ز اختلاف و نزاع اصحاب در حضور خويش سخت ناراحت شد و فرمود:
((برخيزيد و خانه را ترك كنيد.))(26)
زيرا وقتى در حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شرمى نداشته باشند و مخالفت هاى خود را آشكار سازند طبيعى است كه به نامه نوشته شده نيز اعتنائى نخواهند كرد.
داستان قلم و دوات ، ماجراى شگرف و عبرت آموزى است كه بسيارى از مباحث مبهم تاريخ سياسى اسلام را آشكار مى سازد، و از قدرت طلبى ها، و سياست نفوذ و ضربه مخالفان ، پرده بر مى دارد، كه براى رسيدن به اهداف خويش هيچ اعتنائى به رسول خدا، و حرمت محضر او نمى كنند، اين محك سياسى ، و احتياط اءساسى از آن جهت مهم است كه :
پرده ها بايد در حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بالا برود.
ماهيت گوناگون مدعيان ايمان و اسلام بايد آشكار شود.
و ماسكها بايد از چهره ها فرو افتد.
و ممانعت از آوردن قلم و دوات و سرپيچى از فرمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بايد در تاريخ ثبت گردد.
تا پويندگان راه هدايت دچار ترديد نشوند، و از دوروئى ها و نفاق پرهيز كنند و حق و باطل را بتوانند به روشنى بشناسند.
سوم = سخنرانيها و هشدارها
پس از حجة الوداع ، و تحقق بيعت عمومى مسلمين با على (عليه السلام ) و پيدايش توطئه ها و مخالفت ها، و سرپيچى از لشكر اءسامة بن زيد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تحولات سياسى روز را با نظارت دقيق خود ارزيابى مى فرمود، و براى تحكيم امت اسلامى ، و تقويت مقام ولايت ، با آن همه ضعف و ناراحتى كه داشت به مسجد آمده سخنرانى مى كرد، به وحدت و همكارى سفارش مى فرمود، و از تفرقه و جدائى پرهيز مى داد، و از تحولات سياسى آينده ، و فتنه هاى گمراه كننده هشدار مى داد.
1 - هشدار از فتنه ها:
يك روز كه اخبار ناگوارى از مخالفت ها، و اظهار دشمنى ها نسبت به امام پس از خود حضرت على (عليه السلام ) را شنيد با اينكه تب شديدى داشت وارد مسجد شد، و با صدائى بلند كه از بيرون مسجد شنيده مى شد فرمود:
ايها الناس سعرت النار، و اقبلت الفتن كقطع الليل المظلم ، و انى والله ما تمسكون على بشى ء، انى لم احل الا ما احل القرآن ، و لم احرم الا ما حرم القرآن .
(اى مردم : آتش فتنه ها برافروخته شد، و فتنه ها مانند پاره هاى شب تاريك روى آورده ، و شما هيچ بهانه اى بر ضد من نداريد، همانا من چيزى را حلال نكردم جز آنكه قرآن حلال كرد، و حرام نكردم چيزى را مگر آنكه قرآن آن را تحريم كرد.)(27)
چون مى شنيد كه مى گفتند:
قرآن ما را كافى است .
چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) داماد خود را به امامت برگزيد؟
2 - معرفى دو اصل جاودانه :
پس از طرح قلم و دوات ، و مخالفت عمر و طرفداران او در مجلس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و آشكار شدن مخالفت ها با ولايت على (عليه السلام )، و ظهور كارشكنى ها، رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه سخت بيمار بود، دستى بر شانه على (عليه السلام ) و دست ديگر بر شانه ميمونه گذارده وارد مسجد شد، و در پاى منبر ايستاد، در حالى كه اشك در چشمان مردم حلقه زده بود و آخرين سفارشات پيامبر خدا را مى شنيدند، حديث معروف ((ثقلين )) را مطرح فرمود:
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى
(من در ميان شما مردم دو چيز گرانبها مى گذارم يكى قرآن و ديگرى عترت من است .)(28)
3 - معرفى على و قرآن :
پس از آنكه مخالفان ولايت ، به بهانه حمايت از قرآن در حضور پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست به تفرقه و كارشكنى زدند، و خود را تنها مدافع قرآن جلوه دادند، تا با شعار حسبنا كتاب الله ، ولايت اهل بيت پيامبر را انكار كنند، و در پوششى از قرآن و اسلام ، مقاصد شوم خود را تحقق بخشند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) به معرفى على (صلى الله عليه و آله و سلم ) و قرآن پرداخت ، تا راه هاى بهانه جوئى و عذر تراشى ها را مسدود سازد.
در يكى از روزهاى آخر زندگانى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه اصحاب و ياران فراوانى در اطراف بستر آن بزرگ پيامبر گرد آمده بودند خطاب به جمع حاضران فرمود:
(مردم ! اجل من فرارسيده ، و به اين زوديها از ميان شما مى روم ، آگاه باشيد در ميان شما قرآن و اهل بيت خود را به وديعت مى گذارم ، تا از هر دو اطاعت كنيد.)
آنگاه دست على (عليه السلام )را گرفت و بالا برد و فرمود:
هذا على مع القرآن ، و القرآن مع على لايفترقان
(اين على (عليه السلام ) با قرآن است ، و قرآن با على است و از هم جدا شدنى نيستند).(29)
چهارم = جلوگيرى از نقشه هاى سياسى
در روزهاى بحرانى بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) منتظران فرصت و تشنگان قدرت از هر فرصتى استفاده مى كردند، و با بهانه هاى گوناگون و با طرح هاى از پيش تعيين شده ، سعى در مطرح كردن خود داشتند، و چون دختر اولى و دومى از همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودند، گزارش لحظه به لحظه را به پدران خود منتقل مى كردند.
يك روز كه حال رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مناسب نبود و مردم به هنگام نماز در مسجد گرد آمده بودند، پيكى فرستادند كه هنگام نماز است .
بار اول كه پيك آمد و در را كوبيد دختر عمر پشت در حاضر شد و گفت : نماز را با پدرم عمر بخوانيد
((بگونه اى پاسخ داد كه فكر كنند اين دستور از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است )).
بار دوم كه پيك آمد: دختر ابابكر عائشه گفت : با پدرم ابابكر نماز را بخوانيد
و ابابكر كه از قبل خود را آماده كرده بود بلافاصله براى امامت نماز بپا خواست
كه با اين صحنه سازيها مى خواستند به همگان بفهمانند كه مورد تاءييد پيامبرند و در حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به امامت نماز انتخاب گرديدند، در حالى كه از فرمان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سرپيچى كردند و از لشكر اسامة خارج شدند وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از نماز پرسيد و پاسخ شنيد كه ابابكر مى خواهد نماز بخواند، ناراحت شده برخواست ، و در حالى كه به على (عليه السلام ) و فضل بن عباس تيكه داده بود وارد مسجد شده ، ابابكر را كنار زد، و با همه درد و بيمارى كه داشت ، خود نماز جماعت را پايان برد، و از تحقق نقشه هاى سياسى ، در ظاهرى از شعائر دينى ، جلوگيرى نمود، تا نتوانند با جوسازيهاى تحميلى مردم را فريب دهند
پس ابابكر و عمر و جمعى را در منزل احضار كرد و فرمود:
مگر به شما فرمان ندادم كه از لشكر اءسامة خارج نشويد؟(30)
و تا زنده بود در هدايت امت كوشيدك و مرزهاى عقيده را بدرستى پاسدارى فرمود.
كودتاى سقيفه
پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنانكه :
سابقه اى در ايمان و اسلام نداشتند.
و از شرك و الحاد به ظاهر دست كشيده بودند.
و به اميد حكومت بر عرب ، اطراف پيامبر را گرفته و با او همراهى داشتند.
و هر جا توانستند ضربه زدند، و الغاء شبهه و ترديد نمودند.
و در تمام جنگها در لحظات حساس فرار كردند.
و با سياست نفوذ و ضربه به انتظار رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشستند.
و در ترور نافرجام شركت داشتند.
و در حادثه غدير به بن بست كامل رسيد