ه ملاقات بگير، ناگهان امام باقر عليه السلام از اندرون خانه فرياد زد: ادخل لا ام لك داخل شو اى كاش بى مادر شوى من وارد شدم و عرض كردم به خدا سوگند من به قصد شهوترانى اين كار را نكردم بلكه مقصودم تقويت و تكميل يقينم بود (مى خواستم ببينم آيا شما متوجه اين كار مى شويد يا نه ؟ و بدين وسيله معرفتم بيشتر شود).
حضرت فرمود: صداقت راست گفتى اگر گمان كنيد كه اين ديوارها همچنان كه مانع ديد شما است ، مانع ديد ما نيز مى باشد و ما توان ديدن پشت آنها را نداريم پس چه فرقى ميان ما و شما است ، و مبادا ديگر اين كار را تكرار كنى (حتى اگر براى آزمايش و تكامل يافتن معرفتت باشد). (42)
ابن ابى الحديد معتزلى در پاسخ از شبهه چگونگى خبر دادن امير المومنين عليه السلام از حوادثى كه بيش از شش قرن بعد اتفاق افتاده - نظير هجوم تاتار به شهر بغداد - گويد: بدان آنچه را كه امير المومنين از غيب گفته در زمان ما اتفاق افتاده و ما آن را چشمان خود ديديم ، و مردم از صدر اسلام به انتظار آن بودند (چونكه امير المومنين عليه السلام از آن خبر داده بود) تا اينكه قضا و قدر الهى آن را در عصر و زمان ما تحقق بخشيد اينان قوم تاتار بودند كه با هجوم چنگيز خان به سرزمينهاى شرقى اسلام شروع شد و با سقوط بغداد و تصرف آن توسط هلاكو خان - در اوائل قرن هفتم هجرى - خاتمه يافت . (43)شبهه هفتم :
در نهج البلاغه از دنيا بسيار مذمت شده و در بسيارى از خطبه ها و كلمات قصار آن ، مردم به زهد و پارسائى و پشت كردن به لذتهاى مادى و ترك دنياى فانى به همان شيوه اى دعوت شده اند كه عيسى بن مريم عليه السلام پيروانش را به رهبانيت و ترك دنيا ترغيب مى نمود و آنان را از اقبال و توجه به دنيا برحذر مى داشت و حال آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : لا رهبانيه فى الاسلام يعنى در اسلام رهبانيت نيست و كسى حق ندارد به كلى ترك دنيا كند و گوشه عزلت انتخاب نمايد و از اجتماع فاصله گيرد بنابراين نمى توان اينگونه سخنان را به على بن ابى طالب عليه السلام نسبت داد. (44)
پاسخ :
(اولا): پستى و بى ارزشى دنيا چيزى نيست كه بيان آن به يكى از شريعتهاى الهى نظير (شريعت عيسى ) اختصاص داشته باشد بلكه در تمام شرايع انبياء الهى امتها را از گرايش و اقبال به دنيا و لذتهاى فانى و پشت كردن به آخرت و جهان ابدى برحذر داشته اند و بر اين واقعيت كه حب الدنيا راس كار خطيئه محبت و علاقه به دنيا سرچشمه و در راس تمام گناهان است - تاكيد كرده اند.
و در دين مبين اسلام (كه كاملترين اديان الهى است ) نيز بر بى اعتبارى دنيا و فناپذيرى و بى ارزشى آن تاكيد فراوانى شده است .
و در بسيارى از آيات قرآن كريم و احاديث نبوى و روايات اهل بيت عليهم السلام و همچنين در نهج البلاغه با ذكر مثلهاى جالبى اين مطلب بيان شده است از جمله :
* 1 - در قرآن كريم سوره حديد آيه 30 خداوند متعال مى فرمايد:
اعلموا انما الحياه الدنيا لعب و لهو و زينه و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد كمثل غيث اعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يكون حطاما و فى الاخره عذاب شديد و مغفره من الله و رضوان و ما الحياه الدنيا الا متاع الغرور :
بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت ، بازى و سرگرمى و آرايش فروشى شما به يكديگر و فزون جويى در اموال و فرزندان است (مثل آنها) چون مثل بارانى است كه كفار (كشاورزان ) را رستنى آن (باران ) به شگفتى اندازد سپس (آن كشت ) خشك شود و آن را زرد بينى آنگاه خاشاك شود و در آخرت دنيا پرستان عذابى سخت است و (مومنان را) از جانب خدا آمرزش ‍ و خشنودى است و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست .
2 - احاديث بسيارى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بى ارزشى و بى اعتبارى دنيا نقل شده است از جمله در وصايا و سفارشات آن حضرت به ابوذر مى فرمايد:  يا اباذر والذى نفس محمد بيده لو ان الدنيا كانت تعدل عند الله جناح بعرضه او ذباب ما سقى الكافر منها شربه من ماء  : (45)
اى ابوذر سوگند به آن كسى كه جان محمد به دست قدرت او است اگر دنيا به اندازه بال پشه يا مگسى ارزش داشت هر آينه خداوند حتى يك جرعه آب نصيب كافر نمى كرد اى ابوذر دنيا و آنچه در او است نفرين شده است ، جز آنچه در راه رضاى خدا به كار رود، و هيچ چيزى نزد خدا مبغوض تر از دنيا نيست .
اى ابوذر خداوند تبارك و تعالى به برادرم عيسى وحى نمود كه دنيا را دوست نداشته باش زيرا من آن را دوست ندارم ، و آخرت را دوست داشته باش زيرا آن جاى بازگشت و خانه هميشگى است .
* 3 - در نهج البلاغه به همين شيوه از دنيا مذمت شده و بى ارزشى و بى اعتبارى آن ضمن مثلهاى جالبى تبيين گرديده است ، فرموده :
* مثل الدنيا كمثل الحيه لين مسها، و السم النافع فى جوفها، يهوى اليها الغر الجاهل و يحذرها ذو اللب العاقل ؛ (46)
مثل دنيا همچون مار است ، پوست آن نرم و درونش زهر مرگبار است ، فريفته نادان به آن عشق مى ورزد (به آن مى گرايد) و خردمند دانا از آن برحذر مى باشد (از آن دورى گزيند)
* و نيز فرموده : ... دنياكم هذه ازهد عندى من عفطه عنز : (47)
دنياى شما نزد من خوارتر است از عطسه (آب بينى ) بز ماده .
* و نيز فرموده : والله لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم : (48)
به خدا سوگند اين دنياى شما در چشم من خوارتر (و بى ارزش تر) از استخوان بى گوشت خوكى است كه در دست بيمارى جذامى باشد.
* و نيز فرموده : ... و ان دنياكم عندى لاهون من ورقه فى فم جواده تغضمها ... : (49)
... و همانا اين دنياى شما نزد من خوارتر و پست تر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى جود ... .
* و نيز فرموده : الاحر يدع هذه اللماظه لاهلها ... : (50)
آيا آزاد مردى نيست كه اين خرده طعام باقى مانده در ميان دندان (دنياى پست ) را براى اهلش واگذارد؟ (از آن اجتناب و دورى كند).
* و نيز فرموده : اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام : (51)
اهل دنيا مانند كاروانى هستند كه ايشان را مى برند در حالى كه آنان خوابند (و آگاه نيستند كه ناگهان راه طى شده به جايگاه ابدى مى رسند).
* و نيز فرموده : فانها الدنيا عند ذوى العقول كفى الظل بينا تراه شابغا حتى قلص و زائدا حتى نقص : (52)
دنيا در نظر خردمندان مانند برگشتن سايه است كه تا آن را گسترش يافته ببينى ، كوتاه مى گردد و از بين مى رود و تا آن را زياد ببينى كاهش يابد (دنيا همچون سايه زودگذر است و براى اهلش باقى نمى ماند).
از آنچه گذشت روشن شد كه امير المومنين عليه السلام در نهج البلاغه مردم را از همان دنياى مذمومى برحذر داشته كه در قرآن كريم (سوره حديد آيه 20) به لهو و لعب ... توصيف شده است .
و دعوت ، به زهد و پارسائى از همان متاع دنيائى كرده كه قرآن كريم آنها را برشمرده و مردم را به پرهيز از آن و توجه به عالم آخرت و آنچه نزد خدا است ترغيب كرده است . آنجا كه مى فرمايد:
زين للناس حب الشهوا،من النساء و البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا والله عنده حسن المئاب : (53)
دوستى خواستنيهاى (گوناگون ) از: زنان و پسران و ثروتهاى فراوان 