کشته شد و اميرالمؤمنين عليه السلام به خلافت رسيد. [3] .

نامه اميرالمؤمنين به حذيفه حاکم مدائن

حضرت او را به حکومت مدائن ابقا نمود و نامه اي براي وي نوشت که متن آن چنين است:

بسم ا لله الرحمن الرحيم

از بنده ي خدا علي اميرالمؤمنين

به حذيفه ي يماني

سلام بر تو؛

اما بعد، من تو را به حکومت بخشهايي از مدائن که از سوي خليفه ي پيشين بر عهده داشتي ابقا نمودم.

من اختيار حقوق شرعي و جِزْيِه [4] از يهود و نصاري و امور روستاها را به دست تو سپردم. کساني را که به آنان اطمينان داري و از دين و امانتداري شان راضي هستي نزد خود جمع کن و در کارهايت از آنان کمک بگير؛ زيرا اين روش من و تو را نزد مردم عزيزتر مي کند و براي دشمن کوبنده تر است.

تو را به تقواي خداوند و اطاعت او در نهان و آشکار نصيحت مي کنم، و از عِقاب پنهاني و آشکاراي او بر حذر مي دارم. همچنين به احسان نسبت به نيکوکاران و رفتار شديد نسبت به معاندين سفارش مي کنم.

به تو دستور مي دهم در کارهايت مدارا پيشه نمايي و نسبت به مردم با نرم خويي و عدالت رفتار کني که در اين جهات مسئول هستي؛ و نسبت به مظلوم با انصاف رفتار کني، و مردم را ببخشي و بهترين روش را انتخاب کني. خداوند نيکوکاران را جزاي خير مي دهد.

به تو دستور مي دهم حقوق شرعي زمينها را طبق حق و انصاف بگيري؛ و از حدي که به تو سفارش کرده ام تجاوز نکني؛ و چيزي از حقوق را رها نکني، و در آن امر جديدي ابداع ننمايي، و آن را بين اهلش به عدل و مساوات تقسيم نمايي.

با مردم متواضع باشي و در محضر مردم با همه يکسان رفتار کني؛ و در اجراي حق، دور و نزديک براي تو يکسان باشد؛ و در بين مردم به حق حکم کني و عدالت را بپاداري؛ و از هواي نفس پيروي مکني و در راه خدا از سرزنش ملامت کننده اي نترسي، که خداوند همواره با تقواپيشگان و نيکوکاران است.

نامه ي ديگري فرستاده ام [5] که براي مردم منطقه ات بخواني تا آنان نظر ما را درباره ي خويش و تمامي مسلمين بدانند. آنان را حاضر کن و نامه را برايشان بخوان و از کوچک و بزرگ براي ما بيعت بگير.

ان شاء ا لله نامه ي

نامه اميرالمؤمنين به مردم مدائن

هنگامي که نامه ي اميرالمؤمنين عليه السلام به حذيفه رسيد مردم را جمع نمود و نماز جماعتي بر پا کرد. سپس دستور داد تا نامه را آورده و براي مردم بخوانند که متن آن چنين بود:

بسم الله الرحمن الرحيم

از بنده ي خدا، علي اميرالمؤمنين

به مسلماناني که نامه ام به آنان مي رسد

سلام بر شما؛

من خدايي را که جز او پروردگاري نيست شکر مي کنم، و از او مي خواهم بر محمد و آل او صلوات فرستد.

اما بعد، خداوند دين اسلام را براي خود و ملائکه و پيامبرانش برگزيد، بخاطر محکم کردن پايه ي خلقت و تدبير نيکش و نظر رحمت او به بندگانش؛ و محبوبترين مخلوقاتش را به آن اختصاص داد.

خداوند محمد را براي اين امت مبعوث کرد. سپس براي بزرگداشت و فضيلت بشر کتاب و حکمت را به او آموخت. آنان را تربيت نمود تا هدايت شوند، و جمع کرد تا متفرق نشوند و آگاهي ديني داد تا ظلم نکنند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پس از انجام آنچه بر عهده اش بود به سوي رحمت پروردگار شتافت، در حاليکه هم او خدا را شکر مي کرد و هم پروردگار سپاسگزار او بود. پس از او عده اي از مسلمانان دو نفر را که به روش و سيرتشان رضايت دادند به خلافت وا داشتند. [6] .

آن دو مدتي بر سر خلافت بودند، تا آنکه خداوند آنان را از اين دنيا برد. سپس سومي را به خلافت نشاندند. او کارهاي خلافي انجام داد و موجب نارضايتي مردم شد. از اين رو مردم متحد شدند و به وي اعتراض کرده و اوضاع را تغيير دادند. [7] .

سپس نزد من آمدند همچون رديف شدن اسبان و با من بيعت کردند. من از خدا هدايت مي طلبم و از او در تقوايم کمک مي خواهم.

بدانيد که براي شماست بر ما عمل کردن به کتاب خدا و سنت پيامبرش، بپا داشتن حق او در بين شما، زنده کردن سنت او، دلسوزي براي شما در نهان و آشکار، و در اين راه از پروردگار کمک مي گيريم و خدا ما را کافي و بهترين وکيل است.

من امور شما را به دست حذيفة بن يمان سپردم. او کسي است که به اعتقادش راضيم و رفتار با صلاحيت را از او اميدوارم. به او دستور داده ام به نيکوکاران احسان کند، با افراد منحرف رفتار شديد داشته باشد، و نسبت به مردم با مهرباني رفتار کند.

از خداوند مي خواهم تا بهترين خوبيها و احسان و رحمت واسعه اش شامل حال ما و شما شود.

والسلام عليکم و رحمة و برکاته

سخنراني حذيفه درباره خلافت صاحب غدير

سپس حذيفه از منبر بالا رفت و پس از حمد و ثناي الهي و صلوات بر محمد و آلش گفت:

حمد خدايي را که حق را زنده نمود و باطل را از بين برد؛ و عدالت را آورد و ظلم را کوبيد و ظالمين را ذليل نمود. اي مردم، بخدا قسم اکنون صاحب اختيار شما «اميرالمؤمنين حقيقي» شد! او بهترين کسي است که بعد از پيامبرمان محمد صلي الله عليه و آله و سلم مي شناسيم.

او صاحب اختيار مردم و سزاوارترين آنان به خلافت است. او نزديکترين آنان به راستي و هدايت يافته ترين شان به سوي عدالت است. راه و سيره ي وي از همه صحيح تر و نزديکترين آنها در ارتباط با خداست. او نزديکترينشان در خويشاوندي با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است.

بازگرديد به اطاعت کسي که اولين پذيرنده ي اسلام است؛ بالاترين مردم از نظر علم است؛ ميانه روترين مردم در روش حکومت است؛ سابق ترين مردم در ايمان است؛ بالاترين مردم در يقين است؛ والاترين مردم در انجام کار نيک است؛ مقدم ترين مردم در جهاد است؛ عزيزترين آنها از نظر مقام و منزلت است؛ برادر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و پسر عموي اوست؛ پدر حسن و حسين است؛ همسر زهراي بتول بانوي بانوان جهان است.

اي مردم، بپاخيزيد و طبق کتاب خدا و سنت پيامبرش بيعت کنيد، که رضايت خداوند در اين است. با اين کار هم قلبتان اطمينان پيدا مي کند و هم صلاحتان در اين است.

والسلام

مردم برخاستند و با حذيفه به نيابت از اميرالمؤمنين عليه السلام به بهترين صورت و همگاني ترين شکل بيعت کردند.

کنجکاوي جوان ايراني درباره غدير و سقيفه

هنگامي که بيعت پايان يافت جواني ايراني که مسلم نام داشت، در حاليکه شمشير حمايل کرده بود از انتهاي جمعيت فرياد زد:

اي امير، شنيديم که در آغاز سخنت گفتي: «بخدا قسم صاحب اختيار شما اميرالمؤمنين حقيقي شد»؛ آيا با اين کلام به خلفاي قبل از او کنايه مي زني که آنان «اميرالمؤمنين حقيقي» نبودند؟ اي امير خدا تو را رحمت کند، اين مطلب را بيان کن و کتمان مکن؛ چرا که تو شاهد بوده اي و قضايا را به چشم خود ديده اي! ما بيان اين مطلب را بر عهده ي شما مي گذاريم و خداوند شاهد بر شماست در آنچه براي امت خود دلسوزي مي کنيد، و خبرهايي که از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي کنيد!

حذيفه پاسخ داد: اي جوان، حال که اينگونه مي پرسي و کنجکاوي مي کني، بشنو و بفهم آنچه را خبر مي دهم:

خلفاي قبل از علي بن ابي طالب عليه السلام که به لقب اميرالمؤمنين ناميده شده بودند، اين نام را به خود نسبت داده بودند [