ز زر و سيم و اسبهاى نشاندار و دامها و كشتزارها براى مردم آراسته شده (ليكن ) اين جمله مايه تمتع (بهره مندى ) زندگى دنيا است و (حال آنكه ) فرجام نيكو نزد خدا است .
بنابراين نمى توان گفت : نهج البلاغه مردم را به گوشه گيرى و عزلت فراخوانده ،بلكه خطبه ها و كلمات قصار آن حضرت كه در اين زمينه آمده كلا هماهنگ با روح اسلام و قرآن كريم و احاديث نبوى است .
(و ثانيا) از آنجا كه هميشه حب دنيا بزرگترين مانع راه سعادت انسانها بوده است و شيفتگى نسبت به زرق و برق آن سرچشمه انواع گناهان مى باشد، لذا در بسيارى از خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه از آن نكوهش ‍ شده است ، ولى در عين حال هنگامى كه آن حضرت شنيد شخصى دنيا را مذمت و نكوهش مى كند او را توبيخ نمود و فرمود:
ايها الذام لدنيا المفتر بغررها، المتخدع باباطيلها اتغتر بالدنيا ثم تذمها؟ انت المتجرم عليها ام هى المتجرمه عليك ؟ ... ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافيه لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها مسجد احباء الله و مصلى ملائكه الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله اكتسبوا فيها الرحمه و ربحوا فيها الجنه فمن ذايذمها و قد آذنت ببينها، و نادت بفراقها و نعت نفسها و اهلها؟ ... (54)
اى نكوهنده دنيا كه خود به نيرنگ آن فريفته شده اى ، و با باطلهاى آن دلباخته اى تو خود فريفته دنيائى و آن را نكوهش مى كنى ؟، تو بر دنيا دعوى گناه دارى ؟ با دنيا بايد بر تو دعوى كند كه گناهكارى ؟ از كجا و چه وقت دنيا تو را سرگردان نمود؟ پاكى فريبت داد؟ آيا با پوسيدگى گورهاى پدرانت يا با آرامگاههاى زير خاك مادرانت ؟ .
چه بسيار بيماران و دردمندانى كه تو با دست و پنجه ات از آنان پرستارى كردى و آنان را يارى نمودى ؟ و مى خواستى بهبود يابند و از پزشكان بر ايشان دارو مى طلبيدى بامدادان كه دارويت آنان را بهبودى نداد، و گريه ات براى آنان سودى نداشت ، و ترست فايده اى نبخشيد، و آنچه خواهانش ‍ بودى به تو نرسيد، و تو با تمام نيرو و قدرت خود نتوانستى مرگ را از آنان دور كنى دنيا براى تو حال آنان را مثال زد (سرمشقت قرار داد) و با گورهايشان گور خودت را به رخت كشيد (تا بدانى با تو نيز همان خواهد كرد كه با او نمود).
همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه به راستى با آن درآيد، و خانه عافيت و سلامتى است براى كسى كه به خوبى آن را بفهمد، و خانه بى نيازى و توانگرى است براى كسى كه از آن توشه برگيرد، و خانه پند است براى كسى كه پند پذيرد، دنيا سجده گاه دوستان خدا و محل نماز فرشتگان الهى است ، فرودگاه وحى خدا و جايگاه تجارت دوستان او است ، در آن كسب رحمت نموده و بهشت را سود برند.
پس چه كسى آن را نكوهش مى كند؟ و حال آنكه خود او است كه اعلام جدائى كرده و مفارقتش را فرياد زده (و گفته كه ماندگار نيست ) و از نابودى و مرگ خود و اهلش خبر داده ، يا بلاهاى خود بلاى دوزخ را مجسم كرده ، و با شادمانى خود شادمانى بهشت را نشان داده ، شامگاهان به سلامت گذرد، و بامدادان با سوگ و مصيبت باز آيد تا مشتاق سازد و بيم دهد و تهديد كند و بترساند و هشدار دهد.
پس اشخاصى فرداى پشيمانى - روز قيامت - آن را نكوهش كنند، و ديگران (نيكوكاران ) در روز رستاخيز آن را بستانيد، زيرا دنيا (حقايق را) به آنها يادآور شد و آنها متذكر شدند (و از آن پند گرفتند) و رويدادها را برايشان حكايت كرد، و تصديقش نمودند، و آنها را پند و اندرز داد، پندها را پذيرفتند.
خلاصه ؛ از ديدگاه نهج البلاغه دنيا بر گردونه است :
(الف ) دنياى ممدوح قابل ستايش .
(ب ) دنياى مذموم (مورد نكوهش ) دنياگرائى و محبت كوركورانه و عشق به (متاع الحياه الدنيا) و سعى و تلاش براى به دست آوردن آن از هر راهى كه شد - حلال باشد يا حرام و غفلت از جهان ابدى ، دنياى مذموم و مورد نكوهش است ، گرچه زيبا و شيرين و سرسبز و خرم است حلوه خضراء (55)
اما سعى و كوشش براى به دست آوردن مال حلال جهت حفظ آبرو و گشايش بر اهل و عيال ، و صله ارحام و رسيدگى به مستمندان ، و ترويج حق و دفع باطل و امثال آن ، دنياى ممدوح است ، بلكه در حقيقت اينگونه تلاشها تلاش براى آخرت است نه دنيا.
امير مومنان عليه السلام در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه مى فرمايد: و من ابصربها بصرته و من ابصر اليها اعمته ؛ (56)
يعنى كسى كه (با چشم بصيرت ) به دنيا نگريست ، دنيا حقيقت را به وى مى نماياند (و او را آگاهى بخشد) و آن كس كه در دنيا نگريست (چشم به دنيا دوخت ) او را كور (دل ) مى نمايد.
بنابراين كسانى كه به دنيا ديد ابزارى مى نگرند ابصريها و از آن توشه لازم را بهره مند مى شوند دنيا نزد آنان ممدوح و مورد ستايش است و كسانى كه به دنيا چشم دوخته اند ابصراليها و عملكردشان نادرست مى باشد دنياى آنان مذموم و مورد نكوهش است .
(ثالثا) اگر چه در نهج البلاغه از كسانى كه همچون عيسى بن مريم عليه السلام ترك دنيا كرده و هيچ توجهى به آن ندارند تجليل شده ، و آن حضرت به نوف بكالى مى فرمايد: اى نوف خوشا به حال آنان كه دل از اين جهان گسستند و بدان جهان بستند ... اينان چون مسيح رشته دوستى دنيا را از خود بريده و هيچ توجهى بدان ندارند. (57)
ولى اين بدان معنى نيست كه آن حضرت به رهبانيت دعوت مى كند، زيرا در تشبيه چيزى به چيزى ديگر وجود فقط يك وجه شباهت ميان آن دو كافى است ، مثلا اگر گفته شود حسن همچون شير است بدين معنى است كه او در دليرى همانند او است نه اينكه او چنگ و دندان دارد و يا با چهار دست و پا راه مى رود و همچنين منظور امير مومنان عليه السلام در تشبيه تاركان دنيا به حضرت مسيح عليه السلام فقط از جهت دلبستگى نداشتن به دنيا است نه رهبانيت و شيوه زندگانى او كه بدون زن و فرزند و خانه و كاشانه بوده است زيرا در جاى ديگرى از نهج البلاغه مى خوانيم كه امير مومنان عليه السلام به شدت از رهبانيت و ترك زن و فرزند نكوهش ‍ كرده است .
آن حضرت پس از جنگ جمل در بصره جهت عيادت علاء بن زياد حارثى كه از ياران امام عليه السلام بود به خانه او رفت كه خانه بسيار مجلل و وسيع او را ديد فرمود با اين خانه وسيع در دنيا چه مى كنى ؟ در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى :
آرى اگر بخواهى مى توانى با همين خانه به ثواب آخرت برسى .
* در اين خانه وسيع ميهمانان را پذيرائى كنى .
* به خويشاوندان با نيكوكارى بپيوندى .
* و حقوقى كه بر گردن تو است به صاحبان حق برسانى .
پس آنگاه تو با همين خانه وسيع مى توانى به ثواب آخرت دستيابى .
علاء گفت : از برادرم عاصم بن زياد به شما شكايت مى كنم :
فرمود: مگر او را چه شده است ؟
گفت : عباى (پشمينه ) پوشيده و از دنيا كناره گرفته است .
امام عليه السلام فرمود: او را بياوريد. هنگامى كه آمد به او فرمود: اى دشمنك جان خويش شيطان تو را سرگردان ساخته آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمى كنى ؟ تو مى پندارى كه خداوند نعمتهاى پاكيزه اش را حلال كرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده كنى ؟ تو در برابر خدا كوچك تر از آنى كه اين گونه با تو رفتار كند (اين مقام اولياى خاص خدا است ).
عاصم 