ز سوم جبرئيل آيات آخر سوره ي حج را نازل کرد و فرمود: بخوان: «فَوَرَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعينَ، عَمَّا کانُوا يَعْمَلُونَ، فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکينَ، اِنَّا کَفَيْناکَ الْمُسْتَهْزِئينَ»، [13] «قسم به پروردگارت، از همه ي آنان خواهيم پرسيد درباره ي آنچه انجام مي دادند. تو به آنچه دستور داده شدي اقدام کن و از مشرکين روي گردان باش. ما تو را از شرّ مسخره کنندگان حفظ مي کنيم».

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به سرعت از آنجا حرکت کرد تا به مدينه برسد و علي بن ابي طالب عليه السلام را براي مردم بعنوان خليفه منصوب کند. در آخر شب چهارم جبرئيل بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شد و اين آيه را براي حضرت خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللهَ لايَهْدِي الْقَوْمَ الْکافِرينَ»، [14] «اي پيامبر، ابلاغ کن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر چنين نکني رسالت او را تبليغ نکرده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي کند. خداوند قوم کافرين را هدايت نمي کند». و منظور از آنان کساني بودند که نسبت به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سؤ قصد داشتند.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي جبرئيل، نمي بيني چگونه با سرعت مسير را طي مي کنم تا به مدينه برسم و ولايت علي را بر حاضر و غايب واجب کنم؟ جبرئيل پاسخ داد: خداوند به تو دستور داده تا ولايت او را در اولين محلي که پياده مي شوي بر مردم واجب کني. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: بلي اي جبرئيل، ان شاء الله فردا اين کار را انجام خواهم داد.

حضرت همان ساعت حرکت کرد و مردم با او آمدند تا در غديرخم پياده شدند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نماز را به جماعت خواند و دستور داد تا همه جمع شوند. سپس علي عليه السلام را صدا زد و دست چپ وي را با دست راست بلند نمود، و با صداي بلند ولايت و صاحب اختياري او را به مردم اعلام کرد و اطاعت او را واجب نمود و به مردم دستور داد تا بعد از او اختلاف نکنند. [15] .

پى‏نوشتها:‌

1 . سوره ي حج: آيه ي 27.
2 . منظور کثرت جمعيت است که بيش از هفتاد هزار نفر از مدينه با حضرت همراه شدند، و با اضافه شدن قبايل بين راه تا مکه به يکصد و بيست هزار نفر رسيدندند.
بحارالانوار: ج 37 ص 150 و 202.
3 . مي بينيم که بلافاصله پس از پايان مراسم، برنامه ي ابلاغ ولايت علي عليه السلام آغاز شده است.
4 . سوره ي عنکبوت: آيات 1 تا 4.
5 . يعني دين آنان سلامت مي ماند.
6 . يعني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هر روز به خانه ي يکي از همسرانش مي رفت و آن روز نوبت عايشه بود.
7 . يعني چرا اين سرّ را به من نمي گويي؟.
8 . خداوند درباره ي اين افشاي سرّ عايشه آياتي از قرآن در سوره ي تحريم: آيه ي 3 به بعد نازل فرموده است: «وَ اًِّذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ اًِّلي بَعْضِ أَزواجِهِ حَديثاً فَلَمّا نَبَّاَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ، فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ»، يعني: «و هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به يکي از همسرانش (عايشه) سخني به پنهاني گفت و چون وي آن را افشا نمود و خدا هم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را از افشاي او آگاه ساخت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برخي از افشاهاي او را به وي اظهار کرد و از برخي اعراض نمود. هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آن همسرش (عايشه) افشا سر را خبر داد، او گفت: چه کسي تو را از اين افشا باخبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداي دانا و آگاه مرا خبر داد».
9 . منظور منافقيني بودند که پس از فتح مکه مسلمان شدند و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنان را بخشيد و از آن پس بعنوان «طُلَقاء»- يعني آزاد شدگان- شناخته مي شدند.
10 . منظور از اين مسئله، «اعلام صاحب اختياري علي بن ابي طالب عليه السلام» است.
11 . توطئه ي قتل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در قله ي کوه با رماندن شتر حضرت در پرتگاه کوه، دوبار توسط اين گروه خاص منافقين طراحي شد. يکي در جنگ تبوک و ديگري در حجة الوداع.
هنگامي که لشکر اسلام همراه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از جنگ تبوک بازمي گشتند اين عده از منافقين با يکديگر تصميم گرفتند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را از گردنه ي کوه به پايين بياندازند؛ و اين مطلب از سوي خداوند به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خبر داده شد.
هنگامي که به نزديکي کوه رسيدند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر کس مايل است مي تواند از زمين هموار کوه را دور بزند زيرا وسيع تر است»، و خود حضرت مسير را از فراز کوه پيمود. مردم مسير خود را از روي زمين هموار دور کوه قرار دادند جز آن عده که نقشه کشيده بودند. آنان به طور پنهاني قبل از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر فراز کوه آمدند.
حضرت به عمار دستور داد افسار شتر را بگيرد و حذيفه از پشت سر شتر را راهنمايي کند. در اثناي حرکت آنگاه که بر فراز کوه رسيده بودند ناگهان صداي دويدن منافقين را از پشت سرشان شنيدند که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را محاصره کرده بودند.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم غضب کرد و به حذيفه دستور داد به آنان حمله کند و آنان را رد کند. حذيفه از مقابل به آنها حمله ور شد و با چوبدستي که همراه داشت بر سر و صورت مرکب هايشان زد و آنان را فراري داد؛ و در حاليکه توطئه گران روي خود را پوشانده بودند حذيفه توانست آنها را ببيند.
هنگامي که حذيفه را ديدند خداوند ترس را در دلهايشان انداخت و گمان کردند حيله ي آنان بر حذيفه معلوم شده است. از اين رو به سرعت حرکت کردند و خود را به پاي کوه رسانده و بين مردم رفتند.
حذيفه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بازگشت. حضرت فرمود: اي حذيفه، شتر را به حرکت درآور، و تو اي عمار حرکت کن! آنها سرعت گرفته و از گردنه بيرون آمدند و در پاي کوه منتظر مردم شدند.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به حذيفه فرمود: از اين گروه کسي را شناختي؟
- فقط مَرْکب فلان و فلان را شناختم، زيرا ظلمت شب آنها را در خود فرو برده بود و آنان رويشان را پوشانده بودند.
- آيا مي دانيد آن گروه سواره چه تصميمي داشتند؟
- خير، يا رسول الله.
- آنها حيله کرده بودند تا با ما مسير را بپيمايند و هنگامي که گردنه در ظلمت شب فرو رفت مرا از آن به پايين بياندازند.
- يا رسول الله، آيا دستور نمي دهيد هنگامي که مردم آمدند گردنشان زده شود؟
- کراهت دارم از اينکه مردم بگويند: «محمد بر ضد اصحابش دست بلند کرده است». سپس براي حذيفه و عمار آنان را اسم برد و فرمود: اين را کتمان کنيد.
حذيفه مي گويد: کساني که قصد داشتند شتر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در بازگشت از جنگ تبوک بِرَمانند عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، معاويه، اب