ر اين دنيا نگذاريد كه گريبانگيرتان مى شود. ايها الناس! انما الدنيا دار مجاز و الاخره دار قرار. فخذوا من ممركم لمقركم، و لا تهتكوا استاركم عند من يعلم اسراركم. و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم. ففيها اختبرتم، و لغيرها خلقتم.

ان المرء اذا هلك قال الناس: ما ترك؟ و قالت الملائكه: ما قدم؟ لله آباوكم! فقدموا بعضا، يكن لكم، و لا تخلفوا كلا، فيكون عليكم! "نهج البلاغه نسخه ى فيض الاسلام خطبه 194".

آن حضرت در بيانى كاملا گويا در تفسير زهد- كه همان دل بريدن از دنياست- با بهره گيرى از آيه شريفه قرآن، سخنى زيبا فرموده است كه در حقيقت توضيح و تبيين ديگرى است بر همان جمله نخست كه در وصيت خويش آورده است.

تمامى معناى زهد در اين دو كلمه قرآن فراهم آمده است كه مى فرمايد: « لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم ». [ سوره ى حديد، آيه ى 23. ]

تا اينكه بر آنچه از دست مى دهيد دريغ مخوريد و به آنچه كه به دست مى آوريد شادمان نگرديد. آرى آن كس كه بر گذشته افسوس نخورد و بر آينده دل نبست و از آن شادمان نگشت هر دو سوى پارسايى را پاس داشته است. [ الزهد كله بين كلمتين من القرآن: قال الله سبحانه: لكيلا تاسوا على مافاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم، و من لم ياس على الماضى، و لم يفرح بالاتى، فقد اخذ الزهد بطرفيه. "نهج البلاغه نسخه ى صبحى صالح حكمت 439". ] هميشه حق بگوييد

« و قولا بالحق » هميشه سخن به حق بگوييد. خداوند حق است و هر آنچه كه غير اوست همه باطل: «ذلك بان الله هو الحق و ان ما يدعون من دونه هو الباطل» [ سوره ى حج، آيه ى 62. ] اينچنين است كه حق همان خداوند است و هر آنچه غير او مى خوانند همان باطل است. خلقت آسمانها و زمين و همه ى هستى جز به حق نيست: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق [ سوره ى حجر، آيه ى 85. ] ما آسمانها و زمين- و هر آنچه ميان آنهاست- را جز به حق نيافريديم. دين اسلام حق است: هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق [ سوره ى توبه، آيه ى 33. ] خداوند پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد. قرآن حق است:

قل يا ايها الناس قد جاءكم الحق من ربكم [ سوره ى يونس، آيه ى 108. ] بگو: هان اى مردم به راستى كه حق از سوى خدا برايتان آمد. بعثت پيامبر به حق است: انا ارسلناك بالحق بشيرا و نذيرا [ سوره ى فاطر، آيه ى 24. ]

مرگ [ سوره ى ق، آيه ى 19. ] و بعث و حشر [ سوره ى ق، آيه ى 42. ] همه حق است.

خداوند خود به حق سخن مى گويد: و الله يقول الحق و يهدى السبيل [ سوره ى احزاب، آيه ى 4. ] خداوند حق را مى گويد و به راه راست هدايت مى كند. و حق پوشى را زشت مى شمارد: و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون [ سوره ى بقره، آيه ى 42. ] حق را با باطل مپوشانيد و آن را كتمان نكنيد در حالى كه خوب مى دانيد حق كدام است. و او كه به خدا و قرآن و پيامبر و تمامى حقايق ايمان دارد چرا پيرو حق نباشد؟ حق جويى و حق پويى و حق گويى شعار هميشه زندگيش بود و حتى به ظاهر آسيب فراوان از آن همه حق جويى بر او وارد شد اما هيچگاه دست از اين راه درست برنداشت. از همين روست كه دو فرزند گرامى و دو نور چشم عزيزش را به پيروى همين راه و روش فرامى خواند.

پيش از اين هم در وصيت ديگرى كه براى فرزند برومندش امام حسن عليه السلام تنظيم كرده بود، به او چنين سفارش فرموده بود: به خاطر حق هر كجا كه باشد دل به درياى سختيها بسپار. [ و خض الغمرات للحق حيث كان. "نهج البلاغه وصيت 35". ] و در يك وصيت عمومى خطاب به اصحاب خويش مى فرمايد: سخن به حق و راستى بگوييد تا به اين ويژگى شناخته شويد و به حق عمل كنيد تا از اهل حق محسوب گرديد. [ قولوا الحق تعرفوا به، و اعملوا الحق تكونوا من اهله. "بحارالانوار ج 75 ص 9". ] و در وصيت ديگرى به جناب كميل مى فرمايد: اى كميل! سخن حق را در همه حال وامگذار. [ يا كميل! قل الحق على كل حال. "بحارالانوار ج 74 ص 269". ] از خدا پاداش بخواهيد

« و اعملا للاجر » پاداش خود را از خدا بخواهيد. پيامبران، در برابر ارشاد و هدايت مردم، هيچ مزد و پاداشى از آنان نمى خواستند و اجر خويش را فقط از خدا طلب مى كردند. همه آنان مى گفتند: ما اسئلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين [ سوره ى شعراء، آيه ى 109. ] من پاداشى در برابر هدايت شما نمى خواهم، پاداش من بر عهده خداست.

صالحان و نيكوكاران هم در برابر نيكويى هاى خويش از خلق خدا پاداش نمى خواهند . چشم داشت آنان فقط به خداوند است و خداوند به بهترين نحو پاداش آنان را مى دهد: بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه [ سوره ى بقره، آيه ى 112. ] آرى چنين است كه اگر كسى سر تسليم در برابر خداوند فرود آورد و نيكوكار باشد البته پاداش او نزد خدايش محفوظ است. پاداش آنان همان است كه قرآن مى فرمايد: و الذين آمنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنه غرفا تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها نعم اجر العاملين [ سوره ى عنكبوت، آيه ى 58. ] آنان كه ايمان آوردند و كارهاى نيك انجام دادند، ايشان را حتما در كاخهاى بهشتى جاى مى دهيم كه از زير آنها نهرها جارى است. جاودانه در آن مى مانند. چه پاداش شايسته اى نصيب اين نيكوكاران مى گردد!

بى جهت نيست كه خداوند از اين پاداش به عنوان پاداشى بس بزرگ ياد مى كند: وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات لهم مغفره و اجر عظيم [ سوره ى مائده، آيه ى 9. ] خداوند به مومنانى كه عمل شايسته انجام مى دهند، وعده داده است كه آمرزش و پاداشى بس بزرگ كه در انتظار آنان است. آرى، اميرالمومنين فرزندان گرامى اش را سفارش مى كند كه هرچه مى كنند، جز از خدا پاداش نخواهند و فقط چشم به لطف و عنايت او داشته باشند. همانگونه كه جدشان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و خود وى در تمام دوران عمرشان چنان بودند. دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد

« و كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا » پيوسته دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد. در گفتارى ژرف و نغز، آن امام بزرگوار فرموده است: آگاه باشيد كه ستم سه گونه است: ستمى كه هرگز بخشوده نمى شود، ستمى كه پيگيرى مى شود و ستمى كه رها گشته و آمرزيده مى گردد. [ الا و ان الظلم ثلاثه: فظلم لايغفر، و ظلم لايترك، و ظلم مغفور لايطلب. ] و اما آن ستمى كه هرگز بخشايشى در آن نيست، شرك ورزيدن به خداوند است چرا كه خود فرموده است: خداوند هيچگاه شرك به خود را نمى آمرزد.

و اما ستمى كه آمرزيده مى گردد همان است كه بنده به خود روا مى دارد كه آن انجام گناهان خرد و ناچيز است. و اما آن ستمى كه رها نمى شود و پى گرفته مى گردد، ستم بندگان به يكديگر است كه سزاى ظالم در آخرت با قصاص وى همراه خواهد بود. اما قصاص در آنجا بسى هولناك است. نه آنكه به زخم خنجر يا ضربه تازيانه باشد. قصاصى است كه اينها همه در برابر آن بسى ناچيز است. [ فاما الظلم الذى لايغفر فالشرك بالله. قال الله تعالى: ان الله لايغفر ان يشرك به. و اما الظلم الذى يغفر فظلم العبد نفسه عند بعض الهنات و اما الظلم الذى لايترك فظلم العباد بعضهم بعضا القصاص هناك شديد. ليس هو جرحا بالمدى و لا ضربا بالس