 کس بجز مهاجرين اوليه بهتر از شما نيستند!! آنها اميرانند و شما وزيرانيد!
حباب بن منذر برخاست و گفت: «اي انصار، دست نگه داريد. مردم در سايه ي شمايند و کسي جرأت نمي کند با شما مخالفت کند. مردم هرگز بدون اشاره ي شما حرکت نخواهند کرد»، و سپس انصار را مدح نمود و گفت: اگر مهاجرين از امير بودن شما بر ايشان ابا دارند، ما نيز به امير بودن آنان راضي نيستيم. ما اين پيشنهاد را که هم از ما و هم از آنان امير باشد، نمي پذيريم.
عمر بن خطاب برخاست و گفت: هرگز دو شمشير در يک غلاف جاي نخواهند گرفت! عرب راضي نمي شود که شما را امير خود قرار دهد در حاليکه پيامبرشان از قوم ديگري باشد، و عرب مانع نمي شود کسي بر آنان امير باشد که پيامبرشان در آنها باشد!
پس از او حباب بن منذر دوباره برخاست و سخناني گفت و عمر بن خطاب نيز به او جوابي داد. سپس به ابوعبيده گفت: تو سخن بگو. ابوعبيده برخاست و در فضيلت انصار بسيار صحبت کرد.
بشير بن سعد که يکي از بزرگان انصار بود هنگامي که ديد انصار به سوي سعد بن عباده روي آورده اند تا وي را امير کنند طبق توافقي که با اصحاب صحيفه داشت که نگذارد خلافت به انصار برسد با سخناني که مطرح نمود سعي کرد مسئله ي خلافت سعد را منتفي کند! و بر خلافت مهاجرين راضي شد.
ابوبکر گفت: اين عمر و اين ابوعبيده دو بزرگ قريش هستند که با هر کدام مي خواهيد بيعت کنيد! عمر و ابوعبيده گفتند: با وجود تو ما خلافت را به دست نمي گيريم! دست خود را بده تا بيعت کنيم. بشير بن سعد گفت: من هم سومين شمايم.
هنگامي که مردم ديدند بشير بن سعد از بزرگان انصار با ابوبکر بيعت کرد آنان نيز براي بيعت به سوي ابوبکر ازدحام نمودند، و در اين ميان سعد بن عباده- که در بستر بيماري به حالت خوابيده بود- زير دست و پاي مردم قرار گرفت و در حالي که مي گفت: مرا کشتيد!
عمر گفت: سعد را بکشيد! خدا او را بکشد! قيس پسر سعد بن عباده برخاست و ريش عمر را گرفته و سخناني گفت، و با پا در مياني ابوبکر آن غائله به پايان رسيد!!! سپس سعد بن عباده گفت: «مرا از اين مکان فتنه بيرون ببريد» و او را به منزلش بردند.
بعد از آن که همه ي مردم بيعت کردند، ابوبکر سراغ سعد فرستاد که بيا و بيعت کن، اما او امتناع نمود. هنگامي که پيام سعد را به ابوبکر رساندند عمر گفت: «او بايد بيعت کند»، اما بشير بن سعد گفت: «او لج کرده است و هرگز بيعت نخواهد کرد مگر اينکه بکشد يا کشته شود، و کشته نمي شود مگر آنکه اوس و خزرج نيز همراه او کشته شوند! پس او را ترک کنيد که ترک وي ضرر ندارد». آنها سخن بشير را قبول نموده سعد را به حال خويش رها کردند.
بحار الانوار: ج 28 ص 179 تا 188.
2 . هنگام ورود عايشه و طلحه و زبير به بصره، عثمان بن حنيف حاکم آنجا بود. طلحه و زبير براي در دست گرفتن حکومت و تصرف بيت المال، شبانه به همراه اصحابشان وارد شهر شدند تا به دارالاماره رسيدند در حاليکه عثمان بن حنيف از آنان خبر نداشت.
جلوي در کساني ايستاده بودند و از بيت المال محافظت مي نمودند. طلحه و زبير و اصحابشان حمله کرده و چهل نفر از آنان را با زجر کشتند. سپس سراغ عثمان بن حنيف رفتند، و دست و پاي او را بسته و محاسن صورتش را کندند.
اين اخبار به حکيم بن جبله رسيد و او در قومش ندا داد: به اين گمراهان و ظالمان حمله کنيد که خون حرام را بر زمين ريختند و اشخاص صالح را کشتند و آنچه خدا حرام کرده بود حلال کردند.
هفتصد نفر از طايفه ي «عبد القيس» به حکيم پاسخ مثبت دادند و در مسجد جمع شدند. سپس حکيم سوار بر اسب شده و نيزه در درست گرفت و اصحابش نيز از او متابعت کردند، و آنقدر جنگيدند که مجروحان و کشته شدگان بسياري بر روي زمين افتادند.
يک نفر از دشمنان به حکيم به جبله حمله کرد و با شمشير پاي راست او را قطع نمود. حکيم پاي قطع شده اش را برداشت و بر او زد. آن شخص با ضربه اي که از پاي حکيم خورده بود بر زمين افتاد. برادر حکيم به جبله به نام اشرف نزد او آمد و گفت: «چه کسي اين ضربت را به تو زد»؟ حکيم به کسي که او را زده بود اشاره کرد.
اشرف به سوي او حمله نمود و چنان با شمشير به وي زد که کشته شد. ناگهان لشکر عايشه به اشرف و برادرش حکيم هجوم آورده و بعد از کشتن آن دو متفرق شدند.
کتاب الجَمَل (شيخ مفيد): ص 282 تا 284.
3 . اين جلمه کلمه ي رمز جنگ بود که با گفتن آن حمله آغاز شد.
4 . منظور جوان ايراني است که نامش «مسلم» بود.مويدات بلندترين داستان غدير

فرازهاي حديث بلند حذيفه در منابع و احاديث ديگر آورده شده که تأييد محکمي بر صحت حديث حذيفه است. ابتدا يک حديث مفصل که مشابه حديث حذيفه و با سند منتهي به اوست معرفي مي کنيم و سپس با ذکر فرازهاي مهم حديث، منابع مؤيد آن را مي آوريم.

يک حديث مفصل در تأييد بلندترين داستان غدير

سيد ابن طاووس در کتاب «الاًّقبال بالأعمال»: ص 453 تا 459 از کتاب «النشر و الطي»» حديث مفصلي درباره ي غدير از حذيفة بن يمان نقل کرده است که به عنوان مؤيد حديث حذيفه در کتاب حاضر سند آن ذکر مي شود:

عن أحمد بن محمد علي المهلب، أخبرنا الشريف أبوالقاسم علي بن محمد بن علي بن القاسم الشعراني،، عن أبيه، حدثنا سلمة بن الفضل الأنصاري،، عن أبي مريم، عن قيس بن حيان (حنان)، عن عطية السعدي قال: سألت حذيفة بن اليمان عن اًّقامة النبي علياً يوم الغدير- غدير خم- کيف کان؟ فقال:...

همين حديث در بحار الانوار: ج 37 ص 126 تا 136، و عوالم العلوم: ج 3:15 ص 306 -296، از کتاب «الاقبال بالاعمال» نقل شده است.

تاييد فرازهاي حديث از منابع ديگر

تمامي فرازهاي اين حديث بلند در کتب و منابع شيعه يا اهل سنت با اسناد معتبر نقل شده و مورد تأييد است. در اين باره بصورت کلي مي توان به کتاب عوالم العلوم: ج 3:15، و بحار الانوار: ج 37 ص 108 تا 253 مراجعه کرد.

ذيلاً منابع و مدارک هر يک از فرازهاي روايت حذيفه به ترتيبي که در متن حديث آمده ذکر مي شوند تا معلوم شود آنچه به نقل از حذيفه در اين روايت آمده در منابع معتبر ديگر هم با اسناد معتبر موجود است:

برگرداندن عثمان حکم بن ابي العاص را به مدينه

کتاب سليم: 308. أمالي الطوسي: ج 1 ص 175. سيرة ابن هشام: ج 2 ص 25. الاًّصابة: ج 1 ص 345. السيرة الحلبية: ج 1 ص 337. مجمع الزوائد: ج 8 ص 86. شرح نهج البلاغة: ج 8 ص 75. تاريخ اليعقوبي: ج2 ص 164. الکامل لابن الاثير: ج 2 ص 308. المعجم الکبير للطبراني: ج 3 ص 214. انساب الاشراف: ج 5 ص 27. مختصر تاريخ دمشق: ج 12 ص 191. الکامل لابن الاثير: ج 2 ص 647. تاريخ الاسلام للذهبي: ج 4 ص 145. مستدرک الحاکم: ج 4 ص 97.

صاحب شدن ابوبکر و عمر لقب اميرالمؤمنين را

کتاب سليم: ص 148 و 386 و 402 و 403. الاحتجاج: ص 82. تاريخ المدينة المنورة: ج 2 ص 663. الطبقات لابن سعد: ج 3 قسم 1 ص 192. تاريخ الطبري: ج 5 ص 15. شرح نهج البلاغة: ج 2 ص 274. کمال الدين: ص 546. الجمل: ص 229 و 380.

حضور جبرئيل نزد پيامبر به صورت دحيه کلبي

اليقين: ص 129 و 147 و 162 و 219 و 241 و 314 و 384 و 440. التحصين: ص 569.

اعتراض ابوبکر و عمر در مسئله ي سلام به امرة المؤمنين

اليقين: ص 214 و 228 و 285 و 287 و 307 و 310 و 312 و 315 و 316 و 388 و 407 و 457. کتاب سليم: ص 268 و 271 و 417. الکافي: ج 1 ص 292. تفسير العيا