ايدار تا آخر روزگار شود.

هيچ يک از مسلمين باقي نماندند [2] مگر آنکه در سال دهم هجري با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به حج رفتند تا آنچه برايشان منفعت دارد شاهد باشند، و حج و مناسک آن را بياموزند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با همسران خود و مردم از مدينه بيرون آمد؛ و اين همان «حجة الوداع» بود.

اولين نشانه هاي غدير

هنگامي که حج تمام شد و مردم آنچه احتياج داشتند آموختند، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با سخنان خود به مردم فهماند که دين ابراهيم عليه السلام را بر پا داشته و آنچه مشرکين در حج اضافه کرده بودند زايل نموده و حج را به حالت اول آن در آورده است.

سپس حضرت وارد مکه شد، و پس از يک روز اقامت [3] جبرئيل نازل شد و گفت: اي محمد بخوان: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، الم، اَحَسِبَ النَّاسُ اَنْ يُتْرَکُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ، وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْکاذِبينَ، اَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ اَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْکُمُونَ»، [4] «به نام خداوند بخشنده ي مهربان، الم، آيا مردم گمان کرده اند که رها مي شوند با همين که بگويند ايمان آورديم در حالي که امتحان نشوند، ما کساني را قبل از آنان بودند امتحان کرديم و خداوند آنان که راست مي گويند و آنانکه دروغ مي گويند را مي داند، يا کساني که بدي ها را انجام مي دهند گمان کرده اند ما به آنها نمي رسيم، چه بد فکري مي کنند».

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پرسيد: اي جبرئيل، اين فتنه چيست؟ جبرئيل جواب داد: خداوند به تو سلام مي رساند و مي فرمايد:

هيچ پيامبري قبل از تو نفرستادم مگر آنکه هنگام رحلتش به او دستور دادم براي امتش خليفه اي تعيين کند که جانشين او باشد و سنت و احکام او را براي آنان زنده بدارد. پس آنان که خدا را در آنچه پيامبر به آن امر کرده اطاعت کنند صادق و راستگويند، و کساني که مخالفت امر او کنند از دروغگويانند.

اي محمد، ارتحال تو به سوي خدايت و بهشت او نزديک شده است. پروردگارت دستور مي دهد علي بن ابي طالب را براي امت بعد از خود به خلافت نصب کني و اسرارت را به او بسپاري. او خليفه اي است که زمام امور مردم و امتت را به دست مي گيرد؛ اگر از او اطاعت کنند سلامت مي مانند [5] و اگر عصيان وي کنند کافر مي شوند؛ آنان بزودي اين کار (سرپيچي از دستورات او) را انجام خواهند داد و اين همان فتنه اي است که آيه هايي درباره ي آن آوردم.

خداي تعالي دستور مي دهد هر چه به تو آموخته به او بياموزي و از او بخواهي آنچه که حفظش به تو سپرده شده و به وديعه داده شده حفظ کند؛ براستي که او امين و مؤتمن است. اي محمد، من تو را از بندگانم بعنوان نبي انتخاب کردم و او را بعنوان وصي تو انتخاب نمودم.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم علي بن ابي طالب عليه السلام را نزد خويش خواند و آن روز و شبش را با وي خلوت نمود، و علم و حکمتي که خداوند به او داده بود به علي وديعه داد و آنچه جبرئيل گفته بود به وي سپرد.

اصرار عايشه براي اطلاع از اسرار غدير

آن روز- که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با علي عليه السلام خلوت کرد- نوبت عايشه دختر ابوبکر بود. [6] عايشه به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گفت: يا رسول الله، امروز صحبت تو با علي به طول انجاميد!؟

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به او توجهي نکرد و عايشه دوباره پرسيد: يا رسول الله، چرا در امري که شايد برايم صلاح باشد نسبت به من توجهي نمي کني؟ [7] .

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: راست مي گويي! امر صلاحي است براي کسي که پروردگار او را به قبول و ايمان به آن سعادت دهد. من دستور داده شده ام تمام مردم را به سوي آن دعوت کنم، و اين امر را هنگامي خواهي فهميد که آن را در بين مردم اعلام کنم.

عايشه گفت: يا رسول الله، چرا اينک آن را به من خبر نمي دهي تا زودتر به آن عمل کنم و آنچه را که در آن صلاح است به دست آورم؟

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم جواب داد: اينک به تو خبر مي دهم؛ اما تا هنگامي که به اعلان عمومي آن بين مردم دستور داده شوم اين مطلب را در سينه ات حفظ کن. اگر آن را حفظ کني خداوند تو را در دنيا و آخرت حفظ خواهد کرد، و براي تو بخاطر سابق بودن در ايمان به خدا و رسولش فضيلتي خواهد بود. و اگر آن را ضايع کني و مراعاتي که گفتم ترک کني به پروردگارت کافر شده اي، و اجرت از بين رفته، و امان خدا و رسولش از تو برداشته شده و از زيانکاران خواهي بود؛ و اين مطلب هيچ گاه به خدا و پيامبر ضرري نخواهد زد.

عايشه به حفظ و ايمان به آن و رعايت آنچه حضرت فرمود ضمانت داد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداوند به من خبر داده که عمرم تمام شده و دستور داده است علي را بعنوان نشانه ي او براي مردم منصوب کنم و او را امام مردم و خليفه ي بعد از خود اعلام کنم، همانطور که پيامبرانِ قبل از من درباره ي اوصيائشان انجام مي دادند. من به امر خدا اقدام مي کنم و آنچه او دستور داده انجام خواهم داد. اي عايشه، اين امر را پشت پرده ي قلبت نگاه دار تا آنگاه که پروردگار اذن به اعلان آن دهد». عايشه حفظ اين مطلب را ضمانت کرد و به رعايت آن قول داد.

افشاء سرّ غدير توسط عايشه

خداوند، اقدامات عايشه و حفصه و پدرانشان در اين باره را به پيامبرش خبر داد. [8] مدتي نگذشت که عايشه آن اسرار را به حفصه خبر داد، و هر کدام از آنها پدرانشان را از اين موضوع مطلع کردند.

آنان جمع شده و سراغ آزاد شدگان [9] و منافقين فرستادند و همه را از اين امر مطلع کردند. سپس رو به يکديگر کرده گفتند:

محمد مي خواهد امر خلافت را در اهل بيت خود مانند کسري و قيصر پايدار کند! نه بخدا قسم اگر خلافت به علي برسد در زندگي براي شما لذتي نخواهد بود. محمد طبق ظاهرتان با شما معامله مي کند اما علي طبق آنچه که در دل خود از شما دارد با شما معامله خواهد کرد. در اين باره خوب فکر کنيد و نظر دهيد.

بحث در بين آنان آغاز شد و سخن از سر گرفتند، و آنقدر تبادل نظر نمودند تا متفق شدند براي جلوگيري از اين مسئله [10] شتر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را بر فراز کوه «هَرشي» بِرَمانند. آنها اين کار را يکبار ديگر در جنگ تبوک انجام داده بودند، اما خداوند خطر را از پيامبرش دور کرده بود. [11] اين عده بارها درباره ي قتل يا ترور يا مسموم کردن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به صور مختلف با هم متفق شده بودند. آزاد شدگان از قريش و منافقين از انصار و هر کس از اعراب مدينه و اطراف آن که در قلبشان نيت بازگشت از اسلام بود، هم پيمان و هم قسم شدند تا شتر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را بر گردنه عقبه بِرَمانند؛ و معاهده کنندگان اصلي چهارده نفر بودند. [12] .

آيه هاي اعلان عمومي غدير

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تصميم داشت هنگامي که به مدينه رسيد علي عليه السلام را به خلافت نصب کند. حضرت دو روز و دو شب در راه بود. در ر