 جنّها حسابگر وانسان ها نويسنده شوند، توان شمردن فضائل على بن ابى طالب راندارند!
همچنين رسول گرامى اسلام (ص ) خطاب به مولاى متقيان على (ع ) فرمود:
((وَالَّذى نـَفـْسـى بـِيـَدِهِ لَوْ لا اَنْ تـَقـُولَ طـَوائِفُ مـِنْ اُمَّتى فيكَ ما قالَتِ النَّصارى فِى ابْنِ مـَرْيـَمَ، لَقـُلْتُ الْيـَوْمَ فـيـكَ مـَقالاً لا تَمُرَّ بِمَلاَءٍ مِنَ الْمُسْلِمينَ اِلاّ اَخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ لِلْبَرَكَةِ))(25)
سـوگـند به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست ، اگر نبود اين كه گروهى از امت من درباره تـو، مـثـل نـصـارى كـه عـيـسـى را بـه خـدايـى اشـتـبـاه گـرفـتـنـد، غـلو كـنـنـد، در مـورد فضايل و مناقب تو مطالبى مى گفتم كه تمام مسلمانان خاك زير پاى تو را توتياى چشم خود مى كردند!
بـنـابـرايـن فـضـايـل و مـنـاقـب مـولاى پـارسـايـان عـلى (ع )، قـابـل شمارش نيست ولى از باب ((آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم بقدر تشنگى بايد چشيد))، به پاره اى از فضايل و كمالات منحصر به فرد حضرتش اشاره مى كنيم :
1 ـ دانش فراوان
هيچ يك از مسلمانان ، حتى كسانى كه بناحق بر مسند خلافت تكيه زنند، اين مساءله را پنهان نمى كنند كه على (ع ) داناترين مردم پس از رسول خدا(ص ) بوده است و علاوه بر دانش اداره جامعه و مسائل مربوط به شريعت ، علوم ماوراء الطبيعه را نيز به خوبى مى دانست و سرچشمه و واضع عـلوم و مـعـارف اسلامى ازجمله كلام ، تفسير، فلسفه ، علم نحو و ادبيات عرب بوده است . شايد بـهـتـريـن شـاهـد، گـفـتـار رسـول خـدا(ص ) بـاشـد كـه فرموده است : ((اَنَا مدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىُّ بـابـُها(26)))، (من شهر علم هستم و على دروازه آن است ) اما براى بيان بيشتر شواهدى را نيز به اختصار ذكر مى كنيم :
الف ـ اعتراف خلفا به اعلميّت على (ع )
دانـاتـر بـودن امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (ع ) نـسـبـت بـه ديـگـر مـسـلمـانـان و صـحـابـه رسـول خـدا(ص )، عـلاوه بـر اينكه از نظر سنّت و احاديث نبوى مسلّم است ، از ديدگاه خود خلفا نـيـز يـك مـسـاءله بديهى و ضرورى بود. بارها و بارها خلفا در اداره امور جامعه دچار اشتباه و سـردرگـمـى شـده و در احـكـام شـرعـيه و قضاوت براساس آن ، به بن بست مى رسيدند و به نـاچـار بـراى حـل مـشـكـل بـه عـلى (ع ) پـنـاهـنـده مـى شـدنـد كـه بـه عـنـوان نـمـونـه ، مـوارد ذيل را بيان مى كنيم :
از ابـوبـكـر، نـقـل شـده اسـت كه مردى يهودى با او ملاقات نمود و از وى پرسيد: خداى شما در كـجاست ؟ ابو بكر گفت : بر بالاى عرش است ، يهودى گفت : بنابراين زمين از وجود خدا خالى اسـت چـون خـدايـى كـه در نـقطه معينى جاى دارد، در نقاط ديگر نخواهد بود. پاسخ غير عالمانه خـليـفـه دسـتاويزى براى مرد يهودى شد كه اسلام را به تمسخر بگيرد. خليفه آبروى خود و مـسـلمـانـان را در خـطـر ديـد و براى حل اين مشكل علمى همراه فرد يهودى و عده اى از مسلمانان به حضور على (ع ) رسيدند. فرد يهودى سؤ ال خود را تكرار كرد و گفت : خدا در كجاست . على (ع )، فـرمـود: خـدا خـود مكان را آفريده پس خود او اختصاص به مكان خاصى ندارد، او خود زمان را آفـريـده ، پـس در زمان نمى گنجد بلكه برتر از مكان ، زمان و همه سنن مادّى است . اينجا بود كه فرد يهودى مسلمان شد و خليفه و ديگر مسلمانان از اين امر خرسند شدند و دانش مولاى متقيان را تحسين نمودند.(27)
از خليفه دوم ، نيز در باب قضاوت ، احكام اشتباهى بسيارى صادر گرديده كه هر بار مولا على (ع ) او را از اشـتـبـاهـش بـرگـردانـد تـا آنـجـا كـه بـيـش از هـفـتـاد بـار در طول خلافت خود، گفت : ((لَوْ لا عَلِىُّ لَهَلَكَ عُمَرُ؛ اگر على (ع ) نبود، عُمر هلاك مى شد.))
بـنـابـرايـن ، بـه شـهـادت تـاريـخ ، خـلفـا و صـحـابـه بـارهـا در مـسـائل ديـنـى و عـلمـى بـه امـام (ع ) رجـوع مـى كـردنـد، امـا در تـاريـخ حـتـى در يـك مـورد نقل نشده كه على (ع ) در معارف الهى و احكام شرعى به غير خود، از صحابه رجوع كرده باشد و اين دليل بر افضليت و اعلميّت على (ع ) است .
پيامبر اكرم (ص ) در اين مورد مى فرمايد:
((اَعْلَمُ اُمَّتى مِنْ بَعْدى عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ))(28)
پس از من ، على بن ابى طالب از تمام امّتم داناتر است .
ب ـ واضع علوم اسلامى
همه علماء اسلام مستقيم يا غير مستقيم شاگردان مكتب على (ع ) هستند:
مـفـسـران اسـلام ؛ عـموماً از ابن عباس تفسير را آموخته اند و ابن عباس شاگرد مكتب مولا على (ع ) است . او مى گويد:
شبى از شب ها على (ع ) از آغاز شب تا به صبح راجع به ((باء بسم الله )) برايم سخن گفت آنگاه فرمود: اگر بخواهم هفتاد بار شتر كتاب از تفسير ((بسم اللّه )) ارائه مى دهم .
مـتـكـلمـيـن اسـلام ؛ نـيـز عـمـومـاً از عـلى (ع ) اسـتـفـاده كـرده انـد: مـعـتـزله ، شـاگـردان واصل بن عطا و او شاگرد ابوهاشم جبائى و وى شاگرد محمد بن حنفيه و محمّد شاگرد پدرش على (ع ) است . ابوالحسن اشعرى نظريه پرداز اشاعره ، خود شاگرد ابو على صبائى و ابو عـلى شـاگـر ابـو هـاشـم و او شـاگـرد محمد بن حنفيه و وى شاگرد على (ع ) است . بسيارى از مسائل بنيادين اعتقادى اماميه نيز از نهج البلاغه گرفته شده است .
علماء علم نحو؛ شاگردان مكتب على (ع ) هستند، چون آن حضرت قواعد كلى نحو را به ابوالاسود دوئلى آموخت و در حقيقت پايه گذار اين علم ، آن حضرت بود.(29)
فـقـهـاى اسـلام ، عموماً شاگردان مكتب على (ع ) بودند؛ زيرا كه امام جعفر صادق (ع ) كه رئيس مـذهـب اماميّه است فرزند على (ع ) و شاگرد آن مكتب است . ساير پيشوايان مذاهب يعنى ابوحنيفه ، مـالك بـن انـس ، احـمـد بـه حـنبل و محمد بن ادريس شافعى هم مستقيم يا غير مستقيم شاگردان امام صادق (ع ) هستند.(30)
بـنـابـرايـن مـولاى مـتـقـيان ، على (ع )، معلم همگان است و پس از پيامبر(ص )، داناترين فرد امت اسلامى است . خود آن حضرت بارها خطاب به مردم مى فرمود:
((سـَلُونـى عـَمـّا شـِئْتـُمْ قـَبـْلَ اَنْ تـَفـْقـِدُونى فَوَاللّهِ اِنّى بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّى بِطُرُقِ الاَْرْضِ))(31)
دربـاره هـر چـه مـى خـواهيد، از من سؤ ال كنيد قبل از آنكه از ميان شما بروم ، به خدا سوگند من به راه هاى آسمان آشناترم تا راه هاى زمين .
2 ـ ايثار و شجاعت
عـلى (ع ) در شـجـاعـت و ايـثـارگـرى ، فداكارى و مجاهدت در راه آرمان هاى مقدس و والاى اسلام ، سرآمد روزگار بود و به اعتراف دوست و دشمن ، احدى بعد از پيامبر(ص ) به پايه على (ع ) نمى رسد. به عنوان نمونه ، به پاره اى از مجاهدات مولاى دلير مردان ، يا قطره اى از درياى شجاعت ايشان اشاره مى كنيم :
ـ در جـنـگ بـدر، نـخـسـتين رويارويى مسلمانان در برابر مشركين ، تعداد مسلمانان بسيار اندك بـود و كـمـتـريـن سـاز و بـرگ نـظـامـى را داشـتـنـد. در مـقـابـل ، مـشـركين چند برابر مسلمانان و تا بُن دندان مسلح بودند؛ مسلمانان با يارى خداوند و فرماندهى پيامبر(ص )، بر كفار غلبه و در حدود هفتاد نفر از قهرمانان نامى قريش را به خاك هلاكت افكندند در اين 