 و اندك بودن شمار مؤ منان و پرهيزكارن ، دردآلود اعتراف كرد.
چه بايد كرد؟
انسان آزاد است و در پذيرش دين ، حق انتخاب دارد.
و انسان آزاد، با حق انتخاب ، و آزادى عمل ، اسير شيطان و نفس شده در خط هوا پرستى ها، قدرت طلبى ها، شهوت رانيها گرفتار مى آيد.
و تعداد ياران مؤ من و صادق اندك است .
هم بايد به تمام تهاجمات دشمنان داخلى و خارجى پاسخ داد، و هم بايد اءساس دين را حفظ كرد.
هم بايد وحدت امت اسلامى را سامان داد و هم بايد مسئله ولايت را در ميان انواع گرايشها و اغراض راستين و دروغين اعلام نمود و راءى هم گرفت .
هم بايد راه مستقيم الهى را معرفى كرد و هم ديگر خطوط انحرافى را شناساند
اگر بخواهد همه مردم را، تمام قبائل و احزاب سياسى را هماهنگ كند ناچار است بسيار خويشتن دار باشد، فداكارى كند، فراوان هدايت كند، و بسيار در هدايت دلها بكوشد.
حال كه از اقشار گوناگون گرد آمدند، و از قبائل متفاوت عرب به اسم اسلام بسيج شدند، و در لشكر اسلام حضور دارند، و با انواع گرايش ها شعار توحيد سر مى دهند، و در تمام جنگها حاضر مى شوند، چه مى شود كرد؟
اگر ولايت على (عليه السلام ) و اهل بيت عليهم السلام خود را مطرح نكند، مسئوليت الهى دارد، و اگر طرح كند، مشكل مخالفت ها، اعتراض ها، سرپيچى ها، توطئه ها رخ نشان مى دهد:
اگر در خط تصفيه مخالفان حركت كند، نمى تواند اهداف رسالت را تحقق بخشد كه او پيامبر رحمت ، و هدايت كننده انسانهاست و تازه در برابر تهاجمات با چه كسى به ميدان جنگ برود؟ و اگر مخالفان را تصفيه نكند، آزاد بگذارد، توطئه مى كنند، سمپاشى مى كنند، با جوسازيهاى دروغين انواع مشكلات را پديد مى آورند، به خانه ولايت تهاجم مى كنند، و كربلاها پديد مى آورند.
اينجاست كه صبر و انتظار در پيش مى گيرد.
از جبرئيل مى خواهد كه او را از اعلان ولايت على (عليه السلام ) معاف بدار.
و تا حجة الوداع صبر مى كند.
و در قالب صدها حديث و روايت و داستان و رهنمود، بگونه حساب شده اى على (عليه السلام ) و ويژگيهاى او را مى شناساند.
اتمام حجت مى كند، عقد اخوت با على (عليه السلام ) مى بندد، و در نبردهاى سخت افراد را مى آزمايد، مدعيان را ميدان مى دهد، وقتى نتوانستند، و ادعاى آنان رسوا شد، على (عليه السلام ) را مطرح مى كند تا نگويند:
ما هم مى توانستيم ، به ما ميدان ندادند (مانند جنگ خيبر و احزاب و ذات السلاسل )
بين ما و على (عليه السلام ) چه فرقى است ؟
بر همين اساس است كه در آخرين سفر حج خود، در معرفى امامت على (عليه السلام ) دچار ترس مى شود.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه نمى ترسد، و در هيچ نبردى نترسيد، و در راه خدا هرگز دچار ترس و وحشت و شك و ترديد نشد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از عواقب اين مسئله مى ترسد
مى ترسد كه حكم خدا را سبك بشمارند، و فرمان الهى در ولايت را نپذيرند، دست به اقداماتى بزنند كه آبروى نظام الهى به مخاطره افتد تا آنكه پيك وحى بشارت داد:
والله يعصمك من الناس
(خدا تو را از نقشه ها و توطئه هاى مردم نجات مى دهد.)
و با توجه به واقعيت هاى موجود:
به على (عليه السلام ) سفارش مى كند كه پس از او صبور و بردبار باشد.
در برابر تهاجمات و يورشها دست به شمشير نبرد، تلخى ها را تحمل كند.
و اهل بيت خود را به صبر و بردبارى و تحمل مصيبت ها دعوت مى كند.
تا اءساس دين سالم بماند، و نظارت رهبران معصوم عليهم السلام بر دين و امت اسلامى تداوم يابد.
تا تفسيرهاى صحيح مفاهيم قرآن را رواج دهد.
تا مكتب و ملت اسلام بدون پشتيبان نماند، و قرآن بدون پاسدار نباشد. امام على (عليه السلام ) در ارزيابى واقعيت هاى موجود در جامعه اسلامى فرمود كه :
فراءيت ان الصبر على هاتى اءحجى ، فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا اءرى تراثى نهبا.
(سرانجام ديدم صبر و بردبارى به خرد نزديكتر است ، پس صبر كردم در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلويم فرو رفته بود، و مى ديدم كه ميراث مرا به يغما مى برند.)(23)
پيامبر و احتياطهاى اءساسى
اول = تدارك لشكر اسامة بن زيد
پس از غديرخم ، اوضاع مدينه مانند آرامش پس از طوفان بود
دوست و دشمن شناخته شدند
حركت هاى مذبوحانه رسوا شد
و مخالفان شكست خورده ، سخت در حال استتار، و تظاهر دوباره به دوستى و همدلى بودند، اما نتوانستند توطئه اى را سامان دهند، يا دست به تحركات مؤ ثر نظامى يا سياسى قابل توجهى بزنند.
اما رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) همواره با مديريت والاى سياسى ، نظامى هرگونه تحركى را زير نظر داشتند و در اين وضعيت استثنائى ، لشكرى را به رهبرى اءسامة بن زيد تدارك ديدند تا:
بنيه دفاعى مسلمين را تقويت كنند
دشمن را در هجوم به مرزهاى اسلام ترسانده از انجام هرگونه تحرك نظامى نااميد سازند.
و اقشار گوناگون جامعه اسلامى را با انواع گرايشها در اردوگاه بزرگ سربازان اسلام (24) گرد آورند كه در حال تمرين و آمادگى باشند، و فرصت تشكل هاى دروغين ، يا گردهمائى شيطانى نداشته باشند:
چون خبر تهاجم روميان به مدينه رسيده بود
و آنگاه شركت همگانى را در اين اردوگاه نظامى واجب شمرد
و به آنان كه سرباز زنند يا فرار كنند، يا به اردوگاه نروند، نفرين كرد و فرمود:
لعن الله من تخلف عن جيش اسامة
(خدا لعنت كند آنكس را كه از لشكر اسامه سرپيچى كند)
اسامة بن زيد ماءموريت داشت تا براى سركوبى روميان ، سپاه اسلام را رهبرى كند و تا سرزمين شام پيشروى كرده جلو تجاوزات دشمن را بگيرد.
گرچه اين اقدام باز دارنده براى وحدت نيروها، و بسيج رزمندگان ، و زنده نگهداشتن روحيه مقاومت ، در امت اسلامى بسيار مفيد بود، اما تشنگان قدرت كه بوسيله دخترانشان از حال شخصى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بيمارى او آگاهى داشتند، از لشكر اسامه بيرون رفتند، و از اءمر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سرپيچى نمودند، ابابكر و عمر و عثمان كه خود را نگران حال پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى دانستند به بهانه هاى مختلف از شركت در لشكر عظيم اسامة امتناع ورزيدند و در فكر بدست گرفتن قدرت بودند.(25)
دوم = داستان قلم و دوات :
آنها كه منتظر فرصت بودند و در انتظار بدست گرفتن قدرت روز شمارى مى كردند، با بهانه هاى مختلف حدود 16 روز از حركت لشكر اسامة بطرف روميان جلوگيرى كردند، و خود از فرمان اسامه سرپيچى كرده در مدينه حضور داشتند، و با شنيدن خبر شدت بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با جمعى از بزرگان اصحاب خدمت آن حضرت رسيدند.
پيامبر اسلام دومين احتياط لازم را مطرح كرد، و فرمود:
((براى اينكه پس از من دچار اختلاف و تفرقه نشويد قلم و دواتى بياوريد تا چيزى در آن بنويسم كه پس از من گمراه نگرديد.))
شخصى هم بلند شد كه قلم و دوات بياورد.
اما عمر سكوت جلسه را شكست ، و حرمت محضر رسول خدا را ناديده گرفت و گفت :
((بيمارى بر او غلبه كرده ، قرآن ما را كافى است ))
مشاجره بين اصحاب بالا گرفت ، گروهى گفتند قلم و دوات بياوريد، و گروهى ديگر با همراهى عمر گفتند لازم نيست
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) 