ب سنگ و چوب و آلاتى كه صداهاى وحشتناك توليد كند، شتر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را رم مى دهيم تا سقوط كند و در آن دره هاى عميق فرو غلطد، آنگاه از تاريكى شب بهره جسته فرار كنيم ، و فردا همه جا مى گوئيم يك حادثه طبيعى بود.
سپس با شتاب رفتند و بر سر راه كمين كرده و منتظر رسيدن شتر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و همراهان شدند.
رسول گرامى اسلام به وسيله فرشته وحى از نقشه هاى آنان آگاهى يافت ، چون به عقبه نزديك شدند، به حذيفه بن يمان ، و عمار ياسر فرمودند تا يكى عنان شتر را دست گيرد، و ديگرى شتر را هدايت كند
منافقان كمين كرده ، هر چه داشتند پرتاب نمودند، و با سر و صداهاى گوناگون سعى كردند، تا شتر را رم دهند كه به امر خدا هيچ تزلزلى در حركت شتر پديد نيامد، و ترور نافرجام ماند.
اما اين فرصت طلائى را نمى توانستند از دست بدهند كه با شمشيرهاى برهنه خود به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) حمله كردند، ولى با مقاومت بى نظير عمار ياسر، و حذيفه روبرو شدند، اگر اندكى درنگ مى كردند ديگر ياران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه پيوسته و آهسته در يك كاروان بزرگ در حركت بودند سر مى رسيدند و كار همه منافقان تباه مى شد. پس ناچار فرار كردند.
حذيفه گفت يا رسول الله آنها چه كسانى بودند؟
پيامبر فرمود نگاه كن :
در آن هنگام برقى جهيد و چهره آنان آشكارا ديده شد كه حذيفه با شگفتى چهره افراد زير را بدرستى شناخت :
1 - ابابكر 2 - عمر 3 - طلحه 4 - عبدالرحمن بن عوف (داماد عثمان ) 5 - سعد بن ابى وقاص 6 - ابوعبيد جراح 7 - معاويه 8 - عمروبن عاص (از قريش ) 9 - ابوموسى اشعرى 10 - مغيرة بن شعبه 11 - اوس بن حدثان بصرى 12 - ابوهريره 13 - ابوطلحه انصارى (از غير قريش )(18)
پس از ترور نافرجام و افشاى اسامى دست اندركاران ، اولين زنگ خطر در امت اسلامى به صدا در آمد كه مخالفان به آخر خط رسيدند، و از هيچگونه اقدامى دست بردار نيستند، كه اندوهى بر دل ياران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشست ، و با نگرانى و با مراقبت شديدترى در حفظ جان رسول خدا مى كوشيدند.
همه مى دانستند چه اختلافاتى پديد خواهد آمد.
و به روشنى حوادث تلخ آينده را مى نگريستند.
كه نگرانيها و گريه هاى رسول خدا در آستانه رحلت ، براى تنهائى على (عليه السلام ) و اهل بيت گرامى او بر همين اءساس شكل مى گرفت .
3 - تشكل هاى فروپاشيده :
پس از بيعت عمومى مسلمانان با على (عليه السلام ) و نگرانى سخت مخالفان ، هر لحظه احتمال مى رفت كه از غديرخم تا مدينه ، در آن راه طولانى ، تشكل هاى شيطانى شكل گيرد، و دست به يك سلسله حركات مذبوحانه بزنند كه براى جهان اسلام ، و وحدت امت اسلامى ناخوشايند باشد
از اين رو پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور داد تا منادى اعلام كند كه :
((در طول راه به امر رسول خدا تا رسيدن به شهر مدينه ، دو نفر يا سه نفر حق ندارند گرد هم آمده و زيرگوش يكديگر زمزمه كنند)).
با اين فرمان ، تشكل هاى شيطانى ضربه خورد، و اجتماعات توطئه آميز لغو گرديد، مخالفان ديگر نتوانستند در طول راه نقشه اى را سامان دهند يا طرح خطرناكى را تحقق بخشند
در ادامه حركت كاروان ، سالم غلام حذيفه ، اولى و دومى و ابوعبيده جراح را مشاهده كرد، كه خلوت كرده و با يكديگر گفتگو مى كنند، به آنان گفت
اگر مرا آگاه نسازيد به رسول خدا خبر مى دهم
آنها پس از گرفتن تعهد از سالم به او گفتند
مى خواهيم متحد گرديم تا از ولايت على اطاعت نكنيم ، تو هم با ما همراه باش
سالم گفت :
چون دشمن بنى هاشم و على هستم مى پذيرم
اما اين گردهمائى كوچك نيز از چشم رسول خدا مخفى نماند، در بين راه خطاب به آنان فرمود:
((من شما را از گردهمائى و رازگوئى منع كردم ، چرا اطاعت نكرديد؟ بدانيد كه خداوند بر اعمال شما آگاه است ، و چيزى از خدا مخفى نخواهد ماند))
كاروان بزرگ حجاج به سرپرستى رسول خدا با همان نظارت و مديريت آگاهانه به راه خود ادامه داد تا به مدينه رسيد كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) با خشنودى فراوان خدا را سپاس گفت .
اما حال كه به مدينه رسيدند لازم بود تا گوشمالى عاطفى سختى به اولى و دومى بدهند كه هم در ترور نافرجام و هم در تشكل هاى فروپاشيده حضور داشتند.
زيرا بايد با دخترانشان به عنوان همسر شريك زندگى ، عمر بگذراند، اما چگونه ؟
رسول خدا در خانه ام سلمه اقامت فرمود و تا يكماه به خانه عايشه (دختر ابابكر) و خانه حفصه (دختر عمر) نرفت .
در طول اين مدت تماس ها، و عذر خواهى ها فايده نداشت ، بايد گوشمالى داده مى شدند،
اما سرانجام همه زنان در منرل ام سلمه گرد آمدند و عائشه گفت :
بخدا پناه مى برم از خشم شما
و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) درجمع زنان فرمود:
(بدانيد كه على (عليه السلام ) وصى و جانشين من است ، از او اطاعت كنيد، كه اطاعت او اطاعت از من ، و مخالفت او مخالفت با من است ).
آنگاه خطاب به على (عليه السلام ) فرمود:
(اى على : اختيار زنان پس از من با تو است ، اگر مخالفت نمودند آنها را اخراج كن )
همه زنان با سكوت دستورات رسول خدا را تاءييد كردند، تنها عايشه گفت يا رسول الله ما هيچگاه مخالفت نكرده ايم و نخواهيم كرد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در جواب فرمود:
(آرى تو با من مخالفت كردى ، و پس از من با على (عليه السلام ) مخالفت مى كنى ، مى بينم كه از خانه ات خارج مى شوى و با جمعى از اوباش در برابر على صف آرائى مى كنى ، در صورتى كه سگان قبيله حواءب بر تو پارس ‍ مى كنند تو نسبت به خدا ظالم و معصيت كار مى باشى )
سپس زنان را مرخص فرمود تا هر كدام به حجره خود باز گردند.(19)
(پس از رحلت رسول خدا و 25 سال سكوت و انزواى امام (عليه السلام ) كه مردم با امام على (عليه السلام ) بيعت كردند، و سردمداران قريش جنگ جمل را تدارك مى ديدند و عايشه را به عنوان اهرم فشار به همراه مى بردند از مكه تا بصره همه جا عائشه نام قبائل را مى پرسيد تا به سرزمين (حواءب ) رسيدند، وقتى عايشه شنيد كه سگان حواءب بر او پارس مى كنند، فريادش ‍ بلند شد كه مرا برگردانيد، سوگند به خدا من همان زنى هستم كه سگان حواءب بر او پارس مى كنند، و تا فردا اصرار داشت كه بازگردد، هرچه كردند اثر نداشت تا آنكه عبدالله بن زبير براى عايشه سوگند دروغين خورد و شهادت داد كه نام اين سرزمين حواءب نيست و آنگاه به بهانه اينكه سپاه على (عليه السلام ) در تعقيب ما هستند او را حركت دادند)(20)
آنچه كه در حجة الوداع مهم بود، و بايد تحقق مى يافت با مديريت رسول خدا و امدادهاى الهى سامان يافت
مسلمانان سراسر بلاد اسلامى در مراسم ، حج پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خود را ملاقات و با وصى و جانشين او بيعت كردند.
ولايت و امامت پس از رسالت خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ابلاغ ، و بر همگان روشن گرديد
دين اسلام به مراحل نهائى تكامل خود رسيد و نعمت هاى خدا كامل شد
خط مخالفان و منافقان نفوذى افشا شد، و نقشه هاى آنان رسوا گرديد
كاروان عظيم حجة الوداع به سلامت رفت و با عزت و شكوه به مدينه بازگشت و تمام تلاشهاى مذبوحان