ه عليه و آله يا تقليد كوركورانه مقلدين .
خلاصه : با توجه به آنچه گذشت و ثبوت بطلان نظريه عدالت تمام صحابه شبهه گذشته بر نهج البلاغه نيز ساقط مى شود زيرا چه مانعى دارد كه امير المومنين عليه السلام بنا به دلايلى از برخى صحابه پيامبر انتقاد كند و از عملكرد آنان ناراضى باشد.
و در عين حال آن حضرت از صحابه باوفاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تجليل شايانى كرده و عالى ترين توصيف را براى آنان ذكر نموده است .
آنجا كه مى فرمايد: لقد رايت اصحاب محمد صلى الله عليه و آله فما ارى احدا يشبههم ... (25) همانا ياران محمد صلى الله عليه و آله را بگونه اى ديدم كه هيچ كس را همانند آن نمى نگرم ، آنها صبح مى كردند، در حالى كه موهاى ژوليده و چهره هاى غبار آلود داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قيام به عبادت مى گذراندند، و پيشانى و صورت خود را - به نوبت - در پيشگاه خدا بر خاك مى ساييدند، (گاهى پيشانى و گاهى رخسار خود را روى خاك مى نهادند) از ياد معاد چنان مضطرب و ناآرام بودند كه گويا بر آتش ايستاده اند پيشانى آنان از طول سجده مانند زانوى بزان پينه بسته بود، اگر نام خدا بود، مى شد چنان مى گريستند كه گريبانهاى آنان تر مى شد، و همچون درخت در روز تندباد مى لرزيدند از كيفرى كه از آن بيم داشتند، و پاداشى كه به آن اميدوار بودند.شبهه دوم :
طولانى بودن برخى از خطبه ها و نامه هاى نهج البلاغه مانند خطبه اشباح و خطبه قاصعه و عهدنامه مالك اشتر و ... و چونكه چنين سخنرانيها و نامه نگاريهاى طولانى در صدر اسلام موسوم نبوده بنابراين در انتساب آن به امير المومنين عليه السلام تشكيك مى شود. (26)
پاسخ :
طولانى بودن سخنرانى و يا كوتاه بودن آن و همچنين هميشه يكنواخت صحبت كردن ، چيزى نيست كه نياز به حديث و دستورالعمل داشته باشد، و در صدر اسلام سخنرانان همه رقم سخن مى گفتند برخى بيشتر طولانى و كمتر كوتاه و برخى بر عكس آن و اين شخص سخنران بوده كه بر اطاله سخن يا كوتاه سخن گفتن بر حسب شرايط تصميم مى گرفته است .
و حتى خود كسانى كه اين شبهه را مطرح كرده اند به اين حقيقت معترفند كه هيچ دليلى بر نفى خطبه هاى طولانى ندارند، و مى گويند:
ما هيچ وقت نمى گوئيم كه طولانى بودن خطبه به اين اندازه از نظر عقلى ممنوع است ...
بلكه جاحظ در (البيان و التبيين ج 1 ص 50) مى گويد: روايت كرده اند كه قيس بن خارجه بن سنان روزى از صبح تا شب خطبه خواند و هيچ يك از سخنانش تكرارى نبود نه در لفظ و نه در معنى .
زكى مبارك در النثر الفنى جلد 1 ص 59 مى گويد: سحبان وائل (27) همان سخنرانى كه طولانى بودن سخنرانيهايش معروف بوده و گاهى نصف روز سخنرانى مى كرده و در عين حال خطبه هاى كوتاهى نيز از او نقل شده است .
بنابراين خطيبان - در صدر اسلام و پس از آن تا زمان حاضر - طبق فطرت و بر اساس شرايط زمانى و مكانى بر اطاله سخن يا كوتاهى آن تصميم مى گرفتند.
خطبه ها و نامه هاى على بن ابى طالب عليه السلام نيز همين گونه بوده است گاهى همچون عهدنامه مالك اشتر در اثر شرايط حاكم بر مصر مصلحت بر اطاله سخن است و گاهى شرايط اقتضا مى كند كه كوتاه سخن گويد.
و جاحظ مى گويد: عمر اهل خطبه هاى طولانى نبود، و صاحب خطبه هاى طولانى على بن ابى طالب است پس اين شبهه و اشكال نيز نادرست است .شبهه سوم :
نهج البلاغه داراى سجع و قافيه خاصى است و مشتمل بر تقسيمات عددى است نظير الاستغفار على سنه معان (استغفار بر شش معنى است ) و همچنين الايمان على اربع دعائم ... ايمان بر چهار پايه استوار است ، و مانند آن و كسى در صدر اسلام با آن آشنائى نداشته و پس از سپرى شدن دوران جاهليت و شكوفائى ادبيات عربى جديد در دوران عباسى و شهرت آن ميان مردم سيد رضى كتاب نهج البلاغه را بر اين منوال تاليف كرده است .(28)
پاسخ :
يا سجع و قافيه سخن گفتن اگر طبيعى و بدون تكلف باشد و روان و سليس ‍ بوده و بر مستمع گران نبايد دليل بر فصاحت و بلاغت و از محسنات كلام به شمار مى آيد و اگر با سجع و قافيه سخن گفتن عيب و نقص كلام مى بود پس ‍ چرا قرآن كريم و احاديث نبوى و كلمات بسيارى از فصيحان و بليغان عرب مشتمل بر آن است .
در قرآن كريم ، برخى از سوره ها داراى آهنگ و وزن عجيبى است نظير سوره والشمس و الذاريات ، و الطور، و النجم و ...
و همچنين بسيارى از سخنان رسول اكرم صلى الله عليه و آله داراى سجع و قيافه خاصى است .
نظير فرموده آن حضرت : الا ادلكم على خير اخلاق الدنيا و الاخره ؟ تصل من قطعك و تعلى من حرمك و تعفو عمن ظلمك (تحف العقول ص 45).
و نيز فرموده : افشوا السلام و اطعموا الطعام وصلوا الارحام و صلوا باليل و الناس نيام .
و از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرموده : قيس بن ساعد الايادى گفته است :
ايها الناس اسمعوا وعوا من عاش مات ، و من مات فات ، و كل ما هو آت آت ليل داج زنهار ساج و سماء ذات ابراج ... .
بنابراين با سجع و قافيه بودن نهج البلاغه دليل قوت اسناد آن است و نه دليل ضعف آن .
و همچنين وجود تقسيمهاى عددى در نهج البلاغه موجب هيچ اشكالى نيست زيرا در صدر اسلام اينگونه تقسيمها در سخنان فصيحان و بليغان متعارف بوده و بسيارى از احاديث نبوى نظير آن نقل شده است از آن جمله :
* در ارشاد القلوب ديلمى ص 233، آمده است : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده : سنه اشياء حسنه ولكتها من سنه احسن ، العدل حسن و هو من الامراء احسن و الصبر حسن و هو من الفقراء احسن ... شش ‍ چيز خوب است ولى آنها از شش گروه بهتر است :
عدالت خوب است و آن از حاكمان بهتر است و صبر خوب است و آن از مستمندان بهتر است ، و پرهيزگارى خوب است و آن از دانشمندان بهتر است و سخاوتمندى خوب است و آن از ثروتمندان بهتر است ، و توبه خوب است و آن از جوانان بهتر است ، و حيا (عفت ) خوب است و آن از زنان خوبتر است .
* و در حديث ديگرى آمده است : معشر المسلمين اياكم و الزنا فقيه ست خصال ... .
اى مسلمانان از زنا بپرهيزيد همانا در آن شش خصلت است ، سه خصلت آن در دنيا و سه خصلت در آخرت در آخرت ، اما آنچه در دنيا است :
1 - آبرو را مى ريزد 2 - فقر مى آورد (موجب تهيدستى مى شود) 3 - عمر را كوتاه مى كند و اما آنچه در آخرت است :
1 - موجب خشم و غضب الهى است . 2 - باعث سختگيرى در حساب روز قيامت است . 3 - عذاب آتش ابدى را در پى دارد.
* در تحف العقول نيز حديثى را مى خوانيم كه در بيان بيست و چهار خصلت آمده كه در آن براى هر خصلت چندين ويژگى و علامت ذكر شده است .
در احاديث بسيار ديگرى اينگونه تقسيمهاى عددى آمده است كسانى كه طالب آنها مى باشند به كتاب الخصال تاليف شيخ صدوق رحمه الله و المواعظ المدديه مراجعه كنند.
لازم به ذكر است آنچه از اين قبيل تقسيمها در نهج البلاغه آمده داراى سند معتبر و متواتر است ، بنابراين ، اين شبهه نيز ناتمام است .شبهه چهارم :
در نهج البلاغه سخن از - وصايت و وصيت - و وصى بودن على بن ابى طالب عليه السلام آمده است و اين گونه واژه ها تنها در سخنان سيد رضى است و قبل از او به كار نمى رفته و اين خود دليل آن است كه نهج البلاغه به على بن ابى طالب عليه السلام