 المتقين ، و كثرة المنافقين ، وادغال اللائمين ، وحيل المستهزئين .
(از جبرئيل (عليه السلام ) خواستم تا مرا از اعلام ولايت على (عليه السلام ) معاف دارد اى مردم ، زيرا مى دانم كه تعداد پرهيزكاران اندك ، و شمار منافقان فراوان است ، و در ميان شما گنهكارانى نيرنگباز و مسخره كنندگان به دين وجود دارد)
و خود توضيح دادند كه چرا همگان را تحمل مى كنند، و دست به تصفيه ياران نمى زنند كه فرمود:
و لو شئت ان اءسمى القائلين بذلك باءسمائهم ، لسميت ، و ان اءومى اليهم باءعيانهم لاءوماءت و ان ادل عليهم لدللت ، ولكنى والله فى اءمورهم قد تكرمت
(اگر بخواهم كه منافقان را با نام و نشان معرفى كنم ، يا با انگشت به سوى آنان اشاره نمايم ، يا مردم را براى شناخت آنان راهنمائى كنم مى توانم ، اما سوگند بخدا كه من نسبت به آنان با بزرگوارى و كرامت رفتار مى كنم )(14)
زيرا او پيامبر رحمت ، و هدايت كننده انسانها بسوى خداست
مى خواهد دلى نورانى گردد، مغزى نور گيرد، انديشه اى بارور شود بنابراين حكومتى چون پادشاهان ديكتاتور ندارد كه دست به تصفيه خونين درونى و ياران ، يا مخالفان و دشمنان بزند، بخوبى آنان را مى شناسد، و به امام پس ‍ از خود تك تك آنان را مى شناساند، و بخوبى نيز آنان را تا آنجا كه دست به اسلحه نبرند و فساد انگيزى نكنند، تحمل مى فرمايد.غدير و آشكار شدن توطئه ها
انواع گرايشها، و اقسام مخالفان و منافقان و منتظران فرصت ، بگونه اى پنهان و ناپيدا در جامعه اسلامى ، با تظاهر به حمايت از دين ، و يارى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) باقى ماندند، و خداوند مهربان و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رحمت نيز آنان را رسوا نكرده بودند
و بظاهر تسليم شدن آنها را پذيرفتند، و آنان را از حقوق اجتماعى مؤ منين ، محروم نكردند تا آنكه آزمايش نهائى الهى با اعلام ولايت على (عليه السلام ) در غديرخم مطرح شد كه در آن آزمايش عقيدتى ، همه امتحان شدند و روشن شد كه :
چه كسانى به سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و دستورات الهى ايمان و اعتقاد داشته ، و چه كسانى ندارند و از آن سرباز مى زنند؟
چه افرادى بظاهر بيعت مى كنند و سپس پيمان بيعت مى شكنند؟ و چه افرادى بر بيعت با امامت حضرت على (عليه السلام ) پايدار مى مانند، و تا مرز شهادت پيش مى روند؟
چه گروه هائى با شنيدن امامت على (عليه السلام ) خوشحال مى گردند؟ و چه گروه هائى نگران شده دست به نقشه هاى خطرناكى مى زنند؟
حادثه غديرخم ، مؤ من و منافق ، مسلمان و متظاهر به اسلام ، وفادار و پيمان شكن را به روشنى شناساند، و نشان داد كه مرز ايمان و كفر كدام است .
اگر حادثه غديرخم نبود، و گروهاى متفاوت اجمتاعى مسلمين بهمان صورت ياد شده ، با همان اختلافها و تضادها، و انواع گرايشها باقى مى ماندند، و رسول خدا از جهان رخت بر مى بست ، اءساس اسلام ، و بنيان ايمان در خطر بود، و راهى براى شناخت حق و باطل ، و شناخت امام هدايت و رهبر ضلالت وجود نداشت ، براى همين جهت پيام الهى فرا رسيد كه :
بايد اءمر الهى در ولايت على (عليه السلام ) ابلاغ شود يا ايها الرسول بلغ انزل اليك
كه اگر ولايت على (عليه السلام ) اعلام نگردد، رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اسلام تحقق نيافته است (15)
بايد بيعت مسلمين با على (عليه السلام ) تحقق يابد
بايد هر گونه ابهام و شك و ترديدى نسبت به امامت پس از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) برطرف گردد
پس از نزول فرشته وحى ، و اعلان عمومى ، و تحقق بيعت پيامبر با على (عليه السلام ) و سپس بيعت عمومى مردم تا پاسى از شب گذشته ، نهان ها آشكار گرديد، و كينه هاى چندين ساله شكل گرفت ، و خط نفاق و كفر و عصيان بهم نزديك شدند، و توطئه هاى پنهانى رخ نشان داد زيرا:
مؤ منان و پرهيزكاران در بزرگترين عيد ولايت دلگرم شدند. و به آينده اسلام اميدوار گريدند. با ايمان بيعت كردند، و بر بيعت خود ثابت قدم ماندند تا به شهادت رسيدند
اما مخالفان با گرايشهاى متفاوت ، و اهداف گوناگون و تضادهاى درونى سرگردان شدند كه چه بايد كرد؟ و چه كارى مى توان انجام داد؟
آنها منتظر آينده اى نزديك بودند كه پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرده ها را بالا بزنند، و اهداف پنهانى خود را تحقق بخشند
فكر نمى كردند غافلگير شوند، و پيك وحى همه بافته هاى ذهنى آنان را نقش بر آب كند، و ولايت على (عليه السلام ) اعلام ، و با بيعت عمومى مسلمين سامان گيرد. به يكديگر مى گفتند چه بايد كرد؟
آيا بايد مسلحانه در برابر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اسلام ايستاد؟ پس با پيروان جهانى او چه بايد كرد؟
آيا بايد دست به شورش زد؟ پس با طرفداران انبوه و متحد او چه بايد كرد؟
آيا بايد مخالفت علنى نمود؟ در آنصورت نهانها آشكار مى گردد، و نتيجه اى ندارد
آيا بايد سكوت و به رهبرى على (عليه السلام ) تن داد؟ كه هرگز قابل تحمل نيست :
پس از مبادله افكار، باز هم مصلحت ديدند تا:
سياست پنهان كارى
و نفوذ و ضربه را تداوم دهند
و باز هم براى فرصت مناسبترى روز شمارى كنند، كه به ظاهر بيعت كردند(16).
اما انجام برخى از كارها را نيز ضرورى مى دانستند تا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ياران را بيازمايند مانند:
1 - مخالفت علنى برخى از حاضران
شخصى بنام حارث بن نعمان فهرى ، كه نسبت به امام على (عليه السلام ) دشمنى مى ورزيد، سوار بر شتر جلو آمد و گفت :
(اى محمد! ما را به خدا خواندى پذيرفتم ، نبوت خود را مطرح كردى ، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتيم ، ما را به اسلام دعوت كردى اجابت كرديم ، گفتى نماز در پنج وقت بخوانيد خوانديم ، به زكات و روزه و حج و جهاد سفارش كردى اطاعت كرديم ، حال پسر عموى خود را امير ما ساختى كه نمى دانيم اين حكم از طرف خداست يا با اراده شخصى پيدا شده است ؟)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
(به خدايى كه جز او خدائى نيست ، اين حكم از طرف اوست ، و من وظيفه اى جز ابلاغ آن نداشتم ).
حارث بن نعمان پس از شنيدن اين جواب خشمناك شده سر به آسمان بلند كرد و گفت :
(خدايا اگر آنچه را كه محمد درباره على مى گويد از طرف تو است ، و به امر توست ، سنگى از آسمان بر من فرود آيد و مرا عذاب كند)
هنوز سخنان حارث بن نعمان به پايان نرسيده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را بهلاكت رساند كه آيات 1 و 2 سوره معارج نازل شد.(17)
نه تنها مخالفت آشكار فايده اى نداست بلكه معجزه اى دردناك براى منافقان تحقق يافت كه جناح آنها را دچار تزلزل و ترديد كرد، و دلهاى مردم را نسبت به ولايت على (عليه السلام ) استحكام بخشيد، از اين رو دست به بازى خطرناكترى زدند.
2 - ترور نافرجام
مخالفان ولايت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) كه فكر مى كردند در بن بست كاملى قرار دارند، تصميم نهائى را گرفتند، و آن ترور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بگونه اى طبيعى با رم دادن شتر آنحضرت در ((عقبه )) كه راه كوهستانى ، و دره هاى عميق داشت بود.
با يكديگر گفتند:
بر سر راه كوهستانى ((عقبه )) كمين كرده و با پرت