8] و مردم هم آنان را به همان اسم مي خواندند.

اما علي بن ابي طالب عليه السلام را جبرئيل از طرف خداوند به اين نام ملقب نمود و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شاهد سلام جبرئيل به علي بن ابي طالب عليه السلام با لقب اميرالمؤمنين بود. اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيز در حيات او، آن حضرت را «اميرالمؤمنين» صدا مي زدند.

سلام جبرئيل به صاحب غدير با لقب «اميرالمؤمنين»

جوان گفت: خداوند تو را رحمت کند، به ما خبر ده که اين ماجرا چگونه اتفاق افتاد.

حذيفه گفت: قبل از نازل شدن آيه ي حجاب، اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هر زمان که مي خواستند وارد خانه ي آن حضرت مي شدند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وارد شدن مردم به داخل خانه را هنگام حضور دِحيَة بن خليفه کَلبي ممنوع کرده بود. دحية بن خليفه کلبي کسي بود که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مراسلات بين قيصر روم و بني حنيفه و پادشاهان بني غَسّان را به دست او انجام مي داد، و هرگاه جبرئيل بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل مي شد بصورت دحيه مي آمد. [9] به همين منظور، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمدن مردم را در حضور دحيه ممنوع اعلام کرده بود.

حذيفه ادامه داد: روزي براي کاري تصميم داشتم هنگام ظهر نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بروم به اميد اينکه کسي نباشد. ما هنگامي که مي خواستيم وارد منزل پيامبر عليه السلام شويم پرده اي را که بر در آويزان بود کنار زده و داخل مي شديم. آن روز من هم آن را کنار زده و وارد شدم. ناگهان چشمم به دحيه افتاد که کنار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بود، و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به خواب رفته بود و سر حضرت در آغوش دحيه قرار داشت. با ديدن دحيه منصرف شده برگشتم.

مسير زيادي نرفته بودم که علي عليه السلام را ديدم. حضرت پرسيد: اي حذيفه، از کجا مي آيي؟

- از نزد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم باز مي گردم.

- نزد آن حضرت چه مي کردي؟

- خواستم براي کاري نزد او بروم اما ممکن نشد.

- براي چه؟

- زيرا دحيه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود.

سپس از علي عليه السلام خواستم تا به طريقي کار مرا به عرض پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برساند. حضرت فرمود: با من برگرد.

با او برگشتم و هنگامي که به منزل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيديم من کنار در نشستم و علي عليه السلام پرده را بالا زد و سلام کرد و داخل شد.

من شنيدم که دحيه در جواب سلام گفت: السلام عليک يا اميرالمؤمنين و رحمة الله و برکاته. سپس گفت: يا علي، بنشين و سر برادر و پسر عموي خويش را در دامن بگير. به راستي که تو سزاوارترين مردم به اين کار هستي.

علي عليه السلام نشست و سر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در دامن خود گذاشت و دحيه از خانه خارج شد. سپس علي عليه السلام فرمود: «اي حذيفه، داخل شو»، من هم وارد خانه شدم و نشستم.

طولي نکشيد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بيدار شد و رو به علي بن ابي طالب عليه السلام تبسمي کرده فرمود: يا ابالحسن، سر مرا از دامان چه کسي گرفتي؟

- از دامان دحيه کلبي.

- او جبرئيل بود! هنگامي که داخل شدي چه گفتي و او چه جواب داد؟

- هنگامي که وارد خانه شدم سلام کردم و او جواب داد: السلام عليک يا اميرالمؤمنين و رحمة الله و برکاته.

- يا علي، قبل از اينکه اهل زمين بر تو با لقب اميرالمؤمنين سلام کنند، ملائکه ي خدا و ساکنان آسمانها بر تو با اين اسم سلام کرده اند. يا علي، جبرئيل نيز به امر خداوند اينگونه بر تو سلام کرد. او از طرف پروردگارم وحي آورد که اين امر را بر مردم واجب کنم و ان شاء الله بزودي انجام خواهم داد.

اعلام عمومي سلام به اميرالمؤمنين

حذيفه ادامه داد: فرداي آن روز پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مرا براي کاري به فدک فرستاد. چند روزي آنجا بودم و سپس برگشتم. پس از عزيمت شنيدم که مردم مي گويند: «پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دستور داده به علي بن ابي طالب با لقب اميرالمؤمنين سلام کنند و اين خبر را جبرئيل از طرف خدا آورده است».

من گفتم: «پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم راست مي گويد چرا که من هم شنيدم جبرئيل با لقب اميرالمؤمنين به علي بن ابي طالب سلام کرد» و ماجراي آن روز را نقل کردم.

هنگامي که اين اتفاق آن روز را در مسجد براي مردم نقل مي کردم عمر بن خطاب سخنانم را شنيد و گفت: تو جبرئيل را ديده اي و صدايش را شنيده اي؟! از اين سخن بپرهيز که حرف بزرگي بر زبان آورده اي و شايد ديوانه شده اي؟!

در پاسخ او گفتم: بلي، من او را ديدم و صدايش را شنيدم. خداوند بيني کسي را که در برابر حق محکوم است بر خاک بمالد!

عمر گفت: اي حذيفه، واقعاً که چيز عجيبي ديده اي و شنيده اي!

مراسم سلام به اميرالمؤمنين و عکس العمل منافقين

حذيفه ادامه داد: هنگامي که آنچه ديده و شنيده بودم نقل مي کردم بُرَيدة بن حصيب اسلمي- که او نيز به سخنانم گوش مي داد- گفت: اي حذيفه، بخدا قسم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به همه دستور داد تا به علي بن ابي طالب عليه السلام «السلام عليک يا اميرالمؤمنين» بگويند. عده ي کمي از مردم اين دستور را پذيرفتند، اما جمع کثيري آن را رد کرده و از گفتن آن ابا کردند.

- اي بريده، آيا تو شاهد آن روز بودي؟

- بلي، از اول تا آخر آن بودم.

- خداوند تو را رحمت کند، آن روز را برايم تعريف کن که من غايب بودم.

بريده گفت: من و برادرم با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در نخلستان بني نجّار بوديم. علي بن ابي طالب عليه السلام نزد ما آمد و سلام کرد. ما جواب سلام او را داديم و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «يا علي، اينجا بنشين» و او نشست.

مرداني وارد شدند و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آنها امر کرد تا به علي عليه السلام «السلام عليک يا اميرالمؤمنين» بگويند. آنها سلام مي کردند، اما به اين کار مايل نبودند!

سپس ابوبکر و عمر وارد شدند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آن دو فرمود: به علي «السلام عليک يا اميرالمؤمنين» بگوييد. آنها پرسيدند: آيا اين دستور از طرف خدا و رسول اوست؟ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پاسخ داد: بلي.

پس از آن طلحه و سعد بن ابي وقاص وارد شدند و سلام کردند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آنها فرمود: به علي «السلام عليک يا اميرالمؤمنين» بگوييد. آنان پرسيدند: آيا اين امر از طرف خدا و رسول اوست؟ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: بلي. آنها گفتند: گوش مي دهيم و اطاعت مي کنيم.

سپس سلمان و ابوذر غفاري وارد شدند و سلام کردند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آنان جواب داد و فرمود: به علي «السلام عليک يا اميرالمؤمنين» بگوييد. آنها سلام کرده و چيزي نگفتند.

پس از آن خزيمة بن ثابت و ابوالهيثم بن تيهان وارد شده و سلام کردند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم جواب سلام آنها را داده فرمود: به علي «السلام عليک يا اميرالمؤمنين» بگوييد. آنان نيز سلام کرده و چيزي نگفتند.

بعد از آن عمار و مقداد وارد شدند و سل