 را به خطر مى اندازد.
حضرت رضا(ع ) در اين زمينه فرمود:
((... اگـر خداوند امامى استوار، امين ، حافظ و نگاهدار دين و اسرار الهى براى مردم قرار ندهد، بـه طـور قـطـع شـريـعت كهنه مى شود و دين از بين مى رود و سنّت پيامبر(ص ) و احكام الهى ، دگـرگـون مـى شـود؛ بـدعـت گـزاران بـر آن مـى افزايند و ملحدان از آن مى كاهند و كار را بر مسلمانان مشتبه مى سازند.))(16)
ب ـ نياز جامعه به رهبران الهى
جـامـعـه سـالم و بـه دور از نـاهنجارى هاى فكرى ، اجتماعى و روانى جزدر پرتو اجراى قوانين الهـى شـكـل نـمـى گـيـرد و اجـراى آنـهـا نـيـازمـنـد شـخـصـى اسـت كـه خـود در مـرحـله اول عـالم بـه قـوانـيـن اسـلامى و راهكارهاى عملى مقابله با مشكلات و معضلات جامعه باشد و در مـرحـله بـعد عامل به دانسته هايش بوده از لغزش و خطا مصون باشد تا بتواند قوانين الهى را به طور دقيق اجرا كند و حق هر صاحب حق را ادا نمايد.
امام رضا(ع ) در اين مورد مى فرمايد:
((... يـكـى از عـلّت هـاى تـعيين اولى الامر از طرف خداوند، آن است كه مردم را در امور دين و دنيا، سـرپـرسـتـى و ريـاسـت كـنـد. پـس خـداى حكيم با توجه به حكمتش ، امكان ندارد انسان ها را از چيزهايى كه مى داند به آنها نيازمندند و قوام آنها جز به آن نيست ، محروم كند.(17)))
ج ـ نياز دين به تفسير و تبيين
خـداونـد، ديـن اسـلام را كـامـل تـريـن اديـان قـرار داد و بـدون كـمـتـريـن ابـهـامـى بـر رسولش نـازل كـرد و دسـتـورى از اسـلام بـراى پـيامبر(ص ) ناگفته باقى نماند. اما آيا پيغمبر(ص ) فرصت بيان كليه احكام را داشت ؟
بـسـيـارى از احـكـام بـراى بـيـان بـايـد زمـيـنـه داشـتـه بـاشـد. تـا زمـيـنـه پـيـش نـيـايـد، مـسـائل و احـكـام نـقـل نـمـى شـود. پـيـامـبـر گـرامـى اسـلام نـيـز در مـدت كـوتـاه رسـالت بـه دليـل اشـتـغـال بـه اداره جـامـعـه ، بـروز مشكلات فراوان از ناحيه كفار و مشركان مانند جنگ و... فـرصـت كـافـى بـراى بـيـان تـمـام احـكـام نـداشـت . از ايـن رو بـسيارى از موضوعات در زمان پـيـامبر(ص ) پيش نيامد تا حكم آن از جانب آن حضرت بيان شود، و آنچه از احكام اسلامى باقى مـانـده بـود و وقت و شرايط زمانى و مكانى آن محقق نشده بود، پيامبر(ص ) به على (ع ) آموخت . در حـقـيـقـت امـام پـس از پـيـامـبـر، يـك كـارشـنـاس ديـن و اسـلام شـنـاس كـامـل از جـانـب خـداسـت كـه عـلوم لازم را از پـيغمبر گرفته و بدون هيچ خطا و اشتباهى به مردم ابلاغ مى كند و اين مقام از هر امامى به امام بعد منتقل شده است . امام على (ع ) و ديگر امامان معصوم (ع )، داراى چنين مقامى بودند.
بـنـابـرايـن ، آنـچـه از احـكام اسلامى در زمان پيامبر(ص ) بيان نشده است و نيز تفسير و تبيين قرآن كريم و پاسخ به مسائل مستحدثه در هر زمان را حاملان علم الهى ، امامان معصوم (ع ) بيان مى كنند. در زمان غيبت امام عصر(عج ) نيز فقهاى جامع الشرايط با مجاهده و كوشش طاقت فرسا، با استفاده از قرآن و احاديث ، به مسائل تازه پيش آمده ، پاسخ مى گويند و دين و شريعت را از تحريف و تغيير حفاظت مى نمايند.
د ـ ولايت معنوى
جـهـان هـسـتـى به مثابه يك موجود زنده است . همان طور كه موجود زنده بدون روح ، زنده نيست ، جـهـان هـم بـدون روح كـامـل ، سـالم و مـانـدگـار نـخـواهـد بـود. حـال ايـن روح ، يـعـنـى پـاك تـريـن ، زلال تـريـن و مـقدس ترين عضو، بايد از عالى ترين و بـهـترين جنس باشد. بهترين مخلوق جهانِ هستى ، انسان و بهترين انسان ها كسانى هستند كه به هـيـچ ناپاكى روحى و جسمى نيالوده اند. آرى ! امامان برترين مخلوق و شفاف ترين آينه تمام نـمـاى خـالق جـهـانند و به مقام ((حُجّت خدا)) در بين انسان ها رسيده اند. دنيا هرگز از حجّت خدا خالى نبوده و نخواهد بود؛ همان طور كه موجودات زنده بدون روح ، توان زنده ماندن ندارند.
امـامـان ، چـون عـمـود خـيـمـه هـسـتـى ، بـاعـث اسـتـوارى جـهـان بـوده و بـهـانـه نـزول نـعمات و بركات آسمانى هستند. آنان به مقدار فرصتى كه يافته اند انوار معنويت بر جـهـانـيـان پراكنده اند. عدالت ، شجاعت ، صبر، علم ، ايثار و... در وجود امامان معصوم (ع ) متجلّى اسـت . هـر چـنـد كـه دشـمـنـان از صـبر الهى سوء استفاده كرده و حجّت خداى را به گمان خويش مـحـصـور، مـسـمـوم يـا شـهـيـد نموده اند. امّا خورشيد در پس ابر نيز بركات خود را به زمين مى رساند.
ولايـت و سـرپـرسـتـى مـعـنـوى جـامـعـه بـرعـهـده امـامـان مـعـصـوم (ع ) اسـت حـال مـمـكـن است اين ولايت معنوى با حكومت ظاهرى هم همراه شود. امام صادق (ع ) درباره ضرورت وجود امام در جامعه و ولايت معنوى ايشان بر جامعه ، چنين مى فرمايد:
((لَوْ خَلَتِ الاَْرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاَهْلِها))(18)
اگر زمين يك چشم بر هم زدن ، از حجّت خدا خالى بماند، اهلش رافرو خواهد برد.
همچنين آن حضرت فرمود:
((لَوْ لَمْ يَبْقَ فِى الاَْرْضِ اِلاّ اِثْنانِ لَكانَ اَحَدَهُمَا الْحُجَّةُ))(19)
اگر بر فرض روى زمين دو نفر باشند، بايد يكى از آنان امام و حجّت باشد.
وجـود رهـبـر و والى بـراى جـامـعـه اسـلامـى در هـمـه مـقـاطـع تـاريـخـى ضـرورت دارد و هـر عـقـل سليمى حكم مى كند كه بر خداوند لازم است پس از پيامبر(ص ) براى اداره جامعه اسلامى ، حفظ دين و شريعت از تحريف و تفسير و تبيين دين ، امام و رهبرى براى جامعه اسلامى معين نمايد. بـنـابراين تعيين امام معصوم (ع ) به ولايت و سرپرستى جامعه اسلامى به انتخاب مردم نيست ، گر چه همراهى و بيعت مردم با امام معصوم (ع )، در تحقق عملى حكومت وى نقش به سزايى دارد.
مناظره هشام بن حَكَم با دانشمند معتزلى
هـشـام بـه حَكَم ، ترتيب يافته مكتب اهل بيت (ع ) و از شاگردان و دوستان نزديك امام صادق (ع ) بـود. در آن زمـان يـكـى از پـيـشـوايـان مـذهـب مـعتزله ، به نام ((عمرو بن عبيد)) در بصره عليه اهـل بيت تبليغ مى نمود و ضرورت وجود امام (ع ) را انكار مى كرد. هشام ، اين عالمِ جوان ، براى پاسخ ‌گويى به شبهات ((عمرو بن عبيد)) عازم بصره شد.
هـــشـــام روز جـمـعـه اى وارد بـصره شد و به مسجد رفت . گروه زيادى را ديد كه حلقه زده اند و ((عـمـرو بـن عـبـيـد)) در ميان آنان نشسته است ، در ميان جمعيت پيش رفت و نزديك وى نشست . آنگاه گـفـت : اى مـرد دانشمند! من مردى غريبم ؛ اجازه مى دهيد مساءله اى بپرسم ؟ جواب داد آرى . گفت : آيا چشم دارى ؟ جواب داد: فرزندم اين چه سؤ الى است ، چيزى را كه مى بينى چـگـونـه از آن مـى پـرسى ؟ گفت : سؤ الات من اينگونه است . جواب داد: بپرس ، اگر چه پـرسـشـت بـى فايده است ! گفت : شما چشم دارى ؟ گفت آرى ، پرسيد با آن چه مى كنى ؟ گـفـت با آن رنگ ها و اشخاص را مـى بـيـنم . گفت بينى دارى ؟ گفت : آرى . پرسيدم با آن چـه مـى كـنى ؟ گفت : با آن مى بويم . هشام گفت : دهان (زبان ) دارى ؟ گفت آرى . پرسيد به چه كارت مى آيد؟ گفت : با آن مزه را مى چشم . گفت : گوش دارى ؟ گفت آرى ، پرسيد بـا آن چـه مـى كـنـى ؟ گـفـت بـا 