 ، نيازمند است . و ولايت ، عهده دار اين نيازهاى عميق و عظيم انسان است ، آن هم انسانى كه مى داند، نيازش بالاتر از رفاه و بالاتر از حريت و آزادى و بيشتر از عدالت است .
هنگامى كه انسان خود را بيشتر از يك دهان نمى بيند كه با يك مشت روده گره خورده و با آلت تناسليش ختم مى شود. اين دهان دراز، ديگر نه دين مى خواهد و نه امام و نه رهبرى و ولايت ؛ كه غريزه براى اين و بالاتر از اينها كافى است .
اما انسانى كه مى خواهد انسان باشد و جامعه اى انسانى تشكيل دهد، نه يك دامپرورى بزرگ و يك كندوى عادل ، اين انسان ضرورت اين شناخت و عشق و اين مغز و قلب و خون و اين حجت و نور و امام و امين را مى يابد و به سوى او مى شتابد و او را بر خويشتن مقدم مى دارد؛ كه او از او به او آگاه تر و مهربان تر و نزديك تر است .4 - هدف ولايت
اين رهبرى و سرپرستى بالاتر از امنيت و پاسدارى و بالاتر از رفاه و پرستارى ، هدف دارد.
اين رهبرى در زمينه آزادى (18) و با هدف آموزگارى و شكوفا كردن استعدادهاى انسان و با هدف تشكيل جامعه انسانى بر اساس قسط همراه است كه كه على مى گفت : ليس امرى و امركم واحدا انى اريدكم لله و انتم تريدوننى لانفسكم . (19)
هدف من و شما يكى نيست . من شما را نه براى خودم و نه براى خودتان ، كه براى حق مى خواهم ، در حالى كه شما مرا به خاطر خويشتن و منافع خود خواستاريد. شما مى بينيد من مثل عثمان نيستم كه شما را بچاپم ، به اين خاطر به من روى آورديد، اما من شما را نه براى خودم مى خواهم و نه براى رفاه خودتان ، كه براى حق مى خواهم .
اين كافى نيست كه انسان هاى مرفهى بسازيم ، بلكه بايد براى آنها جهتى و راهى را در نظر بگيريم كه آنها پس از رفاه و تكامل استعدادها در آن راه بيفتند و آن جهت را انتخاب كنند.5 - گام هاى رسول
رسول براى اين رهبرى و اين ولايت با آن ضرورت و با اين هدف گام هاى بلندى برداشت و تا امروز راه ما روشن نمود.
الف . نص
او از روزهاى اول دعوت تا واپسين لحظه هاى حيات ، هميشه على را نشان مى داد و سفارش مى كرد كه كه بر او جلو نيفتيد كه گمراه مى شويد و از او كنار نكشيد كه از دست مى رويد.
احاديث غدير و ثقلين و منزلت و و و در كتاب ها جمعند.
اما بعدها ديگران به خاطر اينكه كفر صحابه و ارتداد آنها پيش نيايد نصوص ‍ را رد كردند و يا تاءويل نمودند و در نتيجه به آنچه در نوشه هاى خود جمع كرده بودند بى اعتنا ماندند و حتى چشم عقل خويش را بستند. و هدف حكومتى اسلام را ناديده گرفتند و حكومت اسلامى را تا حد استعمار و چپاولگرى و فتوحات و غنايم پايين آوردند و عاقبت گرفتار بدعت و اشرافيت و تبعيض و درگيرى و تجزيه نمودند.
از هنگامى كه اسلام از مسير ولايت بيرون آمد، از همان غروب كرده بود، گرچه واپسين شعاع هاى طلايى آن تا هزار و سيصد سال بعد ادامه داشت . اما اين شعاع ها ديگر حرارت و زايش و نورى نداشت ، سرد و تاريك و غمرنگ بود. از مرگ ، از غروب خبر مى داد.
ب - زمينه سازى
رسول كه سرسختى دنياطلب ها و سلطنت خواهان را مى ديد براى اينكه مدينه براى على خالى بماند و زمينه براى او فراهم شود، تمامى آنها را تحت سرپرستى جوانى هجده ساله و روانه سرزمين هاى دور كرد و بر هر كس كه تخلف كند نفرين فرستاد، اما آنها كه هدف را فهميده بودند، به بهانه اين كه چگونه محمد را رها كنيم و چگونه او را در بستر مرگ بگذاريم و خبرش را از كاروان ها بگيريم ، از مدينه نرفتند و ماندند و نفرين رسول را بر خود خريدند و جامعه اسلامى را به بن بست كشاندند و كردند آنچه كردند.
ج - نوشته و كتاب
در نتيجه ، رسول به خاطر اين كه كار را يك سره كند و ابهامى باقى نگذارد، در آخرين لحظه كه همه جمع شده بودند، قلم و كتفى را طلب كرد تا آنها گمراه نشوند، اما آنها به قرآن قناعت كردند و با رسول مخالفت نمودند.
و رسول كه پافشارى آنها و مخالفتشان را ديد، ديگر جهتى براى نوشتن نداشت . كسانى كه روبروى رسول گفته او را نمى پذيرند، پس از مرگ با اين نوشته ها چه خواهند كرد؟
د - نشانه ها و علامت ها
رسول كه تنهايى خويش و تنهايى على و تنهايى و بى پناهى مردم بيگانه از خواب و اين رهبر زنده ، حتى با مرگ ، هيچگاه اينها را، اين توده تنها را در كنار آوازه گرها و در دست گرگ ها رها نمى كند، اينها هر چند از نوشتن و كتابت او جلوگيرى كنند، از نشانه ها و علامت هايش نمى توانند جلوگير باشند.
و اين است كه رسول آگاه و بيدار، على را در تمام دوره ها يارى مى دهد و توده بى پناه را با علامت ها به خويش ، به على و به حق ، مى خواند و از ديگران مى ماند .
اين علامت ها، انسان هاى گويا، فاطمه ، ابوذر، عمار و همراهى قرآن روشنگر است .
فاطمه ، در دوره ابوبكر و عمر،
ابوذر، در زمان عثمان ،
عمار، در برابر معاويه ،
و همراهى قرآن تا امروز.
رسول بارها گفته بود فاطمه از من است و كسانى كه او را به خشم بياورند مرا و خداوند را به خشم آورده اند. (20)
و فاطمه بر آنها خشمناك بود و حتى گويى او گواه اين خشم است .
و رسول گفته بود، آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نينداخته است .
و اين زبان قاطع و صادق روياروى عثمان بود.
و رسول گفته بود كه عمار را، گروه ستمگر مى كشند.
و عمار در كنار على بود و شمشيرش بر گلوى معاويه . (21)
و رسول گفته بود كه جانشينان من دوازده نفرند و گفته بود: من دوئ چيز را در ميان شما مى گذارم كه مانع گروهى و چراغ را شما هستند. اين دو، از هم جدا نخواهند شد تا اين كه در حوض بر من وارد شوند.
و امروز جز شيعه با اين گفته همراه نيست ؛ كه ديگران امروزها در كنار اين همه تجزيه و همراه اين همه حاكم ، خليفه و حاكم و اولى الامرى ندارند.
آنها قرآن و خليفه را از هم جدا كردند، در حالى كه رسول به همراهى آنها شهادت داده بود. همانطور كه با زبان گويايش از يوم الانذار... و يا دست بلندش در غدير... و با تقاضاى قلم ، در واپسين لحظه هاى زندگى و با فاطمه و ابوذر و عمار در دامن تاريخ ، اين رهبرى ، اين ولايت ، اين سرپرستى را، گواهى داده بود و راه على را به نور بسته بود.
درود بر آنها كه الله سرپرست و رسول چراغ و على جلودارشان است .
درود بر آنها كه چنين راهى را، با سر رفته اند.پاورقی

 1- اقبال سيدبن طاووس ، ص 462، خطبه امام اميرالمؤمنين (ع ).
2- بنى الاسلام على خمس . على الصلوة و الزكوة و الحج و الصوم و الولاية و لم يناد بشى ء كما نودى بالولاية . وسائل الشيعة ، ج 1، باب اول رواية 1.
3- اذله على المؤمنين اعزة على الكافرين ، مائده ، 54.
4- ... لا التغى بك بدلا و لا اتخذ من دونك وليا - مفاتيح الجنان ، زيارت امام زمان (عج ).
5- كلمة لا اله الا الله حصنى و ولايت على بن ابيطالب حصنى ، اين ؛ دو، حصن و پاسدار انسان هستند و جلوگير از ضايع شدن ها و از دست رفتن ها. ولايت ادامه توحيد است و خود توحيد.
6- احزاب ، 6.
7- كافى ، ج 1، ص 294، ح 3.
8- اشاره به آيه 33 از سوره احزاب .
9- زمر، 56.
10- يجعل لكم نورا تمشون به ، حديد، 28. كافى ج 1، باب الحجه ، ح 3.
11- يجعل لكم فرقانا، انفال ، 29.
12- اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم يعمتى و رضيت الاسلام دينا. مائده ، 3.
13- بعثت لا ت