کسب مي کنند».

آنگاه فرمود: کساني که در اين امت چنين نوشته اند شباهت دارند به آنان که خدا مي فرمايد: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لايَسْتَخْفُونَ مِنَ اللهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ يُبَيِّتُونَ ما لايَرْضي مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ الله بِما يَعْمَلُونَ مُحيطاً»، [2] «از مردم مخفي مي کنند اما از خدا مخفي نمي کنند و خدا ناظر آنان است هنگامي که شب را سحر مي کنند در سخني که خدا راضي نيست، و خدا به آنچه انجام مي دهند احاطه دارد».

سپس فرمود: امروز گروهي در امت من تشکيل يافته اند که در صحيفه نوشتنشان مانند سردمداران زمان جاهليت شده اند، که صحيفه اي بر عليه ما نوشتند و در کعبه آويزان نمودند. [3] خداوند به آن عده امکانات مي دهد تا آنها و کساني را که بعد از آنان مي آيند امتحان کند و انسانهاي خبيث و پاک را از هم جدا کند. اگر نبود که خداوند به من دستور داده از آنها روي بر گردانم براي مقدّري که مي خواهد به انجام برساند، هم اکنون آنان را پيش آورده و گردنشان را مي زدم. [4] .

حذيفه ادامه داد: بخدا قسم ديديم هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين سخنان را مي فرمود لرزه بر اندام امضاکنندگان صحيفه افتاده و اختيار از کف داده بودند، بطوري که بر هيچ يک از حاضران در مجلس مخفي نماند که حضرت با سخن خويش آن عده را قصد کرده و اين آيه هاي قرآني را براي آنان مي خواند.

مقابله عايشه با غدير، و ياري توطئه گران بر ضد غدير

حذيفه در ادامه ي سخنانش چنين گفت: هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از سفر حج بازگشت مانند هميشه به خانه ي ام سلمه رفت. اما اين بار يک ماه در آنجا ماند و طبق معمول به خانه ي همه ي همسران خود نرفت.

مواخذه عايشه براي افشاي راز غدير

از اين رو عايشه و حفصه به پدرانشان از اين رفتار حضرت شکايت کردند. ابوبکر و عمر گفتند: «ما مي دانيم براي چه اين کار را مي کند و دليلش چيست! نزد او برويد و با سخنان نرم با وي صحبت کنيد و او را به خود متمايل نماييد! او را با حيا و بزرگوار خواهيد يافت. شايد شما بتوانيد ناراحتي وي را از قلبش بيرون آوريد»!

عايشه به تنهايي سراغ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رفت و او را در خانه ي ام سلمه با علي بن ابي طالب عليه السلام يافت. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به او فرمود: چه چيز تو را به اينجا آورده، اي حميرأ؟ جواب داد: يا رسول الله، برايم عجيب آمد که پس از اين سفر به خانه ات سر نزده اي! يا رسول الله، من از نارضايتي شما به خدا پناه مي برم!

حضرت فرمود: «اگر راست مي گويي چرا سرّي که تو را به کتمان آن سفارش کرده بودم فاش نمودي؟ با اين عمل هم خود هلاک شدي و هم عده اي از مردم را هلاک کردي»! سپس به خادمِ امّ سلمه فرمود: همسران مرا فرا خوان و در خانه ي ام سلمه جمع کن.

پس از آمدن همسران حضرت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «به آنچه مي گويم گوش سپاريد» و با دست به علي بن ابي طالب عليه السلام اشاره نمود و ادامه داد:

او برادر و وصي من و به دست گيرنده ي امور در بين شما و امت بعد از من است. پس در آنچه به شما امر مي کند او را اطاعت کنيد و از فرمان او سرپيچي نکنيد که با معصيت او هلاک مي شويد.

سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رو به اميرالمؤمنين عليه السلام کرده فرمود:

يا علي، سفارش اينان را به تو مي نمايم. تا هنگامي که از خدا و پيامبرش و از تو اطاعت مي کنند آنها را نگاه دار، [5] و از مال خود به آنان انفاق کن، و دستوراتت را به آنها بگو، و آنان را نهي کن از آنچه مورد شک تو باشد، و اگر عصيان تو را کردند طلاقشان بده.

علي عليه السلام فرمود: يا رسول الله، اينان زن هستند و رأيشان ضعيف است؟! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: تا آنجا که مدارا به صلاحشان باشد با آنان مدارا کن، و هر کدام عصيان کرد طلاقش بده، طلاقي که خدا و رسولش از او بيزار باشند. [6] .

اشاره پيامبر به فتنه عايشه در جنگ جمل

همسران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همچنان ساکت بودند و چيزي نمي گفتند، اما عايشه به سخن آمد و گفت: يا رسول الله، ما اين طور نبوديم که دستوري بدهي و مخالف آن عمل کنيم؟!

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: بلي اي حميرأ! شديدترين مخالفت را تو با دستور من کرده اي؟! [7] بخدا قسم بعد از من با دستوراتم مخالفت مي کني و عصيان خواهي کرد. از خانه اي که تو را در آنجا سپرده ام زينت کرده بيرون مي آيي و عده ي زيادي دور تو را مي گيرند! تو با علي مخالفت خواهي کرد در حاليکه به او ظلم کرده و عصيان پروردگارت را مي نمايي. علامت اين ماجرا آن است که در مسيرت سگهاي منطقه ي «حَوْأَب» به سوي تو پارس مي کنند، و بدانيد که اين جريانات حتماً اتفاق خواهد افتاد. [8] .

سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رو به همسران خود کرده فرمود: «برخيزيد و به منازلتان بازگرديد». آنان برخاسته هر يک به خانه ي خود بازگشتند.

تشکيل لشکر اسامه براي اخراج منافقين از مدينه

سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، آن عده که اساسنامه ي ضد غدير را امضا کرده بودند و همدستانشان را- که بر عليه علي عليه السلام جمع شده بودند و از آزاد شدگان و منافقين تشکيل يافته بودند و حدود چهار هزار نفر مي شدند- تحت فرماندهي اسامة بن زيد قرار داد و به وي دستور داد به سوي شام حرکت کنند. آنها بهانه آوردند و به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عرض کردند: يا رسول الله، دير زماني نيست که از سفري که با شما بوديم بازگشته ايم. از تو مي خواهيم به ما اجازه دهي در مدينه بمانيم و کارهاي لازم سفر را انجام داده و وسايل آن را آماده کنيم.

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به آنان دستور داد به اندازه اي که احتياجات خود را بر طرف کنند در مدينه بمانند. به اسامة بن زيد هم دستور داد در بيرون مدينه لشکرگاهي بر پا کند و در آن مکان منتظر اين عده بماند تا هنگامي که از کارها و بر آوردن نيازهايشان فارغ شوند و در لشکر حضور يابند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با اين کار قصد داشت مدينه را از وجود آنان خالي کند و کسي از منافقين در آن نماند.

حذيفه مي گويد: آنان مشغول کار خود بودند، و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هم اين عده را تشويق مکرر به بيرون رفتن و زود رسيدن به لشکر اسامه و حرکت به سوي شام مي کرد.

در اين اثنا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مبتلي به بيماري شد که در آن از دنيا رفت. آن عده تا اين موضوع را فهميدند در آنچه که رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به آنها امر کرده بود سستي کردند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به قيس بن سعد بن عباده- شمشير زن حضرت- و حباب بن منذر و جماعتي از انصار دستور داد تا آن عده را به لشکرشان برسانند. قيس بن سعد بن عباده و حباب بن منذر آنان را از مدينه خارج کرده و به لشکر رساندند. سپس به اسامه گفتند: «پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به تو اجازه نداده در حرکت لشکر تأخير کني. از همين ساعت حرکت کن تا خبر آن به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اعلام گردد»