ابت نامه ها و دستورها، تنها روز و ماه نگاشته مى شـد و سـال آن ذكـر نمى شد. اين مساءله در برخى موارد اشكالاتى را به وجود مى آورد. در اين سـال ، خـليـفـه دوم بـه نـاگـاه ابـتداى خلافت خويش را مبداء تاريخ قرار داد كه مورد اعتراض بـسـيـارى قـرار گرفت . خليفه به ناچار عده اى از صحابه را براى تعيين مبداء تاريخ گرد آورد. هـر يـك از صـحـابـه نـظـرى دادنـد. عـده اى مـعـتـقـد بـودنـد مـبـداء تـاريخ مى بايست ميلاد رسول گرامى اسلام (ص ) باشد و برخى ديگر مبعث آن راحضرت پيشنهاد مى كردند.
امـام عـلى (ع ) پـيـشنهاد كرد روزى كه پيامبر سرزمين شرك را ترك و به سرزمين اسلام هجرت كـرد را مـبـداء تـاريـخ قـرار دهـنـد. خـليـفـه از مـيـان آراى مـخـتـلف نـظر امام (ع ) را پسنديد و از آل ن پس ، مبداء تاريخ اسلام ، هجرت رسول گرامى اسلام معين شد.(60)
خـليـفـه دوم چـون خـود را از ضربت ابولؤ لؤ در شرف مرگ يافت ، شورايى تعيين كرد كه سرانجام آن به هر حال به خلافتى كسى غير امام منجر مى شد و بار ديگر امام (ع ) از حق خويش و مسلمانان از خلافت و دانش ايشان محروم مى شدند.
چـون خـليـفـه سـوم زمـام امـور مـسـلمـيـن بـه كـف آورد، مـنـاصـب بـه اقـوام و آشـنايان سپرد و بيت المـال را آن گـونـه كـه مـى پـسنديد در بين دوستان و نزديكان تقسيم كرد. امام همانند دوران دو خليفه قبل ، ضمن نپذيرفتن مسئوليت ، از روش خليفه سوم انتقاد نمود و راه درست خلافت را به او نـشان مى داد. اما خليفه كه براى شنيدن سخن حق و نصايح امام (ع ) گوش ‍ شنوايى نداشت ، همان مقدار اندك را نيز كه مى پذيرفت ، در اولين مواجه با مروان ، وزير و دستيار نادان و كينه توزش ، به فراموشى مى سپرد.
در هـر شـرايـط، امـام شـبـانـگاهان به خانه خليفه مى رفت و اشتباهات او را گوشزد مى نمود و سعى مى كرد مصائب جامعه اسلامى را كم كند.
خـليـفـه سـوم اگـر چـه در شـيـوه حـكـومـت و كـشـور دارى كـمـتـر بـه نـصـايـح امـام (ع ) عـمـل مـى كرد اما در مسايل اجتماعى و قضايى همواره از امام كمك مى خواست . حتى معاويه كه دشمن رو در روى امـام (ع ) بـود هـر گاه در پاسخ مسائل در مى ماند، كسانى را مخفيانه به محضر امام (ع ) مى فرستاد تا از ايشان پاسخ بخواهد بدين طريق از درياى علم امام (ع ) استفاده مى كرد. (61)
ج : اقدامات اجتماعى و رفاهى :
خـورشـيد را يك جنبه نيست كه بتوان مانع نور افشانى آن شد. تنهامى توان با بستن يك در از نفوذ پرتو آفتاب مانع شد. كار كوردلان با تمام همت شان به نادانى مى مانست كه مى خواست با بستن چشم خويش دنيا را تاريك كند. اگر امام را از رسيدن به خلافت مانع شدند راه فعاليت بـر ايـشـان بـسـتـه نشد. امام ، همچنان فيض خود را به جامعه رساند و مردم از نعمات وجودشان بهره مند شدند. شمارى از اقدامات اجتماعى امام (ع ) بدين قرار است .
1 ـ انفاق به فقرا و يتيمان :
آيه ((الذين ينفقون اموالهم باللّيل و النهار سرا و علانيه ...))(62) (آنان كه شب و روز امـوالشـان را پـنـهـان و آشكار انفاق مى كنند...) در شاءن آن حضرت ، بيان گر كمك ايشان به فقراو يتيمان در زمان رسول اكرم (ص ) است . اين صفت پس از رحلت پيامبر(ص ) نيز ادامه داشت و آن حضرت پيوسته از يتيمان و مستمندان دستگيرى مى كرد و تا پايان عمر از انفاق به اقشار محروم جامعه دريغ نمى نمود.
2 ـ آزاد كردن بردگان :
آزاد كـردن بـرده ، از كـارهـاى پسنديده در اسلام است . على (ع ) در اين زمينه نيز پيشگام بود و بـردگـان زيـادى را از حـاصل كار و دسترنج خويش خريدارى و آزاد مى فرمود. امام صادق (ع ) فرموده است :
على (ع ) از حاصل دسترنج خويش هزار برده را آزاد نمود.(63)
3 ـ ايجاد مزارع ، باغات و حفر قنوات :
در منطقه اى مانند حجاز كه هوا گرم و آب بسيار كم است ، پركردن قنات و به دست آوردن آب ، اهـمـيـت فـوق العـاده اى دارد. امام با توجه به دانش و توانايى كه داشت ، چاه هاى زيادى حفر و بـاغـات زيادى ايجاد نمود. كاشت و پرورش نخل و توسعه كشاورزى يكى از كارهايى بود كه امـام (ع ) بـه آن اهـمـيـت فـراوان مـى داد. امـام (ع ) بـا ايـجـاد بـاغ ، محصول آن را وقف يتيمان و مستمندان مى نمود. امام صادق (ع ) مى فرمايد:
((پيامبر(ص ) زمينى را در اختيار على (ع ) قرارداد و آن حضرت در آن قناتى حفر نمود كه آب از آن فوران مى كرد و امام (ع ) آن را ينبع نام نهاد. آب فراوان اين قنات ، مايه شادمانى اهالى آن منطقه شد.(64)
هـم اكـنـون در راه مدينه به مكه ، منطقه اى به نام ((بئر على )) وجود دارد كه حضرت در آن چاه حفر كرده است .
طـبـق نـقـل مـورخـان ، در آمـد سـالانـه بـاغـات امـام كـه وقـف فـقـرا شـده بـود، چهل هزار دينار بوده است .(65)تبلور ولايت
دوران طـلايى حضور ستارگان پر فروع امامت سپرى شد، بى آن كه مردمان از نعمت وجود آنان اسـتـفـاده كـنـنـد. در طـى دوران امـامـت ، از آغـاز تـا ابـتداى عصر غيبت ، كه بيش از دويست و پنجاه سـال بـه طـول انـجـامـيـد، امـامـان مـعـصوم ، به جاى آن كه در مسند تصميم گيرى و زعامت جامعه اسـلامـى قـرار گـيـرند و منشاء تصميمات صالحانه براى كشور اسلامى باشند، گاه توسط زورمـداران از حـق خلافت محروم و خانه نشين شدند، گاه در برابر حق طلبى شان آماج شمشير و نـيـزه قـرار گـرفـته ، به شهادت رسيدند، گاه ساليان متمادى در زندان هاى تاريك و مخوف حـبـس شـدنـد و گـاه بـه سمّ كين مسموم و به هر حال از آفتاب وجودشان آن گونه كه شايسته بود استفاده نشد.
ايـن كـه چـه عـوامـلى بـاعـث محروم شدن جامعه از خير و بركات وجود راست قامتان جاويد تاريخ اسـلام شـد، بحثى است كه در مقال ديگرى بايد به طور گسترده به آن پرداخته شود. اما به طـور اجـمـال مـى تـوان گـفت كه كينه توزى عده اى كه دين در باطن سياهشان راه نيافته بود و هـرگز از ته دل ايمان نياورده بودند به علاوه فريب كارى دنياطلبان و جهالت و تعصب كور عامه مردم ، موجب شد تا فرصت هاى طلايى براى اصلاح جامعه و رشد باورهاى مذهبى و اعتقادى و پـيـشـرفـت عـلوم دنـيـوى و الهـى از دسـت رفته و جامعه به جاى آن كه به سوى تعالى گام بـردارد و عـدالت در آن اجـرا شـود، بـه سـوى انـحـطاط رفته ، و ظلم چنان مستولى شود كه حق طـلبـان از دم تـيـغ گذرانده شده و يا به ناچار مُهر سكوت بر لب زنند. زمام داران حكومت به جاى آن كه الگوى دينى ، علمى و ايمانى باشند، فسق ، فجور و دنياپرستى را پيشه كرده و ديـن را دسـتـاويـز وجـاهـت اعـمـال نـارواى خـويـش قـرار دادنـد. بـيـت المـال بـه جـاى آن كـه بـه صـاحـبـان واقعى آن برسد، خزانه هاى حاكمان جور را پر كرد. در نـهـايـت چـنـان شد كه دوازدهمين مقتداى صالح ، چهره در نقاب كشيد و پس از يك دوره كوتاه (غيبت صـغـرى ) كـه تـوسط نمايندگان چهارگانه خاص ، جامعه را هدايت مى نمود، به غيبت طولانى كبرى رفته و به امت اسلامى سفارش كرد از اين پس به نمايندگان عام من كه همان فقهاى جامع الشرايط هستند، مراجعه كنيد:
((... وَ اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا في