ن و بيچارگان ؛ صفت انسان هاى وارسـتـه و خـداجـوى اسـت و هـر كس به حقيقت نزديك تر و در مسير الهى گامى به جلوتر نهاده بـاشـد، در ايـن راه تـلاش بـيـشـتر از خود نشان مى دهد. نعمات خورشيد وجود امام على (ع ) چنان گـسـتـرده بـود كـه نـمـى تـوان جـز بـه مـقـتـدايـش حـضـرت رسـول (ص ) تـشـبيه نمود و به حق امام (ع ) در اين فضيلت تنها يك دست بالاى دست داشت . در سخاوت و بخشش آن حضرت همين بس كه سه شبانه روز با همسرش زهرا(س ) و فرزندانش حسن و حـسـيـن (ع ) روزه گـرفـتـه و نـان خويش را به مسكين ، يتيم و اسير دادند و خود با آب افطار كردند و اين آيه در حق آنها نازل شد:
((وَ يـُطـْعـِمـُونَ الطَّعـامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراًَ اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً))(40)
و غـذاى خـود را بـا ايـنـكـه به آن علاقه (و نياز) دارند، به مسكين ، يتيم و اسير مى دهند! (و مى گويند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم !
هـمـچـنـيـن آن حـضـرت اجـيـر مـى شـد و كـارگـرى مـى كـرد و مـزد حاصل از آن را صدقه مى داد و خود گاهى از شدت گرسنگى سنگ بر شكم مى بست . تا آن جا كه بزرگ ترين دشمن على (ع )، يعنى معاويه (ع ) بر اين مطلب شهادت داده و مى گويد: اگر على انبارى از طلا و انبارى از كاه داشته باشد، نخست انبار طلا را در راه خدا انفاق مى كند و هيچ براى خود نگاه نخواهد داشت !))(41)
زنـدگـى امـام عـلى (ع ) سـرشـار از كـرامـات ايـن چـنـيـنـى اسـت كـه نقل همه آن ها مجالى بس ‍ بيش از اين مى طلبد.
5 ـ زهد و وارستگى
بـزرگـان دين و مردان الهى ، زندگى دنيا را مقدمه اى براى زندگى در عالم جاودان آخرت مى دانـنـد. بـه هـمـيـن جـهـت بـه دنـيـا دلبـسـتـگـى نـدارنـد و آن را محل گذر و عبور و پلى براى رسيدن به سراى آخرت مى دانند. چنين انسان هاى وارسته اى ، از مـاديـّات دنـيـا فـقـط بـه قدر رفع احتياج اكتفا نموده و غرق در آن نمى شوند. امام على (ع ) كه پـيـشـواى وارسـتـگـان است ، به دنيا بى اعتنا بود و عفريت دنيا نتوانست ايشان را فريفته خود نمايد.
عـبـيـداللّه بن رافع مى گويد: روزى خدمت حضرت رسيدم ، انبان نانى را كه به مهر مخصوص آن حضرت ممهور گرديده بود، پيش آورد و از ميان انبان ، نان جوين خشكى را بيرون آوررد و از آن تناول كرد. من عرض كردم : يا اميرالمؤ منين اين نان جوين را كه كسى نمى خورد، پس چرا مهر زده و در انـبـان قـرار دادى ؟ حـضـرت فـرمـود: از اين دو فرزندم حسن و حسين مى ترسم كه مبادا دلشان به حال من بسوزد و اين نان ها را به روغن آغشته نمايند.(42)
نيز، نعلين حضرت از ليف خرما بود و پيراهن خود را به دست خويش وصله مى زد و خيلى كم در كـنـار نـان خـشـك جـويـن از خـورشـت اسـتـفـاده مـى كـرد. مـعمولاً خورشت حضرت نمك يا سركه يا سـبـزيـجـات يـا شـيـر بـود. مـعـمولاً از گوشت استفاده نمى كرد و مى فرمود: شكم خود را مقبره حيوانات قرار ندهيد.(43)
بـايد توجه داشت وابستگى به دنيا مذموم نيست ، ما به خوراك ، پوشاك مسكن و... نياز داريم و بدون آنها حيات استمرار ندارد، امّا دلبستگى به دنيا مذموم است . چنانكه مولا على (ع ) در تبيين معناى زهد مى فرمايد:
((تـَمـامُ الزُّهـْدِ بـَيـْنَ كـَلَمـَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ؛ لِكَىْ لا تَاءْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما اتيكُمْ(44)))(45)
همه زهد در اين دو كلمه قرآنى آمده است : براى آنچه از دست داده ايد تاءسف نخوريد و به آنچه به شما داده است ، دلبسته و شادمان نباشيد.
6 ـ عبادت
امـام عـارفـان ، عـابـدتـريـن انـسـان زمان خود بود و ناله هاى شبانه او در نخلستان هاى كوفه مـعـروف خاص و عام است . پيشانى حضرت به خاطر سجده هاى طولانى پينه بسته بود. امام آن قـدر بـه عـبـادت اهـمّيّت مى داد كه در جنگ صفين در خطرناك ترين شب كه به ((ليلة الهرير)) مـعـروف گـشـتـه ، مـيـان دو لشـكـر به نماز ايستاد، در حالى كه تيرها از طرف پيش روى و در پـهـلوى راسـت و چـپ حـضـرت بـه زمـين مى نشست ، بى اعتنا به تيرباران دشمن به راز و نياز خويش ادامه داد.(46)
عبادت امير مؤ منان ، يك عبادت صورى نبود، بلكه يك معراج به تمام معنا بود. در هنگام عبادت و راز و نياز با پروردگار، غرق در ذات حق مى شد و از تمام آنچه غير خداست ، جدا مى شد.
نـكـتـه مـهـم تـر اين است كه مولاى متقيان ، اين عبادات را براى ترس از جهنم يا شوق به بهشت انجام نمى داد، بلكه خدا را شايسته عبادت مى دانست و مى پرستيد:
((اِلهـى مـا عـَبـَدْتـُكَ خـَوْفـاً مـِنْ نـارِكَ وَ لا طـَمـَعـاً اِلى جـَنَّتـِكَ وَ لكـِنْ رَاَيـْتـُكَ اَهـْلاً لِلْعـِبـادَةِ فَعَبَدْتُكَ))(47)
پـروردگـارا، من تو را به جهت ترس از جهنم يا شوق به بهشت عبادت نمى كنم ، بلكه تو را شايسته عبادت مى دانم و عبادتت مى كنم .
7 ـ پاك از آلودگى كفر و شرك
تـمـام آنـانـى كه خود را شيخ قوم ، صديق قوم يا به هر عنوان ديگر شايسته ترين افراد مى خـوانـدنـد و بـا تمسك به اين عناوين و شعارهاى غير واقعى ، خود را لايق تصدى مقام خلافت مى دانـسـتـنـد، سـاليـان درازى را در گـنـداب كـفـر و شـرك مـى زيـسـتـه انـد و پـوسـت ، گوشت و اسـتـخـوانـشان در كفر روييده بود. چنين افرادى اگر ايمان به خدا هم در وجودشان رسوخ كند، باز ممكن است يادآورى خاطرات دوران قبل از اسلام ، در طرز فكر و تصميمات آنها تاءثيرگذار باشد.
امـا مـولاى مـتـقـيـان (ع ) حـتى يك لحظه از عمر گران مايه خويش را در كفر و شرك نزيسته و از هـنـگـامـه بلوغ و بلكه پيش از آن موحّد و مؤ من به خداى يگانه بود. روشن است كه انسانى كه حتى يك لحظه كافر نبوده ، به مراتب از انسان هايى كه ساليان متمادى را در كفر سپرى كرده اند افضل است . از آنجا كه شخص كافر، اگر مرتكب ظلم به ديگران نشده باشد، دست كم به نفس خويش ظلم كرده است ، ظالم است و شخص ظالم نيز اهليّت مقام امامت و خلافت را ندارد، چرا كه خداوند در قرآن كريم فرموده است :
((... لا يَنالُ عَهْدِى الظّالَمينَ))(48)
عهد من (امامت ) به ظالمين نمى رسد.
بـنـابـرايـن ، رداى خلافت و امامت تنها زيبنده مولاى متقيان على (ع )، بود و اگر ديگران به تن كردند، كارى غاصبانه انجام دادند.
8 ـ برابرى با انبيا
از ديـگـر افـتـخـارات عـلى (ع )، ايـن اسـت كـه حـضـرتـش بـا انـبـيـاى پـيـشـيـن بـرابـر بوده ؛ دليل بر اين مدعا، حديثى از پيامبر اكرم (ص ) است كه فرمود:
((مـَنْ اَحـَبَّ اَنْ يـَنـْظـُرَ اِلى آدَمَ فـى عـِلْمِهِ وَ اِلى نُوحٍ فى تَقْواهُ والِىَ اِبْراهيمَ فى حِلْمِهِ وَ اِلى مُوسى فى هَيْبَتِهِ وَ اِلى عيسى فى عِبادَتِهِ فَلْيَنْظُرْ اِلى عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ))(49)
هـر كـس مـشـتـاق اسـت عـلم سـرشـار آدم ، تقواى نوح ، حلم ابراهيم ، هيبت موسى و عبادت عيسى را نظاره گر باشد، وجود مبارك على (ع ) را ببيند!
پس على (ع )، داراى دانش بى پايان آدم ، تقواى فوق العاده نوح و حلم ش