ن صـداهـا را مـى شـنـوم . گـــفـــت : عـــقـــل دارى ؟ گـــفـــت : آرى ، پـــرســـيـــدم بـــا آن چـه مـى كـنى ؟ گفت با آن هر چه بر اعضا و حـــواســـم درآيـــد، تـــشـــخـــيـــص ‍ مـــى دهـــم . هـــشـــام گـــفـــت : چـــه نـــيـــازى بــه عـقـل دارى بـا آن كـه اعـضـايت صحيح و سالم است ؟ پاسخ داد: فرزندم هر گاه يكى از اعضاى بدن و حواس آن در چيزى كه مى بويد يا مى بيند يا مى چشد يا مى شنود، شك و تـرديـد كـنـد آن را بـــه عـــقـــل ارجـــاع مـــى دهـــد تـــا تـــرديـــدش مـــرتـــفـــع و يـقـيـن حـاصـل نـمـايد. هشام گفت : اى ابا مروان (كنيه عمرو بن عبيد)، خداى تبارك و تعالى كـه اعـضـا و جـوارح و حـواس تـو را بـدون امـام ( عـقـل ) نـگـذاشته تا صحيح را تشخيص داده و شك و ترديدش را به يقين برساند، آيا اين هـمـه انـسـان هـا را در سرگردانى ترديد و اختلاف وامى گذارد و براى آنـان امـامى كه در ترديد و سرگردانى خود به او رجوع كنند، قرار نداده است ؟ او ساكت شد و جوابى نداد، سـپـس به هشام توجه كرد و گفت ... تو همان هشامى ؟! سپس وى را در آغوش كشيد و در جاى خود نشانيد و تا هشام آنجا بود، سخنى نگفت .(20)
چـنـان كـه از ايـن گـفـتـار مـشـاهـده مـى شـود، امـام بـه مـانـنـد روح و عـقـل و جـان هـسـتـى اسـت كه اگر نباشد هستى قرار و ثبات و پويايى نخواهد داشت . البته در طـول تـاريـخ بـسـيار بودند كسانى كه سعى كردند همچون ((عمرو بن عبيد)) اين باور غلط را بـه مـردم تـفهيم كنند كه مسلمانان نياز به امام ندارند. اما با اندك تاءملى در زمان ما، روشن مى شـود كـه انـديشه غلط آنان ، دين را به سوى خمودگى ، كُهنگى ، و غير پذيرفتنى بودن مى كـشاند. امروزه در ميان تمام فِرَق اسلامى ، تنها گروهى كه پيرو امامان معصوم (ع ) هستند چنان از پـويـايـى و وجـاهـت بـرخـوردارنـد كه حتى جوانان ساير فرق ، از پيروان و شيعيان چهارده معصوم (ع ) الگو مى گيرند و راه خويش را به سوى تعالى و پيشرفت هموار مى سازند.امام على (ع ) درخشان ترين چهره
قـرن هـا از طـلوع خـورشـيـد بـى غـروب اسلام از غار حَرا مى گذرد. طى قرون گذشته ، جامعه اسلامى و مسلمان به مذاهب ، گروه ها و دسته جات مختلف تقسيم شده و هر گروهى ، آيينى خاص از مـنشاء وحى درك نموده و به آن عمل كرده است . علاوه بر تضادهاى گسترده در بين گروه هاى اسلامى ، گاه فتواى فقيهان و عملكرد پيروان يك گروه ، متناقض ‍ با گروه و حزب ديگر است و بـه راحـتى نمى توان گفت كدام راه صواب و كدام راه خطا در پيش گرفته اند. اما به راحتى مى توان فهميد كه عامل اين اختلافات چيست و ريشه تفرقه در كجاست .
آرى . بـه سـادگـى روشـن اسـت كـه ريـشـه اخـتـلافـات ، بـه حـوادث پـس از ارتحال رسول خدا(ص ) بازمى گردد.
بـه يـقـيـن ، شـيـوه بـيـان احـكـام و آمـوزش آن از سـوى رسـول گـرامـى اسـلام (ص ) بـه گـونـه اى نـبـود كه مردمان از سخن ، رفتار و كردار ا يشان بـرداشـت هـاى مـتـنـاقـض يـا مـتـضـاد داشـتـه بـاشـنـد و حـضـرتـش سـعـى كامل در ارائه صحيح دستورات دين داشته اند. اما پس از ايشان چه ؟
اگر اكنون ، پس از قرون و اعصار متمادى ، بدون هيچ غرض و جانبدارى و گرايش ، به حوادث روزهـاى تـلخ پس از ارتحال آن فخر موجودات و اشرف كائنات نظر بيفكنيم ، درمى يابيم كه رهـبـرى جـامـعه امت اسلامى را به عالِم واقعى و درخشان ترين چهره علمى و عملى از ميان پيروان پـيـامـبر و كسانى عنان جامعه را در دست گرفتند كه نتوانستند از عهده وظيفه سنگين هدايت جامعه بـرآيـنـد. اگـر هـم اكـنـون از هـر صـاحـب خـردى سؤ ال شود كه ولايت بر جامعه ، پس از رحلت رسول خدا(ص ) شايسته چه كسى بود خواهد گفت كه جامه حكومت و رهبرى جامعه و پيشوايى در امـورمـعـنـوى بـر قـامـت كـسـى بـرازنـده اسـت كـه افـضـل النـاس بـاشـد چـرا كـه بـه حـكـم عقل مقدم داشتن مفضول بر فاضل ناپسند است چنان كه قرآن مجيد مى فرمايد:
((اَفـَمـَنْ يـَهـْدى اِلَى الْحـَقِّ اَحـَقُّ اَنْ يـُتَّبـَع اءَمَّنْ لا يـَهـِدّى اِلاّ اَنْ يـُهـْدى فـَمـا لَكـُمْ كـَيـْفـَ تَحْكُمُونَ))(21)
آيـا آن كـه هـدايـت بـه حـق شـده سزاوار پيروى است يا آن كه راه هدايت را نمى داند و خود محتاج هدايتگر است ؟ شما را چه مى شود، چگونه داورى مى كنيد؟!
بـه اتـفـاق مـسـلمـانـان ، عـلى (ع ) پـس از پـيـامـبـر(ص ) از هـمـه افـراد امـت اسـلامـى از هـر جهت افـضـل بـود، بـنـابـرايـن رداى خلافت و جانشينى پيامبر(ص ) تنها بر قامت او برازنده بود و حـقـيـقـتـاً دنـيـاى اسـلام بـايـد تـاءسـف بـخـورد كـه بـيـسـت و پـنـج سـال دسـت على (ع ) از حكومت و رهبرى سياسى جامعه كوتاه شد و مردم از آن مخزن علم و فقاهت و اقـيـانـوس تـقـوا و فـضـيـلت مـحـروم شدند و كسانى خلافت و جانشينى پيامبر(ص ) را تصاحب كـردنـد، كـه ايـن ردا بـر قـامـتـشـان گـشـاد مـى نـمـود. خـليـفـه اول پس از تكيه بر مسند خلافت مى گويد:
((مـن سـرپـرسـتى شما را به عهده گرفتم در حالى كه بهترين شما نيستم ، هان آگاه باشيد! اگـر مـن در مـسـيـر صـحـيـح بـودم از مـن متابعت كنيد و اگر كجروى داشتم ، مرا راست كنيد و به صـراط مـستقيم برگردانيد؛ زيرا، كه مرا شيطانى است كه هنگامه غضب عارض شده و مرا از راه راسـت خـارج مـى كـنـد. هـان آگـاه بـاشـيـد! هـنـگـامـى كـه مـرا در حـال غـضـب مشاهده نموديد، از من اجتناب كنيد و به سخنانم گوش نسپاريد تا مبادا تحت تاءثير شيطان شما را به گمراهى بكشانم !))(22)
خليفه دوّم نيز روزى خطاب به مردم گفت :
((هـيـچ كـس حـق ندارد بيش از مهريه زنان پيامبر(ص ) مهريه تعيين كند در غير اين صورت مورد ماءخذه قرار خواهد گرفت !))
در ايـن هـنـگـام زنـى از پـشـت پـرده با استناد به آيه بيست سوره نساء، اشتباه خليفه را به او گوشزد نمود. خليفه چون ديد به خطا رفته ، ما فى الضمير خود را آشكار كرده و گفت :
((تمام مردم از من داناترند، حتى زنان پرده نشين ! اى مردم ! تعجب نمى كنيد از امام و خليفه تان كـه در گـفـتـارش دچـار خـطـا و لغـزش مـى گـردد، در حـالى كـه ايـن زن بـه حـقـيـقـت سـخـن مى گويد؟))(23)
قـضـاوت تـاريخ و آنان كه به حقيقت دست يافته و تاريخ را به درستى دريافته اند، در اين موضوع كه ((چه كسى شايسته رهبرى و امامت بود)) روشن است . اما براى تبيين مساءله و اين كه چگونه جامعه اسلامى دچار تفرقه اى گرديد كه هنوز در آتش آن مى سوزد، اين موضوع را به بحث مى گذاريم و اولويت هاى امام على (ع ) براى تصدى مقام خلافت را بررسى مى كنيم .
هـر چـنـد فـضـائل و مـنـاقـب درخشان ترين چهره مسلمانان ؛ يعنى على (ع )، منحصر به ده يا صد فضيلت نيست و قابل احصا نمى باشد، چنانكه رسول گرامى اسلام فرمود:
((لَوْ اَنَّ الرِّيـاضَ اَقْلامٌ وَالْبَحْرَ مِدادٌ وَالْجِنَّ حُسّابٌ وَالاِْنْسَ كُتّابٌ ما اَحْصَوْا فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ(24)))
اگر تمام باغ ها قلم گردد و همه درياها مركّب و كلي