 روزگار خود بودند.
مي بينيم براي التيام اين نقص بشري، وصله اي بي مايه به سخنان خود افزوده اند که «بر اهل هر زماني کسي که صلاحيت خلافت را دارد مخفي نمي ماند»، ولي تاريخ بخوبي نشان مي دهد که بر اهل هر زماني آنکه صلاحيت خلافت را داشته مخفي مانده است! چنانکه به جاي علي بن ابي طالب عليه السلام که از هر جهت صلاحيت خلافت داشت، نالايق ترين افراد جاي او را گرفتند.
15 . به اين صراحت در مقابل غدير ادعا کردن در طول تاريخ هزار و چهارصد ساله ي غدير ديده نشده است. ادعايي بدون دليل و فقط به اين بهانه که اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خلاف آن را معتقدند! بايد پرسيد: کدام اصحاب؟ لابد همان 34 نفر که همه منافق بودند! و يا به اين بهانه که با جماعت مسلمين مخالف است! کدام مسلمين؟ لابد همان اعوان و انصار سقيفه که هيزم براي آتش زدن بيت فاطمه آوردند!.
16 . مي بينيم همان حديث جعلي که هنگام غصب فدک در برابر فاطمه عليه السلام مطرح کردند، در اينجا پيش بيني نموده اند و به خيال خود غصب خلافت را مستند به حديثي از مبلِّغ اعظم غدير کرده اند. بعدها در گير و دار سقيفه و فدک معلوم شد حتي احدي از دار و دسته ي خودشان هم حاضر به شهادت درباره ي صحت چنين حديثي نيستند و تنها مدعي آن ابوبکر و عمر و عايشه بودند، و اوس بن حدثان- که در همين حديث حذيفه بعنوان يکي از توطئه گران قتل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم معرفي شده- به نفع آنان شهادت داد.
آنجا بود که اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: آيا يک نفر از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيدا نمي شود که در صحت اين حديث به نفع شما شهادت دهد که يک عرب بياباني بنام اوس بن حدثان که با بول خود تطهير مي کند بايد شاهد شما باشد؟!
کتاب سليم: حديث 4. بحارالانوار: ج 30 ص 317.
17 . باز هم مي بينيم حديث جعلي ديگري که در طول تاريخ ياران سقيفه بدان تمسک کرده اند، قبل از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در کارگاه سقيفه ساخته شده است. جالب اين است که در مقابل مستند صريح و محکمي مانند غدير، به چنين احاديث جعلي تمسک مي شود.
سخن اصلي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در طول عمر خود و بخصوص در غدير، انحصار امامان دوازده گانه است، و اينکه اين انحصار به خاطر لايق نبودن هيچ شخص ديگري بجز آنان است، چرا که مقام امامت مانند نبوت است و بايد قداست آن را داشته باشد و مجرد يک رياست نيست که هر بي سر و پايي بتواند آن را در دست بگيرد.
مي بينيم براي فرار از اين قداست که هيچگاه غاصبين خلافت- حتي به تظاهر- قادر بر نشان دادن آن نيستند چنين حديثي را جعل نموده اند تا با بالابردن مقام صحابه چنين قداستي را در آنان نشان دهند، در حالي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بارها اين مطلب را فرموده است که روز قيامت عده اي اصحاب مرا بر سر حوض کوثر از من دور مي کنند چرا که بعد از من از دين برگشته اند و به قرآن و عترت من جسارت کرده اند.
18 . سوره ي حجرات: آيه ي 13.
19 . نکته ي اساسي در خطابه ي غدير که دست دشمنان را بکلي بسته است تعيين خط امامت تا روز قيامت وانحصار آن در دوازده امام از نسل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است. در برابر چنين اقدام دقيقي که خدا و رسول فرموده اند، اصحاب صحيفه آيه اي از قرآن را دليل غصب خلافت قرار داده اند که «اِنَّ اَکْرَمُکُمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقيکُمْ»!
يک آيه ي کلي را در برابر کلام صريح پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قرار دادن به معناي جسارت به ساحت مقدس خدا و رسول است. خداوند که خلافت را منحصر در دوازده امام فرموده در واقع آنان را با تقوي ترين مردم هر زمان معرفي نموده است. واقعاً بايد پرسيد: کداميک از خلفاي سقيفه نشان دادند که با تقواترين مردم هستند؟ و بايد سؤال کرد: در زمان هر يک از ائمه: چه کسي را با تقوي تر از آن امام مي توان يافت؟
پر مدعا و توخالي همين اصحاب سقيفه اند که در طول تاريخ غصب خلافت هميشه و از هر جهت از همه ي مردم عقب تر بوده اند!!؟.
20 . اينکه حقوق همه ي مسلمين مساوي است، در برابر ظلم عظيمي است که خلفاي سقيفه بر مردم روا داشتند و نگذاشتند حقوق همه ي مسلمانان حفظ شود، بلکه حق عده اي را حفظ کردند و حق عده اي ديگر را پايمال نمودند. ولي معناي رسيدن همه ي مردم به حقوق خود اين نيست که همه ي مسلمين مي توانند امام شوند و هيچ فرقي در اين باره بين آنان نيست. چنين مطلبي را هيچ اجتماعي و هيچ عقلي نمي پذيرد. پيداست که امامت شايستگي هايي لازم دارد که فقط با دارا بودن آنها کسي مي تواند در آن منصب قرار بگيرد، وگرنه خلفاي نالايق همان ثمرات شوم سقيفه را به دنبال خواهند داشت که به آبروي اصل اسلام هم ضربه زدند و باعث شرمندگي خود و همه ي اهل اسلام در برابر ملل ديگر شدند.
21 . تمسک به «جماعت مسلمين» و خليفه ي اين چنيني را نماينده ي آنان معرفي کردن بهانه اي است براي ظلم آزادانه و بي قيد و شرط، بطوري که هر کس در برابر آن قد عَلَم کرد به جرم مخالف با جماعت مسلمين و بر هم زدن اتحاد آنان بايد کشته شود!
در طول تاريخ سقيفه هم عملاً اين کار صورت پذيرفته و امثال مالک بن نويره که گفتند: «ما بر اعتقاد مسلماني خود باقي هستيم و فقط خليفه ي تعيين شده در غدير را قبول داريم و خليفه ي سقيفه را قبول نداريم» از دم شمشير گذرانده شدند. حتي بانويي به نام اُم فَروه که با ابوبکر اعلام مخالفت کرد و گفت: «من فقط خليفه ي راستين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم يعني علي بن ابي طالب عليه السلام را قبول دارم» به دستور او اعدام شد!
الثاقب في المناقب: ص 226. شرح نهج البلاغة: ج 17 ص 214.
22 . باز مي بينيم از جعل و تحريف فرمايشات پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ابا نداشته اند و به آن حضرت نسبت داده اند که «امت من هيچگاه بر گمراهي متفق نخواهند شد»، در حاليکه حتي به اقرار اهل سقيفه بارها و بارها امت بر باطل متفق شده اند، تا آنجا که يزيد را پذيرفته اند و حسين عزيز عليه السلام را سر بريده اند! آيا اين اتحاد مردم بر حق بوده است؟ آيا ما هم بايد چشم و گوش بسته پيرو چنين اتحادي شويم؟!.
23 . کنايه از اينکه روز قيامت در پيشگاه عدل الهي، اين سند اصلي ظلم را عرضه کنم و به همه نشان دهم.سخنراني پيامبر درباره صحيفه ملعونه دوم

هنگام فجر، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نماز صبح را به جماعت خواند و در محراب نشسته و ذکر گفت تا آفتاب طلوع کرد. پس از طلوع آفتاب حضرت رو به ابوعبيده جراح کرده فرمود: «خوشا به حال تو که امين اين امت شده اي»!

سپس اين آيات را تلاوت فرمود: «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً، فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ اَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَکْسِبُونَ»، [1] «واي بر کساني که نوشته اي را به دست خويش مي نويسند و سپس مي گويند: اين از سوي خداست، تا با آن مبلغ کمي به دست آورند. واي بر آنان از آنچه دستانشان مي نويسد و واي بر آنان از آنچه 