 ، و كارشكنى هاى منافقان نتوانست خلل در حركت آن ايجاد كند
4 - طومار نفرين شده :
پس از ترور نافرجام ، و فروپاشى هرگونه تشكل در طول راه ، طراحان آن را واداشت تا با احتياط بيشترى عمل كنند، و تا رسول خدا زنده است دست به حركتى نزنند، اما گروهى ديگر به فكر تهيه طومارى افتادند تا مخالفت خود را با ولايت على (عليه السلام ) اعلام دارند، و بگويند كه مخالفت ما سازمان يافته و مستحكم است ، از اين رو در خانه ابابكر گرد آمدند و پس از گفتگوهاى فراوان ، عهدنامه اى با خط سعيدبن عاص نوشتند كه با بررسى امضاء تاءييد كنندگان اين طومار، عمق كينه توزى قريش و مخالفان على (عليه السلام ) به اثبات مى رسد، كه نام :
ابوسفيان ، و فرزند ابى جهل ، و صفوان بن اميه در راءس همه امضاها به چشم مى خورد
يعنى سردمداران شرك و كفر دست در دست منافقان مسلمان نما گذاشته اند تا خورشيد ولايت را انكار كنندمتن عهدنامه و طومار نوشته شده
((به نام خداوند بخشنده مهربان
اين عهدنامه اى است كه گروهى از اصحاب رسول خدا - اعم از مهاجر و انصار - بر مضمون آن اتفاق نموده اند.
آنان كسانى هستند كه خداوند متعال در كتاب آسمانى به وسيله رسول و بر زبان او آنان را مورد ستايش قرار داده است
اين گروه بعد از اجتهاد و كوشش در راءى و مشورت در امر، براى دلسوزى اسلام و مسلمين در طول تاريخ آنچه را كه به مصلحت دين و مردم دانستند در اين عهدنامه منعكس نمودند تا نسلهاى آينده با بكار بستن مضامين آن و پيروى از اين دستورالعمل سعادت دنيا و آخرت خود را به دست آورند
اما بعد، بدرستى كه خداوند متعال به من و كرم خويش محمد را به سوى مردم فرستاد تا دين مورد رضايت او را به مردم ابلاغ فرمايد، و رسول الله در وظيفه تبليغى خود كوتاهى نفرمود، و آنچه را كه ماءمور به تبليغ آن بود به مردم اعلام و ما مسلمانان را به جمع و حفظ آن ماءمور ساخت ، تا آنكه دين به كمال خود رسيد، و واجبات و سنن الهى در جامعه پياده شد
پس از آن خداوند رسول خدا را به سوى خود خواند و آن حضرت با كمال عزت و احترام دعوت حق را لبيك گفت و به ديار باقى شتافت
بدون آنكه شخص خاصى را به جانشينى خود برگزيند، بلكه اختيار تعيين خليفه را به مردم واگذار نمود تا هركس را كه مورد وثوق و اطمينان آنان باشد به جانشينى رسول ، و ولايت امر مسلمين اختيار نمايند، و بدرستى كه براى مردم مسلمان پيروى از رسول خدا شايسته است
چنانكه قرآن مى فرمايد: براى كسانى كه مشتاق لقاى پروردگار و روز قيامت هستند پيروى از رسول نيكو است
براستى كه رسول خدا كسى را جانشين خود قرار نداد، تا خلافت رسول در يك خاندان مستقر نماند و ديگران هم از آن بهره اى ببرند، و از شخصى به شخص ديگر همچون ارث منتقل نگردد، و براى آكه در ميان ثروتمندان دست به دست نگردد، و هر خليفه اى نتواند ادعاى خلافت در اولاد خود را تا روز قيامت بنمايد.
آنچه بر مسلمين در هر عهد و زمان لازم است آن است كه بعد از مرگ هر خليفه اصحاب حل و عقد دور يكديگر نشسته پس از تبادل افكار و مشورت در امور، آنكس را كه صالح و شايسته تشخيص دهند زمام امور مسلمين را به او بسپارند و او را ولى امر مسلمين و صاحب اختيار بر اموال و نفوس آنان قرار دهند؛ زيرا صلاحيت و لياقت براى اين امر بر اصحاب حل و عقد است و آنان از تشخيص ولى امر عاجز نخواهند بود.
پس اگر كسى ادعا كند كه رسول خدا شخص خاصى را به جانشينى خود برگزيده و او را به اسم و نسب معرفى نموده است .
سخنى بيهوده گفته ، و برخلاف نظر اصحاب رسول الله راءى داده است ، و با جماعت مسلمين به مخالفت برخاسته است
اگر كسى مدعى شد كه خلافت و جانشينى رسول ارث است ، و بعد از او به ديگرى منتقل مى گردد، سخنى به گزاف گفته است ؛ زيرا رسول خدا فرموده است :
ما گروه انبيا ارث به كسى نمى دهيم و آنچه از ما باقى بماند صدقه است .
و اگر كسى مدعى گردد كه خلافت رسول شايسته هر كس نيست ؛ بلكه شخص معين و خاصى از ميان مسلمين سزاوار اين مقام است ، و خلافت حق اوست ، و براى ديگرى سزاوار نيست ، زيرا خلافت در عقب نبوت است ، و همان حكم را دارد
پس اين قول مسموع نيست و گوينده آن دروغگو است ؛ زيرا رسول خدا فرموده است :
اصحاب من مانند ستارگان آسمانند به هر كدام اقتدا كنيد هدايت مى شويد.
و اگر كسى ادعا نمايد كه او سزاوار خلافت است و نه غير او، آنهم به واسطه قرب با رسول از حيث نسب و سبب ، و همين معيار در هر عصر و زمانى ملاك خلافت است تا دنيا باقى است .
پس كلام او بى مورد است ؛ زيرا ملاك و معيار تقوا است ، و نه قرب با رسول ، چنانكه خداوند مى فرمايد ((ان اكرمكم عندالله اتقكم )) و همچنين رسول خدا فرموده است :
تمامى مسلمانان يكى هستند و عليه مخالف ، در يك صف قرار دارند.
پس كسى كه به كتاب خدا ايمان بياورد، و سنت رسول را پذيرا باشد، بر طريق حق است ، و اشكالى در كار او نيست ، و كسى كه برخلاف حركت كند، و از جمع مسلمين جدا گردد او را بكشيد؛ زيرا در كشتن او صلاح امت نهفته است .
همچنين پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه جمعيت امت مرا متفرق سازد و شق عصاى امت نمايد و در صفوف امت شكاف اندازد، پس او را به قتل برسانيد
حال هر كس مى خواهد باشد؛ زيرا اجتماع امت رحمت ، و جدايى امت عذاب است ، و امت من هيچگاه بر ضلالت و گمراهى جمع نمى شوند، و همه در برابر دشمن بسان يك دست مى باشند.
از جماعت مسلمانان جدا نمى شوند مگر معاندين كه در اين صورت ريختن خون آنها مباح است .)) ((تاريخ كتابت محرم الحرام سنه دهم هجرى ))
اين صحيفه را سعيد بن عاص نوشت و كسانى را هم بر آن شاهد قرار داد كه ذيل آن را امضا كرده اند.
1 - ابوسفيان
2 - عكرمة بن ابى جهل
3 - صفوان بن اميه
4 - سعيد بن عاص
5 - خالد بن وليد
6 - عباس بن ابى ربيعه
7 - بشر بن سعد
8 - سهيل ابن عمرو
9 - حكيم بن حزام
10 - صهيب بن سنان
11 - ابو اعوار اسلمى
12 - مطيع بن اسود و...
چون اين عهدنامه به اتمام رسيد آن را به ابوعبيده جراح سپردند و ابوعبيده نامه را به سفارش آنان در محلى از كعبه دفن كرد و تا زمان خلافت دومى همچنان دفن بود كه در آن زمان به فرمان عمر از خاك بيرون كشيده شد. و اين همان صحيفه اى بود كه چون دومى كشته شد اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بر مزار او آمده فرمود:
((در نزد من محبوب تر از اين نيست كه خدا را با صحيفه اين آرميده در گور ملاقات كنم .))
وقتى نويسندگان طومار از اين كار فارغ گشتند و نماز صبح را با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به جماعت بجاى آوردند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) متوجه عبيده گشت و فرمود:
((آفرين ، و صد آفرين بر مانند تو كه امين اين امت شده اى ؟!))
سپس اين آيه شريفه را قرائت فرمود:
فويل للذين يكتبون الكتاب باءيديهم ثم يقولون هذا من عندالله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتب ايديهم و ويل لهم مما يكسبون (21)
((واى بر كسانى كه كتاب را با دستهاى خود مى نويسند و آن را براى آنكه به بهاى اندك بفروشند به خدا نسبت مى دهند. پس واى بر آنان از آنچه نوشته اند و واى بر آنان از آنچه بدست مى آور