هند.

مروري بر زندگي جوان ايراني

جوان ايراني که با سؤالهاي عميق خود حذيفه يماني را در آن سن کهولت بر سر حرف مي آورد نيز شخصيت بزرگ داستان ماست و جا دارد مروري بر سرگذشت او داشته باشيم.

جوان ايراني کيست؟ [3]

«مسلم مجاشعي» جوان ايراني اهل مدائن که در برابر منبر حذيفه با شنيدن کلمه ي «اميرالمؤمنين حقيقي» بپا خاست و از انتهاي جمعيت با صداي بلند اولين ضربه ي فکري را بر اذهان به خواب رفته مردم پس از 25 سال زمامداري سقيفه وارد کرد.

با توجه به اينکه فتح مدائن در سال 15 هجري بوده و از سال 16 سلمان به عنوان حاکم اين شهر آمده و با در نظر گرفتن جوان بودن او، مي توان تخمين زد سن او هنگام مطرح شدن بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام در مدائن به سال 35 هجري حدود 20 سال بوده است و در واقع ولادت او مقارن با فتح مدائن بدست مسلمانان بوده است.

دقيق بودن او در پاسخهاي دريافتي از حذيفه و اينکه موردي مبهم باقي نماند، ظرافت او در انتخاب سؤالات از نظر اهميت آنها، صراحت گفتار او و بيباکي و بي پرده بودن در گفتارش، روحيه آزاده و جوانمرد و تصميم گيري بجاي او و شجاعت فوق العاده ي او که در جنگ جمل نشان داد، همه حاکي از شخصيت بلند اوست.

مادر جوان ايراني و روحياتش

روحيه ي شجاع مادر جوان ايراني نيز قابل تحسين است، چرا که او هم در جنگ جمل حضور داشته و پس از اتمام جنگ نزد پيکر پاک و قطعه قطعه شده ي پسرش مي رود و او را مي بوسد و مي گريد و ابياتي نيز همانجا درباره ي پسرش و جنگ جمل مي سرايد.

اسناد و منابع بلندترين داستان غدير

حديث حذيفة بن يمان داراي منابع متعدد با اسناد معتبر است که ذيلاً به معرفي آنها مي پردازيم:

معرفي منابع

منابع معتبر زير حديث مفصل حذيفه را نقل کرده اند:

1. اليقين، تأليف سيد ابن طاووس: ص 384 تا 387 عليه السلام38 باب 138، که در بحار الانوار: ج 37 ص 325، از کتاب «اليقين» نقل کرده است.

2. ارشاد القلوب، تأليف ابومحمد حسن ديلمي: ج 2 ص 180 تا 210، که در بحار الانوار: ج 28 ص 86 از «ارشاد القلوب» نقل کرده است.

3. نزهة الکرام و بستان العوام، تأليف محمد بن حسين رازي (قرن هفتم ): ص 201.

شناختي از منبع اصلي

سيد بن طاووس در کتاب «اليقين» اين حديث را از کتاب «حجة التفضيل» نقل کرده است. او در معرفي «حجة التفضيل» مي گويد:

اين حديث را از نسخه اي قديمي که تاريخ تأليف آن سال 469 بود نقل مي کنيم. بر پشت کتاب با خط حسن بن محمد بن حسن طوسي (پسر شيخ طوسي) اين جملات نوشته شده است: «در اين کتاب نظر نمودم و دريافتم مطالبي در آن نوشته شده که بر مصنف آن احدي سبقت نگرفته و.... اين را حسن بن محمد بن حسن طوسي در رجب سال 472 نوشته است». بر روي جلد نيز دست خط سه نفر از علماء مي باشد.

تطبيق روايات

اگر چه سيد بن طاووس در اليقين اين حديث را بطور خلاصه آورده، اما تصريح نموده که اين حديث «ابسط و اکثر» است و 35 صفحه ي يمني مي باشد. با ذکر بعضي فرازهاي آن در کتاب «اليقين» پيداست حديثي که در «ارشاد القلوب» است همان حديثي است که در «اليقين» از «حجة التفضيل» نقل شده است.

اسناد

اين حديث اسناد معتبري دارد که ذيلاً عين اسناد آن را مي آوريم:

1. خبر حذيفة بن اليمان: محمد بن الحسين الواسطي قال: حدثنا اًّبراهيم بن سعيد قال: حدثنا الحسن بن زياد الأنماطي قال: حدثنا محمد بن عبيد الأنصاري، عن أبي ههارون العبدي، عن ربيعة السعدي..

2. قال سيد بن طاووس: و رأيت هذا حديث حذيفة أبسط و أکثر من هذا في تسمية علي عليه السلام بأميرالمؤمنين و هو بأسناد هذا لفظه: قال ابن الأثير في کتابه حجة التفضيل: حدثني عمي السعيد الموفق أبوطالب حمزة بن محمد بن أحمد بن شهريار الخازن رحمه ا لله بمشهد مولانا أميرالمؤمنين علي بن أبي ططالب صلوات الله عليه في شهر الله الأصم رجب من سنة أربع و خمسين خمسمائة، قال: حدثني خالي السعيد أبوعلي الحسن بن محمد بن علي عن والده السعيد أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي المصنف رضي الله عنهما، عن الحسين بن عبيدالله و أحمد بن عبدون و أبي ططالب بن عزور و أبي االحسن الصقال عن أبي االمفضل محمد بن عبدالله بن محمد بن زکريا المحاربي قال: حدثنا أبوطاهر محمد بن تسنيم الحضرمي،، قال: حدثنا علي بن أسباط عن اًّبراهيم بن أبي االبلاد عن فرات بن أحنف عن عبدالله بن هند الجملي عن عبدالله بن سلمة، و مقدار هذه الرواية أکثر من خمس و ثلاثين قائمة بقالب اليمن، و يتضمن أيضاً أمر النبي99 من حضر من المسلمين بالتسليم علي علي باًّمرة المؤمنين.

3. قال محمد بن الحسين الرازي: روي أبومحمد حامد بن محمد بن مسعود، عن الحسن بن محمد السيرافي، عن الوليد بن العباس المنصوري، عن الحسن بن محمد اليزدجردي، عن محمد بن أحمد عن أبيه عن جده عن عثمان بن سعيد الأشج عن عبدالله بن الحارث الأسلمي عن الأعمش عن شقيق بن عبدالله الأنصاري..

اينها اسناد و منابع بلندترين داستان غدير بود که قبل از متن آن تقديم شد. در پايان کتاب حاضر بخشي بعنوان مؤيدات قرار داده ايم که طي آن فرازهاي مهم حديث حذيفه از منابع ديگر استخراج و معرفي شده است.

اکنون خواننده ي عزيز به راحتي خود را در کنار مردم مدائن مي يابد و احساس مي کند در موقعيتي که حذيفه آن ماجراها را نقل مي کرده مردم چگونه مشتاق شنيدن آن بوده اند.

پس از 25 سال خفقان حکومتي و منع از نوشتن وقايع، اين بار ماجراها به جاي نوشته شدن علناً گفته مي شد آن هم به زبان حذيفه يماني که مورد قبول همه بود. پس از قتل عثمان و برداشته شدن محدوديتها، دقيقاً شرايطي بود که مردم مشتاق شنيدن حقايق ناگفته و بيان آنها از سوي بزرگمردي چون حذيفه بودند.

اينک به استقبال بلندترين داستان غدير مي رويم و همراه با جوان کنجکاو ايراني دل به سخنان حذيفه ي يماني مي سپاريم.

پى‏نوشتها:‌

1 . مروج الذهب: ج2 ص 314. الطبقات الکبري: ج 4 ص 87 و 93. المعارف (ابن قتيبة): ص 271. تاريخ دمشق: ج 21 ص 378 و 458. تاريخ بغداد: ج 1 ص 171. سير اعلام النبلاء: ج 1 ص 554. کتاب «شهرهاي جهان»: ص 143 تا 148.
2 . الفوائد الرجاليه (سيد بحرالعلوم): ج 2 ص 174 تا 178. بحارالانوار: ج 22 ص 351 ح 77، ص 326 ح 26. رجال الشيخ: ص 16 شماره 5. اعيان الشيعة: ج 20 ص 247.
3 . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 339. بحارالانوار: ج 32 ص 174.قتل عثمان و خلافت صاحب غدير

هنگامي که عثمان به خلافت رسيد عمويش حکم بن عاص و پسران او مروان و حارث را نزد خود پناه داد و به مدينه بازگرداند. [1] .

همچنين کارگزاران خويش را به شهرهاي مختلف فرستاد، که از جمله ي آنها يکي عمر بن سفيان بن مغيرة بن ابي العاص بن اميه بود که به مُشکان [2] فرستاد، و ديگري حارث بن حکم بود که به مدائن فرستاد.

مدتي که حارث حاکم مدائن بود بر مردم شهر سخت مي گرفت و با آنان بدرفتاري مي کرد. پس از چندي گروهي از مردم مدائن به شکايت نزد عثمان آمدند و او را از بدرفتاري و سخت گيري حارث آگاه ساختند و با وي به درشتي سخن گفتند.

عثمان با شنيدن سخنان آنان، حذيفه يماني را براي حکومت مدائن فرستاد؛ و اين در آخرين سالهاي حکومت او بود. حذيفه همچنان حاکم مدائن بود تا عثمان 