 است ؟ (33)
البته ممكن است گفته شود ما مى پذيريم كه خطبا و شعراى جاهليت و صدر اسلام در اثر ذوق سرشار توان توصيف اسب و شتر و حتى مورچه و ملخ را داشتند، ولى از كجا مى توانستند طاووس را توصيف كنند، يا اينكه در مدينه طاووسى وجود نداشت و چگونه امير المومنين عليه السلام در خطبه 165 در توصيف طاووس و كيفيت جفت گيرى آن مى فرمايد: احيلك من ذلك على معاينه ... من تو را از چيزى كه بالعيان ديده ام خبر مى دهم و بر شنيده ها حواله نمى دهم .
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ص 270 در پاسخ به اين اشكال مى گويد: اگر چه در مدينه طاووس نبوده ، ولى در كوفه كه پايتخت اسلام شده بود و از تمام نقاط جهان همه چيز به آنجا آورده مى شد، چرا در آنجا طاووس نباشد، و با بودن يك جفت نر و ماده مشاهده جفت گيرى آنها كار دشوارى نيست .
با كه همچنانكه كه خداوند متعال به اولين پيامبر آدم ابوالبشر اسماء و خواص اشياء را آموخت به آخرين پيامبر نيز حقائق امور و علوم اولين و آخرين را تعليم داد و آن حضرت آنها را به وصى خود منتقل ساخت و او را به عنوان دروازه شهر علم خويش به مردم معرفى كرد و فرمود انا مدينه العلم و على بابها بنابراين هيچ مانعى ندارد كه امير المومنين على عليه السلام از چيزهايى همچون كسى كه با چشم خود ديد، خبر دهد و از آن به تفصيل سخن گويد در حالى كه ديگران هيچ اطلاعى از آن ندارند.
بنابراين ، اين شبهه نيز ناتمام است .شبهه ششم :
برخى از خطبه هاى نهج البلاغه مشتمل بر اخبار گذشتگان و امم سابقه است و همچنين مشتمل بر پيش گوئى و خبر از اتفاقات آينده است نظير (تسلط حجاج بر كوفه و احداث شهر بغداد و هجوم چنگيز خان و تسلط تاتار و مغولها بر شهر بغداد و ...) و از شخصيتى همچون على بن ابى طالب عليه السلام بعيد به نظر مى آيد كه ادعاى علم غيب كند چونكه علم غيب مخصوص خدا است چنانچه در قرآن كريم مى فرمايد و عنده مفاتح الغيب لا بعلمها الا هو ... (سوره انعام ، آيه 59) نزد او است كليدهاى غيب و جز او هيچ كس به آنها آگاهى ندارد. و احتمالا اين خبرها (اخبار الملاحم ) را پس از وقوع سيد رضى و يا ديگرى به نهج البلاغه اضافه كرده است و به امير المومنين عليه السلام نسبت داده شده است .
پاسخ :
(اولا): با توجه به آنچه در پاسخ از شبهه پنجم گفته شد بدون شك امير المومنين عليه السلام از مسائل پنهان گذشته و اتفاقات آينده اطلاع دقيق و صحيح داشته است ، آن هم نه از روى نتيجه گيرى از مقدمات و علل ظاهرى بلكه در اثر آموزشهاى ربانى و بهره گيرى از علوم نبوى كه علمه شديد القوى و براى مردم بر حسب اقتضاى مصلحت گوشه اى از آن علوم را بيان مى كرد و قضاوتهاى محير العقول آن حضرت نمونه اى از آن است .
علامه امينى قدس سره در (الغدير ج 5 ص 52 - 59) بهترين پاسخ را به اين شبهه داده است كه ما در اينجا خلاصه اى از آن را نقل مى نمائيم :
علم به غيب و آنچه در پس بوده است و دانستن اتفاقات گذشته و آينده براى تمام انسانها همچون علم به شهود امكان پذير است . مشروط به اينكه آن را از عالمى كه خداوند متعال به او حقائق را آموخته اقتباس نمايند و هيچگونه مانعى در آن نيست .
آيا مگر آنچه را كه مومنين به آن اعتقاد دارند از قبيل : ايمان به خدا و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران الهى و روز قيامت و بهشت و دوزخ و زندگانى پس از مرگ و لقاء پروردگار و محاسبه در روز رستاخيز و ثواب و عقاب و حور و قصور و تمام اينها از مصاديق ايمان و علم به غيب نيست ؟ بلكه خداوند در وصف متقين مى فرمايد ... الذين يومنون بالغيب ... . (34)
و نيز فرموده : جنات عدن التى وعد الرحمن عباده بالغيب . (35)
البته از آنجا كه مقام نبوت و منصب رسالت الهى اقتضا دارد كه شخص نبى بيش از ديگران از ماجراهاى گذشته و اتفاقات آينده آگاه باشد خداوند انبياء و اولياء خاصش را از اسرار بيشترى آگاه مى سازد لذا مى فرمايد: و كلا نقص عليك من انباء الرسل ما نبئت به فوادك ... : (36) و هر يك از سرگذشتهاى پيامبران خود را كه بر تو حكايت مى كنيم چيزى است كه دلت را بدان استوار مى گردانيم ... و از اين رو داستانهاى پيامبران گذشته را براى پيامبرش بازگو كرده و پس از بيان داستان مريم در سوره آل عمران آيه 44 و داستان برادران يوسف در سوره يوسف آيه 103 مى فرمايد ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك اين ماجرا از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى كنيم و همچنين پس از نقل داستان نوح در سوره هود آيه 49 مى فرمايد: تلك من انباء الغيب نوحيه اليك اين از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى كنيم .
بديهى است كه خداوند متعال اينگونه علم غيب را فقط به انبياء و اولياء خاصش عنايت مى فرمايد و دو آيه شريفه (26 و 27 سوره جن ) گواه اين مدعا است عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا * الا من ارتضى من رسول ... داناى نهان غيب است ، و كسى را بر غيب خود آگاه نمى كند مگر رسولانى كه مورد رضايت او هستند.
و همچنين در سوره بقره ، آيه 255 مى فرمايد: ... يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لا يحيطون بشى ء و من عليه ... :
خدا آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى داند، و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد احاطه نمى يابند ....
نتيجه :
گرچه آيه شريف و عنده مفاتح الغيب كه در بيان اصل شبهه به آن استدلال شده است دلالت دارد كه علم غيب مخصوص خدا است و كسى از آن اطلاعى ندارد، ولى در آيات ديگر قرآن برگزيدگان خدا و كسانى كه مشيت الهى به آگاهى آنان به علم غيب تعلق گرفته استثنا شده اند. بنابراين (انبياء اولياء و مومنين ) به گواهى قرآن كريم داراى علم غيب مى باشند ولى بهره انبياء و اولياء بيش از ساير مومنين است .
و در عين حال علم غيب آنان داراى چند ويژگى است :
* 1 - به هر اندازه اى كه باشد باز هم به لحاظ (كمى و كيفى ) محدود به حدود خاصى است .
* 2 - اكتسابى و عارضى است و ذاتى نيست .
* 3 - مسبوق به عدم است و ازلى نيست ، و داراى انتها است ، و سرمدى نمى باشد. (داراى ابتدا و انتها است و ازلى و سرمدى نيست ).
* 4 - نشات گرفته از فيض خود الهى است و مطابق واقع و حقيقت است .
البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و وارثان علمش (ائمه معصومين عليهم السلام ) در عمل كردن بر طبق آنچه را كه مى دانند و حتى آگاه ساختن ديگران به بخشى از آن نياز به دستور خداى متعال دارند و هر يك از اين سه مرحله (1 علم به غيبت ، 2 عمل بر طبق آن ، 3 اعلام به ديگران ) جداى از هم مى باشد و علم به غيبت هيچگاه مستلزم عمل بر طبق آن نيست و همچنين اعلام تمام يا بخشى از آن به مردم هيچ ضرورتى ندارد و منوط به تشخيص مصلحت است .
لازم به ذكر است چونكه مساءله علم غيبت داشتن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليه السلام يكى از مسائل اعتقادى بسيار مهم است لذا نياز به توضيح بيشترى دارد پس مى گوئيم :
* كسى از همه چيز با خبر است كه در هر زمان و هر مكان حاضر و ناظر باشد و بر تمام اشياء احاطه كامل داشته باشد و او تنها ذات پاك خداوند متعال است ، او است كه استقلالا و به صورت نامحدود از آنچه بوده و خواهد بود آگاه است .
اما غير او كه وجودش محدود به ز