 نسبت داده شده است و از سخنان او نمى باشد. (29)
پاسخ :
موضوع وصيت كردن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و وصى بودن امير المومنين على بن ابى طالب عليه السلام مشهورى است ميان مردم قبل از زمان سيد رضى رحمه الله و پس از آن زمان .
و در اغلب كتب تفسير و حديث و تاريخ و كلام و شعر از آن نام برده شده است و موضوعى نيست كه بر كسى پوشيده باشد.
علامه امينى قدس سره در يازده جلد كتاب الغدير شعراء را از زمان خود رسول اكرم صلى الله عليه و آله تا اين زمان گردآورى كرده و حديث غدير متواتر ميان شيعه و اهل سنت - و مورد قبول تمام مسلمانان - يكى از قوى ترين ادله وصى بودن على عليه السلام است .
اگر در اسلام بر هر مسلمان لازم است ، نسبت به مال و ثروت و ديون خود وصيت كند و وصى تعيين نمايد - تا آنجا كه در صحيح بخارى (ج 3 ص 2) و صحيم مسلم (ج 4 ص 10) آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ مسلمانى - اگر ثروتى داشته باشد - حق ندارد دو شب بر او بگذرد مگر آنكه وصيتش را نوشته و نزدش باشد.
و در صحيح مسلم افزود: ابن عمر گفت : از آن زمانى كه اين حديث را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم شبى بر من نگذشت مگر آنكه وصيتم نزدم بود.
- پس چرا وصيت را نسبت به خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله و شريعت ماندگار اسلام و آنچه موجب تامين سعادت دنيا و آخرت مسلمانان است انكار كنيم بويژه آنكه مردم قدرت تشخيص و انتخاب آن فرد صالح و شايسته ى جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و زعامت مسلمين را ندارند. پس بناچار بايد رسول الله صلى الله عليه و آله با انتخاب خداى متعال كه علام الغيوب است جانشين و خليفه پس از خود را تعيين كند و امامانى (همچون خود پيامبر اسلام ) معصوم از هرگونه گناه و خط تا روز قيامت پرچمداران اسلام و مفسران قرآن و مبينان احكام الهى و شريعت آسمانى بوده باشند.
آيا معقول است گفته شود ابوبكر از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مصالح امت اسلامى آگاه تر بوده لذا وصيت كرد كه عمر پس از او خليفه مسلمانان باشد؟
آيا ممكن است بگوئيم عائشه ام المومنين از رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به مصالح مسلمانان دلسوزتر بوده لذا به عبدالله بن عمر مى گويد: فرزندم سلام مرا به پدرت برسان و به او بگو امت محمد را بدون سرپرست نگذارد و كسى را به جانشينى خود تعيين كند چونكه من مى ترسم اگر آنها را به حال خود رها سازد، دچار فتنه و آشوب شوند.
الامامه و السباسه تاليف اين قتيبه دينورى ، ج 1 ص 22.
آيا عبدالله بن عمر مثل ترك جانشين را بهتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى داند. ابن سعد در (طبقات ج 3 ص 249) از عبدالله بن عمر نقل مى كند كه به پدرش گفت : كسى را به جانشينى خود تعيين كن ، عمر گفت : چه كسى را خليفه خود بگردانيم ؟ عبدالله گفت : تلاش كن كسى را پيدا كنى تو كه خداى آنها نيستى ؟ آيا اين چنين نيست كه اگر تو سرپرست زمينهاى كشاورزى خود را فرا خوانى ، آيا دوست ندارى كسى را به جانشينى خود بگمارد تا زمانى كه به آنجا بازگردد؟ لذا عمر تصميم گرفت شوراى شش ‍ نفرى جهت انتخاب رهبر تشكيل دهد.
آيا معاويه بن ابى سفيان ترس آن را دارد كه امت محمد را همچون گوسفندان بدون شبان رها كند، و لذا به جانشينى يزيد وصيت مى كند؟ ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به آينده امت خود بى تفاوت بود و اين ترس را نداشت ؟ تاريخ طبرى ، ج 6، ص 170.
آيا ممكن است ، رسول خدا صلى الله عليه و آله اسلام نوپا و امت مسلمان را رها ساخته باشد و آنان را همچون گوسفندان بودن شبان به حال خود واگذاشته باشد؟ هرگز بلكه او به فرمان خدا وصيت كرده و جانشين خود را تعيين نموده .
خداوند متعال به رسولش مى فرمايد:
و ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ... .
اى پيامبر آنچه از جانب پروردگار به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى و خدا تو را از گزند مردم نگاه مى دارد ... (30)
اگر بخواهيم در اينجا احاديثى را كه در مورد وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه السلام آمده است ذكر كنيم و در اين باره به تفصيل سخن گوئيم دهها جلد كتاب خواهد شد ولى به عنوان نمونه به ذكر يك حديث و به قطره اى از دريا اكتفا مى كنيم :
ابن شهر آشوب در مناقب آل ابى طالب ج 3 ص 47 به نقل از كتاب الولايه تاليف محمد بن جرير طبرى روايت مى كند كه سلمان فارسى گفت : به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتم يا رسول الله هيچ پيامبرى نبوده جز آنكه وصى و جانشين داشته ، پس وصى و جانشين شما كيست ؟ فرمود: وصى و خليفه من و بهترين كسى كه من پس از خود به جا مى گذارم آنكه ديون مرا مى پردازد و به وعده هاى من عمل مى كند (اگر به كسى وعده داده ام كه به او چيزى را بدهم او آن را خواهد داد) على بن ابى طالب است .
محقق ارجمند جناب آقاى سيد عبدالزهراء حسينى خطيب در كتاب ارزشمند مصادر نهج البلاغه و اسنانيده (ج 1 ص 142 - 162) بيش از هفتاد حديث از كتابهاى اهل سنت نقل كرده كه در آن لفظ وصى و وصايت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه السلام آمده است :
و همچنين علامه امينى قدس سره در كتاب معتبر الغدير نام دهها كتاب را كه تاليف برخى از آنها پيش از تولد سيد رضى رحمه الله بود، از قرن اول هجرى تاكنون به نام الوصيه و الولايه تاليف شده ذكر نموده است .
آيا بعد از اين همه احاديث اشعار و كتابهايى كه قبل از زمان سيد رضى رحمه الله و پس از آن پيرامون وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است هيچ عاقلى به خود اجازه مى دهد كه چنين شبهه اى را مطرح كند و بگويد: نهج البلاغه سخنان سيد رضى است چونكه او اول كسى است كه از وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به على بن ابى طالب عليه السلام سخن گفت. (31) بنابراين اين شبهه نيز ناتمام است .شبهه پنجم
در نهج البلاغه با دقت تمام اوصاف طاووس ، مورچه ، خفاش و ... بيان شده و اصطلاحات فلسفى همچون (اين ) و (كيف ) و مانند آن به كار رفته و علما و ادبا و شعراى صدر اسلام از اين معانى دقيق و اصطلاحات جديد چيزى نمى دانستند و مسلمانان پس از ترجمه كتابهاى حكمت و داستانهاى يونان و فارس - در دوران عباسى - آنها را آموختند و اينگونه خطبه ها به زمان سيد رضى رحمه الله بيشتر متناسب است تا زمان امير المومنين عليه السلام . (32)
پاسخ :
كسانى كه اين شبهه را مطرح كرده اند هيچ دليل علمى بر آن ندارند آيا مى توان گفت كه دقت تخيل و زيبائى توصيف منحصر به اين قوم و يا آن قوم است ؟ آيا اشعار عرب جاهلى و صدر اسلام مملو از اينگونه دقتها و تخيلات نيست ؟ آيا كسى كه از كودكى ملازم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده و در هر زمان و هر مكانى هر آيه اى كه بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل مى شد آن را به خوبى فرا مى گرفته و تفسير آن را از آن حضرت مى آموخته و كلمات حكيمانه پيامبر را مى شنيده ، بر ديگران برترى ندارد؟ آيا كسى كه همه روزه سحرگاهان يك ساعت اختصاصى داشته كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اسرار الهى را به او مى آموخته ، همانند ديگران