زل کرد: «يَحْلِفُونَ بِاللهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمََْ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ اًِّسْلامِهِمْ»، يعني «به خدا سوگند ياد مي کنند که آن سخن را نگفته اند در حاليکه سخن کفر را بر زبان آورده اند و بعد از مسلمان شدنشان کافر شده اند». (سوره ي توبه: آيه 74).
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: هر چه مي خواهند بگويند! من از آنان نمي ترسم و شمشيرم بر دوشم است. اگر آنها قصد سوئي نسبت به من داشته باشند من هم با آنان مقابله خواهم کرد.
جبرئيل به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گفت: «صبر کن براي مقدري که خواهد شد»، و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنچه جبرئيل گفته بود به علي عليه السلام خبر داد، و علي عليه السلام گفت: در برابر مقدرات پروردگار صبر خواهم کرد.
بحارالانوار: ج 37 ص 152. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 53.
12 . يعني براي فرار از بيعت پس از خطبه و قبل از بيعت از غدير خم خارج شده و به جحفه رفته بودند.
13 . در روايتي ديگر حذيفه مي گويد: پس از سخنراني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، شخصي به نام «فهري» برخاست و گفت: آيا اين سخنان را از نزد خود گفتي يا پروردگارت به تو امر کرده بود؟
حضرت فرمود: خداوند به من دستور داده بود. فهري گفت: خدايا، سنگي از آسمان بر ما بفرست. هنوز به نزديک اثاثيه خود نرسيده بود که سنگي از آسمان بر او فرود آمد و او را خونين و مجروح کرد و همانجا بر زمين افتاد و کشته شد. سپس خداوند اين آيه را نازل نمود: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»، يعني «درخواست کننده اي عذاب واقع را درخواست نمود». (سوره ي معارج: آيه ي 1). بحارالانوار: ج 37 ص 136.توطئه بر ضد غدير: قتل پيامبر و صحيفه ملعونه اول

با پايان يافتن مراسم بيعت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با کاروان از غدير حرکت کردند؛ و يک روز و شب سير کردند تا به کوه بلند هَرْشي رسيدند. منافقيني که نقشه ي قتل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را کشيده بودند جلوتر از حضرت ظرفهاي بزرگي به قله کوه بردند و آنها را پر از شن کرده و پنهان شدند. [1] .

حذيفه ادامه داد: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، من و عمار را صدا زد و به او دستور داد تا از پشت سر شتر را راهنمايي کند و من هم افسار شتر را بگيرم، تا آنکه به قله ي کوه رسيديم.

ناگهان افرادي که پنهان شده بودند از پشت سر ما هجوم آورده و ظرفهاي پر از شن را به طرف پاهاي شتر غلطاندند. شتر وحشت کرد و نزديک بود بِرَمَد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را بر زمين بياندازد که حضرت با صداي بلند فرمود: «حرکت مکن که جاي نگراني نيست»!

ناگهان شتر به قدرت پروردگار به زبان عربي فصيح به سخن آمد و گفت: «يا رسول الله، تا هنگامي که شما بر پشت من نشسته اي دست از پا خطا نکرده و از جايم تکان نمي خورم»!

توطئه کنندگان به خيال اينکه شتر رميده است به طرفش هجوم آوردند تا آن را بيشتر بِرَمانند. من و عمار در آن شب ظلماني با شمشيرهايمان به آنها حمله کرديم. با حمله ي ما، منافقين فرار کرده و از نقشه اي که پيش بيني کرده بودند مأيوس شدند.

معرفي توطئه گران ضد غدير

حذيفه در ادامه داستان براي جوان ايراني چنين گفت: من از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پرسيدم: يا رسول الله، اينها چه کساني بودند که چنين نقشه اي داشتند؟

- اي حذيفه، اينان منافقين در دنيا و آخرتند!

- يا رسول الله، آيا گروهي نمي فرستي تا آنان را به قتل برسانند؟

- خداوند به من دستور داده آنان را افشا نکنم، و دوست ندارم مردم بگويند: «او کساني از قوم و اصحابش را به دين خود فرا خواند و آنان پذيرفتند؛ و با کمک آنان جنگيد و بر دشمنانش پيروز شد و سپس آنان را به قتل رساند». اي حذيفه، خداوند در کمين آنان است. پروردگار مهلت کمي به آنها داده و پس از آن به عذاب سختي دچارشان خواهد کرد.

- يا رسول الله، اين منافقين چه کساني هستند؟ آيا از مهاجرينند يا از انصار؟

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنان را يک به يک براي من نام برد. بعضي از آنها افرادي بودند که دوست نداشتم در بين آنان باشند، و تعجب کردم.

حضرت فرمود: اي حذيفه، گويا در بعضي از افرادي که نام بردم شک کردي؟ اينک سر خود را بالا بگير!

نگاهم را به سوي آنان که بر قله ايستاده بودند گرداندم. ناگهان برقي پديدار شد و آنچه در اطراف ما بود روشن شد و بقدري ثابت ماند که گمان کردم خورشيد طلوع کرده است. به آنها نگاه کردم و بخدا قسم همه شان را شناختم. آنان همان کساني بودند که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نام برده بود. آن عده چهارده نفر بودند که نُه نفر از قريش و پنج نفر از غير قريش در ميان آنان بود.

جوان ايراني به حذيفه گفت: خدا تو را رحمت کند، آنها را برايمان نام ببر. حذيفه گفت: بخدا قسم آنان عبارت بودند از قريش: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابي وقاص، ابوعبيده جراح، معاوية بن ابي سفيان و عمرو بن عاص؛ و از غير قريش: ابوموسي اشعري، مغيرة بن شعبه ثقفي، اوس بن حدثان نضري، ابوهريرة و ابوطلحه انصاري.

برخورد شديد پيامبر با توطئه گران

هنگام طلوع فجر با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از کوه سرازير شديم. آن حضرت در پاي کوه پياده شده وضو گرفت و منتظر اصحاب ماند. [2] آن عده که بالاي کوه بودند نيز پايين آمدند و در يک جا جمع شدند.

هنگام برپايي نماز همان عده را ديدم که بين مردم رفته و پشت سر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نماز خواندند. پس از نماز، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نگاهي به پشت سر خود کرد و ابوبکر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوي ديد. اين بود که دستور داد تا منادي بين مردم ندا کند: «بيش از دو نفر خصوصي صحبت نکنند». [3] .

نخستين پيمان نامه بر ضد غدير [4]

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مردم را از توقفگاه «عقبه» گذراند و در منزل بعدي توقف نمود. سالم مولي ابي حذيفه در آنجا ابوبکر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوي و گفتگوي خصوصي ديد. او نزد آنان رفت و گفت: آيا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دستور نداده که بيش از دو نفر با هم خصوصي صحبت نکنند؟ بخدا قسم بايد مرا به آنچه صحبت مي کرديد خبر دهيد، وگرنه نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي روم و اين کار شما را به او خبر مي دهم.

ابوبکر گفت: اي سالم، عهد و پيمان خدايي مي بندي که اگر به تو خبر دهيم درباره ي چه اين جا جمع شده ايم، اگر دوست داشتي با ما باشي و اگر دوست نداشتي لب فرو بندي و آن را کتمان کني؟

سالم- که با علي بن ابي طالب عليه السلام بغض و عداوت شديدي داشت و آنان اين جهت او را مي دانستند- پيمان بست تا با آنان باشد.

آنها به سالم گفتند: ما جمع شده ايم تا پيمان ببنديم و هم قسم شويم که از محمد درباره ي صاحب اختياري علي اطاعت نکنيم! سالم پرسيد: شما را بخدا آيا به راستي درباره ي اين مطلب گفتگو مي کرديد؟

آنها جواب دادند: بلي، بخدا قسم گفتگوي ما در همين مسئله بود و در غير اين نبود. سالم گفت: بخدا قسم من اولين کسي هستم که در اين مطلب با شما هم پيمان مي شوم و با شما مخالفت نخواهم کرد