! بخدا قسم آفتاب طلوع نمي کند بر اهل بيتي که نزد من از بني هاشم مبغوض تر باشد و در بني هاشم کسي نزد من مبغوض تر و بدتر از علي بن ابي طالب نيست! در اين مورد هر چه به نظرتان مي آيد انجام دهيد و مرا هم در زمره ي خود به حساب آوريد.

آن چهار نفر همان ساعت بر ضد خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام پيمان بستند و متفرق شدند. هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قصد حرکت داشت نزد حضرت آمدند و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آنها فرمود: درباره ي چه مسئله اي امروز خصوصي صحبت مي کرديد در حاليکه شما را از نجوي و گفتگوي خصوصي منع کرده بودم؟

آنها جواب دادند: يا رسول الله، ما فقط هم اکنون يکديگر را ملاقات کرده ايم! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با ناراحتي به آنها نگاه کرد و فرمود: شما داناتريد يا خداوند؟ «وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادًَْ عِنْدَهُ مِنَ اللهِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»، [5] «و کيست ظالم تر از کسي که شهادتي را نزد خدا کتمان مي کند، و خداوند از آنچه انجام مي دهيد غافل نيست».

اساسنامه اصلي ضد غدير

حذيفه در ادامه ماجرا مي گويد: سپس کاروان به راه افتاد تا وارد مدينه شد. همان منافقين با عده اي از همدستانشان جمع شدند و صحيفه اي طبق آنچه درباره ي خلافت عهد بسته بودند نوشتند. در اول صحيفه شکستن ولايت و صاحب اختياري علي عليه السلام بود و اينکه خلافت مخصوص ابوبکر، عمر، ابوعبيده است و سالم نيز همراه آنان است و خلافت از اين چهار نفر خارج نيست!

بر اين صحيفه سي و چهار نفر شهادت دادند که چهارده نفر آنان اصحاب عقبه بودند [6] و بيست نفر از اشخاص ديگر بودند. پس از نوشتن و امضاي صحيفه آن را بعنوان وديعه به ابوعبيده جراح سپردند و او را امين خود قرار دادند.

جوان ايراني پرسيد: اي حذيفه، بر فرض مردم بگويند: «خلافت براي ابوبکر و عمر و ابوعبيده است و دليلشان اين باشد که آنان از شيوخ قريش و از اولين مهاجرين هستند»؛ چرا به خلافت سالم راضي شدند در حاليکه او از قريش و مهاجرين و انصار نبود و غلام يکي از زنان انصار بود؟

حذيفه جواب داد: اي جوان، اين عده جمع شده بودند تا به خاطر حسد و ناراحتي که از علي عليه السلام داشتند، او را از خلافت باز دارند. اضافه بر اين در قلوب قريش کينه هايي از خونهاي ناپاکشان بود که علي عليه السلام ريخته بود، و اينکه او خصوصي ترين فرد با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود. آنان در طلب خونهايي بودند که به دست علي عليه السلام و به فرمان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ريخته شده بود. آنها پيمان بسته بودند تا خلافت را از علي زايل کنند و اين کار بر عهده ي آن چهارده نفري بود که در گردنه ي هَرةشي پنهان شده بودند و سالم را نيز در گروه خود پذيرفته بودند.

اساسنامه سقيفه

جوان گفت: خدا تو را رحمت کند مرا خبر ده از آنچه آنان در صحيفه نوشته بودند تا بدانم. حذيفه گفت: اين خبر را اسماء بنت عميس خثعميه همسر ابوبکر برايم نقل کرده است. آن عده در خانه ي ابوبکر گرد هم آمده بودند و در اين باره صحبت مي کردند. اسماء نيز تمام آنچه را که نقشه مي کشيدند شنيده بود.

پس از گفتگو بر پيمان نامه اي متفق القول شدند و به سعيد بن عاص دستور دادند تا آن را برايشان بنويسد که متن آن از اين قرار است:

بسم الله الرحمن الرحيم

اين نوشته اي است [7] که عده اي از اصحاب محمد رسول الله از مهاجرين و انصار بر آن متفق شدند، همانان که خداوند آنان را در کتاب خويش به لسان پيامبرش مدح کرده است. [8] آنان پس از اين که فکر و مشورت کردند متفق القول شدند، و اين صحيفه را با توجه به ايام گذشته و روزگارهاي باقيمانده نوشتند تا مسلماناني که بعد از آنان مي آيند به اين عده اقتدا کنند.

اما بعد، خداوند با منت و کرمش محمد را بر همه ي مردم مبعوث نمود براي ديني که براي بندگانش انتخاب کرده بود. او وظيفه ي خود را ادا نمود و آنچه خدا به وي امر کرده بود تبليغ نمود و بر ما واجب کرد که تمام آنها را بپا داريم؛ تا زماني که دين را کامل و واجبات را واجب نمود و سنتها را پايه گذاري کرد. آنگاه پروردگار پيشگاه خود را براي وي انتخاب کرد و او را با احترام و رضايت خاطر قبض روح نمود بدون اينکه کسي را براي بعد از خود به خلافت برساند! [9] .

پيامبر اختيار آن را بر عهده ي مسلمين گذاشت تا هر کس که به فکر او و دلسوز بودنش اطمينان دارند براي خود انتخاب کنند. مسلمانان بايد به خوبي از پيامبر پيروي کنند [10] همانطور که خداوند فرموده است: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ في رَسُولِ اللهِ اُسْوٌَْ حَسَنَةٌْ لِمَنْ کانَ يَرْجُو اللهَ وَ الْيَوْمَ الاَّخَرَ»، [11] «براي شما نسبت به پيامبر پيروي نيکو لازم است براي کساني که به خدا و روز قيامت اميدوارند». [12] .

پيامبر کسي را به خلافت نرساند بدليل اينکه اين امر در يک خاندان مانند ارث ادامه پيدا نکند بدون اينکه بقيه ي مسلمين در آن سهيم باشند، و باعث دولتمندي اغنيا نشود تا کسي که به خلافت رسيد نگويد اين امر در اين خاندان از پدر به فرزند تا روز قيامت به ارث مي رسد! [13] .

بر مسلمين واجب است که پس از رحلت هر خليفه اي، صاحب نظران جمع شوند و مشورت کنند و هر کس را که مستحق خلافت ديدند امير خود نمايند و او را صاحب اختيار مسلمين قرار دهند؛ چرا که بر اهل هر زماني کسي که صلاحيت خلافت را دارد مخفي نمي ماند. [14] .

اگر کسي از مردم ادعا کند که رسول الله شخصي را بعنوان خليفه منصوب کرده و اسم و نسب او را معين نموده سخن باطلي گفته و حرفي زده که اصحاب پيامبر خلاف آن را معتقدند و با جماعت مسلمين مخالفت کرده است. [15] .

اگر کسي ادعا کند که خلافت پيامبر ارثي است و او اين امر را براي کسي به ارث مي گذارد حرف محالي زده است؛ زيرا پيامبر فرموده است: «ما پيامبران ارث نمي گذاريم و هر چه از ما بر جاي مي ماند صدقه است». [16] .

اگر کسي ادعا کند که خلافت جز براي يک نفر از بين مردم صلاحيت ندارد و منحصر در اوست و سزاوار ديگري نيست براي اين که پشت سر نبوت است؛ چنين کسي دروغ گفته است! زيرا پيامبر فرموده: «اصحاب من مانند ستارگانند، که به هر کدام اقتدا کنيد هدايت خواهيد شد». [17] .

اگر کسي ادعا کند که او مستحق خلافت و امامت بدليل خويشاوندي با پيامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش مي باشد يعني فرزند از پدر خلافت را ارث مي برد و اين در هر زماني ادامه دارد و هيچ کس جز اينان صلاحيت ندارد و تا روز قيامت سزاوار آنهاست؛ چنين کسي هم دروغ گفته است هر چند که نسب خويشاوندي نزديکي با پيامبر داشته باشد! زيرا خداوند فرموده است- و کلام خدا بر همه حاکم است-: «اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقاکُمْ»، [18] «با ارزش ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست». [19] .

همچنين پيامبر فرموده است: «حقوق مسلمين مساوي است و پايين ترين افراد هم مي توانند درباره ي حقوق خود اقدام کنند. همه ي مسلمين يد واحد در برابر دشمنانشان هستند». پس هر کس به کتاب خدا ايمان آوَرَد و به سنت پيامبر اقر