 راضي هستيم به آنچه از طرف خدا رسانده اي. بر سر اين مطلب با قلبها و زبانها و دستانمان با تو بيعت مي کنيم، و بر آن زنده ايم و مي ميريم و مبعوث مي شويم. تغيير نمي دهيم و تبديل نمي کنيم و شک و شبهه به دل راه نمي دهيم. پيمان و عهد محکم از قلب و زبانمان با خدا و تو و علي و حسن و حسين و اماماني که ذکر کردي مي بنديم، و چيزي را جايگزين آن نمي کنيم و اين مطلب را به هر کس که ببينيم ابلاغ مي کنيم».

مراسم بيعت غدير

مردم شروع کردند به گفتن «بلي، شنيديم و امر خدا و رسولش را اطاعت مي کنيم و با قلبهايمان به آن ايمان آورديم». [10] .

سپس براي بيعت به طرف پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام ازدحام کردند تا آنجا که (از کثرت جمعيت و کمي وقت) نماز ظهر و عصر در يک وقت خوانده شد، و مراسم در بقيه ي روز ادامه يافت تا آنکه نماز مغرب و عشاء نيز در يک وقت خوانده شد.

هر بار که گروهي از مردم نزد حضرت مي آمدند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمود: «حمد خدايي را که ما را بر جهانيان فضيلت داد». [11] .

نشانه هاي فتنه در غدير

تمام مردم با آن حضرت بيعت کردند و چيزي نگفتند. ابوبکر و عمر قبل از بيعت به طرف جحفه رفته بودند. [12] پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شخصي را فرستاد و آن دو را بازگرداند و با خشم و شدت آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: اي پسر ابي قحافه و اي عمر، با علي بر صاحب اختياري بعد از من بيعت کنيد!

آنها سؤال کردند: آيا اين امر از طرف خدا و رسول اوست؟ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پاسخ داد: «آيا چنين امري از غير خدا امکان دارد؟ بلي اين امر از طرف خدا و رسول اوست». آن دو نيز بيعت کرده و رفتند. [13] .

پى‏نوشتها:‌

1 . از اينجا تا آخر خطبه روايت ديگر حذيفه است که در آن متن کامل سخنراني حضرت آمده است. بحار الانوار: ج 37 ص 131 تا 133.
2 . سوره ي مائده: آيه ي 67.
3 . «سلام» در اينجا بعنوان يکي از اسماء خداوند آورده شده است.
4 . سوره ي توبه: آيه ي 61.
5 . تابعين کساني هستند که اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را ديده اند، اما خود آن حضرت را نديده اند.
6 . در روايتي ديگر حذيفه مي گويد: به خدا قسم ما در غدير خم مقابل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته بوديم. مجلس مملو از مهاجرين و انصار بود. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بپا خاست و فرمود: اي مردم، خداوند به من دستور داده و گفته است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ». من به جبرئيل گفتم: قريش درباره ي من چيزهايي مي گويند. جبرئيل دوباره نازل شد و خبر آورد که «وَاللهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ».
سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، علي بن ابي طالب عليه السلام را صدا زد و اميرالمؤمنين عليه السلام در طرف راست حضرت ايستاد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي مردم، آيا شما بر اين باور نيستيد که من از خود شما بر شما سزاوارترم؟ گفتند: بلي، خدا را شاهد مي گيريم. حضرت فرمود: اي مردم هر کس که من مولاي اويم اين علي مولاي اوست.
شخصي از آن سوي مجلس گفت: يا رسول الله، معني اين سخن چيست؟ حضرت فرمود: «هر کس که من پيامبر اويم اين علي امام اوست». سپس فرمود: «خدايا دوست بدار هر که او را دوست دارد و و هر که او را دشمن مي دارد دشمن بدار. کمک کن هر که او را کمک کند و خوار کن هر کس او را خوار کند».
بحارالانوار: ج 37 ص 193. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 96.
7 . يعني علي عليه السلام رئيس مؤمنان و امير آنان است.
8 . جملاتي که با قلم سياه داخل گيومه در اين پاراگراف آمده ترجمه ي آيات سوره ي والعصر است که به صورت ضمني تفسير شده است: «بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ، اِنَّ الاْ نْسانَ لَفي خُسْرٍ، اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ».
9 . يعني من يک دست دارم و شما جمعيت بسياري هستيد و ممکن است بعضي از شما نتوانيد بيعت کنيد.
10 . در روايتي حذيفه مي گويد: به خدا قسم معاويه را ديدم که برخاست و با تکبر به راه افتاد و با عصبانيت از مجلس بيرون رفت. او دست راستش را بر شانه ي ابوموسي اشعري و دست چپش را بر شانه ي مغيرة بن شعبه تکيه داده بود و مي گفت: «ما محمد را در اين گفتارش تصديق نمي کنيم و به ولايت علي اقرار نخواهيم کرد».
خداوند درباره ي اين عمل او آيه اي نازل کرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّي، وَ لکِنْ کَذَّبَ وَ تَوَلّي، ثُمَّ ذَهَبَ اًِّلي أَهْلِهِ يَتَمَطّي، أَوْلي لَکَ فَأَوْلي، ثُمَّ أَوْلي لَکَ فَأَوْلي»، يعني «نه تصديق کرد و نه نماز خواند، ولي تکذيب کرد و پشت نمود، سپس با تکبر به سوي يارانش رفت، عذاب مستحق توست...»، (سوره ي قيامت: آيات 31 تا 34).
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تصميم گرفت معاويه را بازگرداند و به قتل برساند، اما جبرئيل اين آيه را آورد: «لاتُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ»، يعني «در اين باره سخني مگو که عجله نکرده باشي»، (سوره ي قيامت: آيه ي 16). پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با اين دستور سکوت نمود.
بحارالانوار: ج 37 ص 194. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 96.
11 . در روايت ديگر آمده است: در غدير خيمه ي حذيفه کنار خيمه ي اصحاب سقيفه قرار داشت. حذيفه از داخل خيمه اش شنيد يکي از آنان مي گويد: بخدا قسم محمد احمق است اگر گمان مي کند امر خلافت بعد از او به علي مي رسد. ديگري گفت: آيا او را احمق مي نامي و نمي داني که او ديوانه است؟ زيرا نزديک بود در مقابل زن ابن ابي کبشه بيهوش شود!!! سومي گفت: او را رها کنيد. مي خواهد احمق باشد يا ديوانه! آنچه مي گويد نخواهد شد!
حذيفه از سخنان آنان برآشفت. از اين رو گوشه ي خيمه را بالا زد و سرش را داخل خيمه ي آنها نمود و گفت: در حاليکه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بين شما هست و وحي خدا بر شما نازل مي شود چنين مي کنيد؟ به خدا قسم فردا صبح اين خبر را به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خواهم گفت.
- اي حذيفه تو اينجا بودي و آنچه گفتيم شنيدي؟! اين مطلب را کتمان کن که حق همسايگي امانتداري است!
- اين از آن همسايگي ها و مجالسي نيست که بايد امانتداري کرد! اگر من اين جريان را از خدا و رسولش پنهان کنم نسبت به آنان دلسوزي نکرده ام.
- اي بنده ي خدا، هر چه مي خواهي بکن! بخدا قسم نزد پيامبر سوگند ياد مي کنيم که ما چنين سخني نگفته ايم و تو بر ما دروغ بسته اي. گمان مي کني سخن تو را مي پذيرد و سخن ما سه نفر را تکذيب مي کند؟
- بعد از آنکه دِينَم را نسبت به خدا و رسولش ادا نمودم، مهم نيست که شما چه بگوييد!
فردا صبح حذيفه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رفت در حاليکه علي عليه السلام نزد حضرت با شمشير ايستاده بود سخنان آنها را به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خبر داد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنها را نزد خود احضار کرد و فرمود: چه گفته ايد؟ گفتند: بخدا قسم ما چيزي نگفته ايم و اگر از ما سخني به شما رسيده به ما دروغ بسته اند! جبرئيل اين آيه را ن