ان و مكان معينى است طبعا نمى تواند از همه چيز باخبر باشد خداوند در سوره نمل آيه 65 مى فرمايد: فان لا يعلم من فى السماوات و الارض الغيب الا الله و ما يشعرون ايان يبعثون اى پيامبر بگو كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از غيب آگاهى ندارند جز خدا، و نمى دانند چه هنگام برانگيخته خواهند شد.
ولى اين منافات ندارد كه خدا بخشى از علم غيب را - كه مصلحت مى داند و براى تكميل رهبرى رهبران الهى لازم است در اختيار آنان بگذارد، و اين علم غيب مستقل و بالذات نيست بلكه علم غيب بالعوض است يعنى يادگيرى و تعلم از علام الغيوب آياتى از قرآن نيز بر اين معنى دلالت دارد كه قبلا به آنها اشاره شد الا من ارتضى من رسول كسى علم غيب ندارد جز رسولانى كه مورد رضايت او هستند.
جالب اينكه اصل اين شبهه و اشكال بر علم غيب داشتن على بن ابى طالب عليه السلام و پاسخ آن ذيل خطبه 128 (37) در نهج البلاغه آمده است .
امير المومنين عليه السلام در سال 36 هجرى پس از پايان يافتن جنگ جمل در شهر بصره به احنف بن قيس (38) فرمود: يا احنف كانى بن وقد سار بالجيش ... اى احنف گويا من او را مى بينم كه با لشكرى بدون غبار و بى سر و صدا به شهر بصره حمله ور مى شود و نسبت به حوادث و وقايع مهم آينده و كشتار و خونريزى هاى فراوانى كه بعدها در شهر بصره توسط صاحب الزنج و تركهاى مغول اتفاق خواهد افتاد خبر مى دهد.
در اين ميان يكى از اصحاب كه اين پيشگوئيها را شنيد گفت : اى امير مومنان از غيب سخن مى گوئى ؟ و به علم غيب آشنائى ؟
امام عليه السلام خنديد و به آن مرد كه از طايفه بنى كلب بود فرمود: اى برادر كلبى اين علم غيب نيست اين فراگرفته اى است از عالمى يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله علم غيب تنها علم قيامت است و آنچه خداوند سبحان در اين آيه برشمرده است : ان الله عنده علم الساعه و ينزل العبد و يعلم ما فى الارحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غدا و ما تدرى نفس باى ارض تموت ان الله عليم خبير (39) در حقيقت خدا است كه علم به قيامت نزد او است و ياران را فرو مى فرستد و آنچه را كه در رحمها است مى داند، و چه كسى نمى داند فردا چه به دست مى آورد و كسى نمى داند در كدامين سرزمين مى ميرد، در حقيقت خدا است كه داناى آگاه است .
سپس فرمود: خداوند سبحان از آنچه در رحمها قرار داد آگاه است ، پسر است يا دختر؟ زشت است يا زيبا، سخاوتمند است يا بخيل ، سعادتمند، (نيك بخت ) است يا شقى (بدبخت ) و چه كسى آتش گيره جهنم است و چه كسى در بهشت همراه پيامبران ؟.
اين است كه علم غيبى كه جز خدا كسى ذاتا آن را نمى داند و غير از آن علمى است كه خداوند به پيامبرش تعليم كرده و او به من آموخته است (علم غيب اكتسابى ) و برايم دعا نمود كه سينه ام آن را فرا گيرد و دلم آن علم را در خود بپذيرد اعضاى پيكرم را از آن مالامال سازد.
خلاصه يك رهبرى جهانى و همگانى آن هم در تمام زمينه هاى مادى و معنوى ، نياز به آگاهى بر بسيارى از مسائل دارد كه از ساير مردم پوشيده است ، نه تنها آگاهى از قوانين الهى بلكه آگاهى بر اسرار جهان هستى و ساختمان بشر و آنچه را انجام مى دهند، و ذخيره مى سازند و برخى از حوادث گذشته و آينده ، اين بخش از علم غيب را خداوند در اختيار رسولان و اوصياء آنان مى گذارد، و اگر نگذارد رهبرى آنان ناقص خواهد بود.
(ثانيا) اگر علم غيب مخصوص خدا است ، و محال است ديگران داراى علم غيب باشند پس چگونه در بسيارى از آيات قرآن تصريح شده كه برخى از پيامبران الهى داراى علم غيب بوده اند از آن جمله :
* عيسى بن مريم عليه السلام به پيروانش مى گفت : و انبوكم بما تاكلون و ما تدخرون فى يوتكم ... : (40) من به شما از آنچه مى خوريد و آنچه در خانه هايتان ذخيره مى سازيد خبر مى دهم .
* و همچنين عيسى بن مريم عليه السلام به امت خود از آينده خبر مى داد و مى گفت : و مبثرا بنى ياتى من بعدى اسمه احمد : (41) و به فرستاده اى كه پس از من مى آيد و نام او احمد است بشارتگرم .
* مورد ديگر هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك راز را به يكى از همسرانش گفت و او آن راز را فاش كرد، آن حضرت به او خبر داد كه آن راز را فاش ساخته است قالت من انباك هذا قال نبانى العليم الخير (سوره مريم آيه 3) آن زن گفت چه كسى اين را به تو خبر داده ؟ گفت : مرا آن داناى آگاه به دقايق امور خبر داده است .
از آنچه گذشت به خوبى روشن شد كه خداوند متعال در صورت مصلحت برخى از انسانها (انبياء و اوصيا) را بر علم غيب مطلع مى سازد، و اين شبهه نيز ناتمام است و در پيشگوئيهاى موجود در نهج البلاغه اخبار الملاحم هيچگونه اشكال عقلى و يا شرعى وجود ندارد، بلكه موافق عقل و صريح آيات قرآن است ، و دليل ژرفائى علم و دانش دروازه علم رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
جهت تكميل بحث در اينجا به يكى از آيات قرآن و چند حديث اشاره مى نمائيم : در قرآن كريم تاكيد شده كه هر كارى را انسان انجام مى دهد گذشته از اينكه در مشهد و محضر خدا است و او به همه چيز احاطه دارد و شاهد و ناظر بر اعمال ما است ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام نيز از تمامى اعمال ما آگاه مى شوند، خداوند متعال در (سوره توبه آيه 105) مى فرمايد:
و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المومنون (اى رسول ما) بگو عمل كنيد كه به زودى خدا و پيامبر او و مومنان (خالص ائمه معصوم عليهم السلام ) كردار شما را خواهند ديد.
مرحوم كلينى از يعقوب بن شعيب روايت مى كنند كه گفت : از امام صادق عليه السلام پرسيدم مقصود از والمومنون در اين آيه كيانند؟ فرمود: هم الائمه (اصول كافى ج 1 ص 219) حديث 2 يعنى مقصود، ائمه معصوم مى باشند.
مرحوم مجلسى نيز روايت كرده مردى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد دو روز است كه غذا نخورده ام آن حضرت فرمود: برو به بازار چون روز ديگر شد آن مرد گفت يا رسول الله ديروز رفتم به بازار، او به بازار رفت ديد كاروانى آمده و همراه خود كالا آورده است از آن كالا خريد و با يك دينار سود آن را فروخت دينار را گرفت و به خانه بازگشت روز ديگر به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفت : در بازار چيزى نيافتم .
سود كردى ، عرض كرد: آرى !
حضرت فرمود: پس چرا دروغ گفتى ، گفت : گواهى مى دهم كه تو صادقى و منظورم از خلاف واقع گفتن اين بود كه بدانم آيا شما از كارهاى مردم آگاهى داريد يا خير؟ و يقين من به پيامبرى شما زياده گردد، سپس حضرت فرمود: هر كس از مردم بى نيازى كند و از آنها چيزى نخواهد خداوند او را بى نياز مى سازد، و هر كس بر خود در سوالى را بگشايد و از مردم چيزى بخواهد خدا بر او هفتاد در فقر و مستمندى را مى گشايد كه هيچ چيز آن را برطرف نمى كند، از آن پس تمام مردم به دنبال كار و كوشش رفتند و ديگر در مدينه سائلى ديده نشد. (بحار الانوار: ج 18 ص 114)
مرحوم مجلسى روايت ديگرى را از ابو الصباح كنانى نقل كرده كه گفت : روزى به خانه امام باقر عليه السلام رفتم در خانه را كوبيدم ، كنيزى كه نوجوان و سينه برجسته اى داشت در را باز كرد، دستم را بر روى سينه اش ‍ گذاشتم و گفتم از آقايت برايم اجا