ر کند راهش مستقيم است و به سوي خدا پيش مي رود و مسير صحيح را مي پيمايد. [20] .

هر کس روش خليفه را قبول نکند مخالف حق و کتاب خداست و از جماعت مسلمين جدا شده است؛ او را بکشيد که قتل او به صلاح امت است. [21] .

همچنين پيامبر فرموده است: «هر کس در بين امت من- در حالي که متحد بودند- آمد و قصد داشت تفرقه بياندازد او را به قتل برسانيد هر که مي خواهد باشد؛ چرا که اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است. امت من هيچ گاه بر گمراهي متفق نخواهند شد و مسلمانان يد واحدي در برابر دشمنانشان هستند». بين مسلمين کسي اختلاف نمي اندازد مگر اينکه تکروي مي کند و دشمن آنهاست و به دشمنان مسلمانان کمک مي کند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل او را حلال کرده اند. [22] .

سعيد بن عاص اين صحيفه را با توافق کساني که اسم و شهادتشان در آخر اين ورقه است در محرم سال دهم هجري نوشته است.

الحمدلله رب العالمين

امضا کنندگان:

ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابي وقاص، ابوعبيده جراح، معاوية بن ابي سفيان، عمرو بن عاص، ابوموسي اشعري، مغيرة بن شعبة ثقفي، اوس بن حدثان نضري، ابوهريرة، ابوطلحه انصاري، ابوسفيان، عکرمة بن ابي جهل، صفوان بن امية بن خلف، سعيد بن عاص، خالد بن وليد، عياش بن ابي ربيعة، بشير بن سعد، سهيل بن عمرو، حکيم بن حزام، صهيب بن سنان، ابوالاعور اسلمي، مطيع بن اسود مدري و...

سپس صحيفه را به ابوعبيده دادند و او آن را به مکه برد و در کعبه دفن کرد. آن صحيفه همچنان مدفون بود تا آنکه عمر بن خطاب به خلافت رسيد و آن را از مکانش بيرون آورد.

اين صحيفه هماني بود که هنگام مرگ عمر، اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر جنازه ي کفن شده اش رفت و چنين آرزو کرد و فرمود: چقدر دوست دارم با صحيفه ي اين کفن پيچ شده به ملاقات پروردگارم بروم. [23] .

سپس آن عده از خانه ي ابوبکر برخاستند و رفتند.

پى‏نوشتها:‌

1 . مردم به دليل صعب العبور بودن کوه هرشي آن را دور زده و بالاي کوه نمي آمدند. اما پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قصد داشت از بالاي کوه برود و آن عده نيز براي انجام مقاصد شومشان بالاي کوه رفتند.
2 . زيرا اکثريت مردم در حال دور زدن کوه بودند و ديرتر به سمت ديگر کوه مي رسيدند.
3 . اين دستور حاکي از اوج فتنه انگيزي منافقين است.
4 . در روايت ديگر حذيفه مي گويد: آن عده جمع شدند و گفتند: محمد مي خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد! چهار نفر از آنان جدا شدند و به مکه رفتند. آنها وارد کعبه شدند و درباره ي آنچه بينشان گذشته بود پيمان نامه اي نوشتند که متن آن چنين بود: «اگر خداوند محمد را از دنيا برد و يا او کشته شد امر خلافت به اهل بيت او نرسد».
پس از اين اقدامِ آنان، خداوند اين آيه را نازل فرمود: «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَاًِّنّا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ، بَلي وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَکْتُبُونَ»، يعني: «کاري را بين خود محکم کرده اند در حالي که ما هم کارها را محکم مي کنيم. يا گمان کرده اند ما کارهاي پنهاني و سخنان سري آنان را نمي شنويم؟ بلي فرستادگان ما نزد آنانند و مي نويسند».
(سوره ي زخرف: آيه ي 80 -79).
بحارالانوار: ج 37 ص 129. عوالم العلوم: ج 3:15 ص 298.
5 . سوره ي بقره: آيه ي 140.
6 . يعني همان کساني که در عقبه ي «هرشي» نقشه ي قتل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را اجرا کردند.
7 . مشكل
8 . اين اساسنامه ي سقيفه بعنوان يک قانون نامه ي دائمي بر ضد غدير و امامان برگزيده ي الهي تنظيم شده است. به همين جهت براي فريب مردم آن روز و نسلهاي آينده، با حيله گري تمام تدوين يافته و در آن به آيات قرآن استشهاد شده و از پايه هاي مسلّم اسلام بعنوان ابزاري بر ضد فرامين الهي استفاده کامل شده است. اين نهايت فتنه گري اصحاب سقيفه را مي رساند که اينچنين آينده هاي دور و نزديک پيروان خود را پيش بيني کرده اند. براي روشن شدن سؤ استفاده هاي منافقين در اين صحيفه، در هر فرازي به جهت گيري هاي آنان در پاورقي اشاره خواهيم کرد.
9 . در اينجا از مدح مهاجرين و انصار در قرآن، به نفع اين چند نفري که اساسنامه ي سقيفه را تهيه کرده اند سؤ استفاده شده، گويا همه ي مهاجرين و انصار از اين صحيفه با خبر بوده اند، در حاليکه آن را 34 نفر مخفيانه و بدون اطلاع احدي از مهاجرين و انصار تدوين کرده اند. گذشته از آنکه خداوند هيچگاه همه ي مهاجرين وانصار را مورد مدح قرار نداده، و اين همه آيات مربوط به منافقين در قرآن مربوط به امثال همين گروه است.
10 . اين عبارات براي فريفتن نسلي که در آينده هاي دور از صدر اسلام قدم به عرصه مي گذارد آورده شده است، وگرنه بايد پرسيد: آيا غدير از ايام گذشته ي اسلام نبود و براي روزهاي آينده ي اسلام نبود؟ پس چگونه چنين صحيفه اي با توجه به ايام گذشته ي اسلام تدوين شده است؟!.
11 . بسيار جالب است که صحيفه اي توسط اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و به فاصله ي کمتر از يک ماه پس از غدير تدوين شود و در آن گفته شود «پيامبر کسي را براي خلافت بعد از خود معين نکرده است»!!.
سوره ي احزاب: آيه ي 21.
12 . باز هم استناد به آيه ي قرآن براي اثبات ادعاي باطل بکار گرفته شده است. آيا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در غدير خلافت را بر عهده ي مسلمين گذاشت؟ آيا حتي يک مورد وجود دارد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم چنين مطلبي فرموده باشد تا مردم هم در اين جهت پيرو آن حضرت باشند؟!.
13 . در اين قسمت از تعصبات جاهلي و عواطف مردم براي زير پا گذاشتن فرمان الهي سؤ استفاده شده است. براي اين ادعا که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خليفه اي تعيين نکرده مسئله ي ارث بردن حکومت را مثل سلاطين مطرح کرده اند؛ در حالي که درباره ي امامان: مسئله مربوط به انحصار چنين لياقتي در ايشان است و اينکه هيچکس جز ايشان صلاحيت چنين مقامي را ندارد، و به همين جهت درباره ي امام حسن و امام حسين عليه السلام عنوان پدر و فرزندي نيست تا توارث باشد.
از سوي ديگر براي تحريک تعصبات جاهلي مردم، مسئله ي سهيم بودن همه ي مسلمين را در خلافت مطرح کرده اند در حاليکه خلافت بيت المال نيست تا همه در آن شريک باشند، بلکه انتخاب بهترين است که توسط پروردگار انجام مي گيرد، و هيچکس نمي تواند مانند خداوند بهترين را معين کند.
جهت ديگري که باعث آبرو ريزي اهل سقيفه شده ارتباط دادن خلافت با دولتمندي اغنياء است. گويا خلافت سلطنتي است که هر کس آن را به دست گرفت ثروت اندوزي را آغاز مي کند و اغنيا را گرد خود جمع مي کند! لذا براي پيش گيري از اين مشکل بايد خليفه عوض شود و در يک خاندان نماند تا همه ي ثروت نزد آنان نماند. البته حاکمان سقيفه چنين کردند و اين کارشان در زمان عثمان به اوج خود رسيد که مردم بر او شوريدند و او را کشتند.
14 . پيداست که بشر خوب مي داند انتخاب صاحب نظرانش به انتخاب خداوند نمي رسد. اين چيزي بود که در تاريخ خلفاي منتخب سقيفه عملاً بر همه معلوم گرديد که خلفاي غاصب در جهات ظلم و جهل و بي لياقتي و گناه سرآم