، مردم نزد عثمان آمده و از او شکايت کردند.

اين بار حذيفه يماني به دستور اميرالمؤمنين عليه السلام براي حکومت مدائن انتخاب شد، و او همچنان حاکم اين شهر بود تا سال 35 هجري که عثمان کشته شده و اميرالمؤمنين عليه السلام به حکومت رسيد.

چهل روز بعد از حکومت اميرالمؤمنين عليه السلام، حذيفه از دنيا رفت و کنار قبر سلمان در مدائن به خاک سپرده شد. هم اکنون از آن شهر بزرگ جز طاق کسري و قبر سلمان و حذيفه چيزي باقي نمانده است، و زائران به زيارت آن دو بزرگوار مي روند. [1] .

آنچه در اين کتاب مي خوانيم وقايع روزهاي آخر حکومت حذيفه در مدائن است، که با قتل عثمان و انتقال قدرت به صاحب غدير يعني اميرالمؤمنين عليه السلام براي اولين بار پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم کسي مي توانسته آزادانه حقايق را باز گويد، و پرده از وقايع سرپوش گذاشته شده توسط سقيفه بردارد، و علل انحراف مسير خلافت از غدير به سقيفه را براي مردم بيان کند.

شايد بتوان ادعا کرد فضاي حاکم بر شهر مدائن با جوّ شهر مدينه و کوفه تفاوت بسيار داشته است، چرا که در آن شهرها تبليغات سقيفه و حضور مدافعان و طرفداران آن به حدي بوده که حتي خود اميرالمؤمنين عليه السلام نمي توانستند حقايق را بي پرده و واضح بگويند. ولي در مدائن آن شهر بسيار بزرگ که پايتخت ايران بوده و مرکزيت داشته و تمامي اخبار از آنجا به گوشه و کنار کشور منتقل مي شد و طرفداران سقيفه کمتر در آنجا حضور داشتند، اين جريانات آسان تر و بدون واهمه ي دشمنان نقل شده است.

شرايط اجتماعي

مردم مدائن حذيفه را بعنوان يک حاکم عادل و تأييد شده از سوي اميرالمؤمنين عليه السلام و نايب مناب سلمان که سالها در اين شهر حکومت مي کرده و مردم لذت يک نماينده ي علوي را در زمان امارت او چشيده بودند، قبول داشتند. بخصوص آنکه پس از رحلت سلمان طعم تلخ حاکمي ظالم را تجربه کرده بودند و اينک بار ديگر حاکم عادلي همچون حذيفه را بالاي سر خود مي ديدند.

از سوي ديگر آنها حذيفه را به دليل کهنسال بودن وي و اطلاعش از جزئيات بسياري از وقايع گذشته ي اسلام و صدق گفتارش در اخبار پذيرفته بودند؛ و اينها شرايط بسيار مساعدي را براي اعلان چنين اخباري از سوي حذيفه ايجاب مي کرد.

بالاترين دليل بر اعتماد مردم نسبت به حذيفه عکس العمل تأثيريافته ي جوان ايراني است، که با کنجکاوي و موشکافي که نسبت به قضايا دارد آن گونه سخنان حذيفه را مي پذيرد که عازم حرکت به سوي اميرالمؤمنين عليه السلام مي شود. او با عزمي راسخ مي آيد و در ميدان جنگ جمل بعنوان اولين نفر پا به ميدان مي گذارد و قرآن را بر سر دست مي گيرد و مردم را بدان دعوت مي کند، و اهل جمل او را مورد حملات دستجمعي قرار مي دهند تا آنجا که پيکر پاکش قطعه قطعه مي شود.

معرفي حذيفه، راوي داستان غدير

براي شناخت بيشتر اين حديث لازم است راوي والامقام آن حذيفه يماني را بهتر بشناسيم تا آنچه از او نقل شده سندي محکم در اعتقادمان باشد.

حذيفه کيست؟ [2]

ابوعبدالله حذيفة بن يمان عبسي از اصحاب خاص پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود و در همه ي جنگهاي آن حضرت شرکت داشت. پدر و برادران حذيفه به نامهاي عبدالعزيز و صفوان که از اصحاب حضرت بودند در جنگهاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم حضور داشتند. پدرش و صفوان در جنگ اُحُد شهيد شدند. هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بين اصحابش «عقد اخوت» را برپا نمود، برادري حذيفه را با عمار قرار داد.

از مقامات مهم حذيفه آن است که صاحب سر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود تا آنجا که حضرت اسماء منافقين را به وي مي گفت. از حذيفه روايت شده که گفت: «اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از حضرت درباره ي خير مي پرسيدند، اما من درباره ي شر مي پرسيدم تا در آن واقع نشوم.

همچنين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم درباره ي حذيفه فرمود: «حذيفه از برگزيدگان پروردگار است و در حلال و حرام از ديگران آگاه تر است».

حذيفه در نقل احاديث بسيار دقيق بوده و جوانب مثبت و منفي قضايا رابطور کامل نقل مي کرده است.

از ديگران خصوصيات حذيفه آن است که او يکي از «ارکان اربعه» اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام است، و يکي از هفت نفري است که نيمه شب همراه اميرالمؤمنين عليه السلام بر جنازه ي فاطمه ي زهرا نماز خواند.

مکانهايي که حذيفه در آنها سکني گزيده به ترتيب عبارتند از: مدينه، کوفه، مدائن.

او سه پسر به نامهاي صفوان و سعيد و حسيل داشت و همچنين يک دختر که هنگام وفات، کنار او بود. حذيفه پيش از وفات خود، صفوان و سعيد را نزد اميرالمؤمنين عليه السلام فرستاد و آنان در يکي از جنگهاي حضرت شهيد شدند. نسل حذيفه تا زمانهاي طولاني در شهر مدائن باقي بوده اند.

حذيفه در 25 ذيحجه سال 35 هجري براي اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت گرفته؛ و چهل روز بعد از نقل اين حديثي که پيش روي شماست، در پنجم ماه صفر سال 36 هجري در نيمه ي شب از دنيا رفت. قبر او کنار قبر سلمان و در نزديکي طاق کسري قرار دارد.

خصوصيت حذيفه در اين حديث

گذشته از اعتبار مورد اتفاق حذيفه نزد شيعه و اهل سنت، در متن اين حديث خصوصيات قابل تقديري از حذيفه به چشم مي خورد که ذيلاً نمونه هاي بارزي از آن ذکر مي شود.

نقل حديث بلند توسط يک نفر

نکته ي قابل توجه در اين حديث بلند اين است که حذيفه به تنهايي تمام ماجراها را ذکر کرده است. معمولاً کساني که احاديث را نقل مي کنند نمي توانند تمام جزئيات يک قضيه را به ياد بسپارند؛ اما در اين حديث، حذيفه ماجراهايي را تشريح کرده که نشان از اولين تابش غدير و اولين کورسوي سقيفه دارد. او در تمام ماجراها توطئه هاي منافقين و پايمال شدن حق غدير و غديريان بوسيله ي سقيفه را با نظري موشکافانه ديده و نقل کرده است.

حضور شخصي در قضايا

حذيفه در بسياري از موارد شخصاً حضور داشته و قضايا را ديده است که اين از نظر تاريخي ارزش فوق العاده اي دارد. از سوي ديگر او مانند فردي گزارشگر تمامي جزئيات ماجراها را نقل کرده و گاهي به تجزيه و تحليل آن پرداخته که اين نيز از مزاياي خاص حذيفه است.

توجه به اهميت بنيادي جريانات

حذيفه اين مطالب را در زماني بيان کرده که کمتر کسي متوجه اهميت بنيادي آن بوده است. او هميشه در صدد بوده تا بتواند از طريقي اين جريانات را براي کسي توضيح دهد. هنگامي که حذيفه، جوان ايراني را مشتاق دانستن جواب سوالاتش مي بيند به او مي گويد: «اگر چه گفتن آن مرا (بخاطر کهولت سن) ناراحت مي کند، اما حيف است برايتان نگويم زيرا دوست ندارم کسي به منزلت ساختگي و دروغين ايشان در بين مردم فريفته شود»!

حذيفه از جواني همراه و يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بوده و در فراز و نشيبهاي زندگاني آن حضرت حضور داشته و تمامي جريانات غدير و سقيفه و اقدامات ضد صاحب غدير را با جزئيات آن مي داند. او اين داستان را در آخرين روزهاي عمرش نقل کرده تا هم سندي زنده براي تاريخ شود و هم نسلهاي بعدي حق و باطل را بشناسند و تشخيص د