرده است ، و حتى به نظر برخى از مورخان آنچه از سخنان امير المومنين عليه السلام در ميان مردم شهرت داشته خيلى بيش از آن مقدارى است كه سيد رضى رحمه الله آنها را گلچين و انتخاب نموده و در كتاب نهج البلاغه گردآورى كرده است . و لذا در ابتداى كتاب گفته است المختار من خطب امير المومنين عليه السلام گزيده اى از خطبه هاى امير المومنين عليه السلام .
جاحظ دانشمند معروف اهل سنت در كتاب البيان و التبيين جلد 1، صفحه 83 مى گويد: خطبه هاى على - كرم الله وجهه - مدون و محفوظ و مشهور بوده است .
مسعودى كه يكى از مورخين معروف است و حدود يك قرن قبل از سيد رضى مى زيسته در مروج الذهب جلد 2، ص 419 درباره خطبه هاى امير المومنين عليه السلام مى گويد : ... والذى حفظ الناس ‍ عنه من خطبه فى سائر مقاماته اربع ماه و نيف و ثمانون خطبه ... آنچه مردم از خطبه هاى آن حضرت در موارد مختلف حفظ كرده اند چهار صد و هشتاد و اندى خطبه است .
سبط ابن جوزى كه يكى از علماى معروف اهل سنت است در تذكره الخواص صفحه 128، از سيد مرتضى رحمه الله نقل مى كند كه فرموده است : چهارصد خطبه از خطبه هاى امير المومنين عليه السلام به دست من رسيده است ... .
سيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب قدس سره يكى از علما و محققان نجف اشرف در كتاب ارزشمند خود مصادر نهج البلاغه و اسانيده يا بررسى دقيق در اين كتاب آنچه در نهج البلاغه آمده است از (114) كتاب ديگر گردآورى كرده كه بيش از بيست كتاب از آنها مربوط به دانشمندانى است كه قبل از سيد رضى مى زيستند، و حتى برخى از آنان قبل از آنكه سيد رضى به دنيا آمده باشد آن كتابها را نگاشته اند.
ناگفته نماند خود سيد رضى نيز در نهج البلاغه در برخى از موارد مستند خود را ذكر مى كند، و جمعا از (15) ماخذ نام مى برد. (20) بنابراين اين هر دو اشكال ابن خلكان نادرست و بى ارزش است .على عليه السلام و پايدارى در كشاكش دوران خلافت
با آغاز خلافت ابو بكر، مولى از يك طرف شاهد به تاراج رفتن حق مسلم خويش بودند و از طـرفـى نـگـران وحـدت جـامعه نوپاى اسلامى كه بر اثر كوششهاى خستگى ناپذير پيامبر تا بدان پايه رسيده بود و كوچكترين اختلاف و جنگ داخلى مى توانست چنان آتشى بر افروزد كه نهال جوان اسلام را تا ريشه بسوزاند چون از يك طرف روم و ايران و از يك سو قبايل پراكنده عرب كه ضرب شصت پيامبر آنان را رام كرده بود و از جانب ديگر مـنـافقان داخلى همگى در پى بهانه اى براى نابود كردن اسلام بودند و مسلم جنگ داخلى مى توانست همه آنان را به آرزوى ديرينه خود برساند به همين خاطر مولى عليه السّلام شمشير را در غلاف نمود و از حق مسلم خويش گذشت . تنها براى اينكه حجت بر همگان تمام بـاشـد ابتداء از طريق سخنرانى و احتجاج فضايل و برجستگى ها و فداكارى هاى خويش در راه اسـلام و سـفـارشـات پـيـامـبر درباره لياقت او براى خلافت را به ياد مردم آورد و آنـگـاه بـراى ايـنـكه فرصت به دست دشمنان نيفتد سكوت طولانى و جانفرساى خويش را آغاز كرد سكوتى كه خود مولى مى فرمايد همچون 