قدمه شيخ محى الدين عبدالحميد بر شرح نهج البلاغه شيخ محمد عبده .
33- خصائص امير المومنين على بن ابى طالب - كرم الله وجهه -، ص 168، باب 37 حديث 1 و (چاپ دارالثقلين - قم ).
34- سوره بقره آيه 3.
35- سوره مريم ، آيه 61.
36- سوره هود، آيه 120.
37- نهج البلاغه ، خطبه 128 ص 199، چاپ دارالثقلين قم .
38- احنف بن قيس و يكى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه پيامبر در حق او دعا كرد، مردى باهوش و عقل بود و در هنگامه جنگ جمل به امير المومنين عليه السلام گفت : دوست دارى با (200) سوار براى يارى شما به لشكريانت ملحق گردم يا با جمعيت بنى سعيد از جنگ كناره گيرى كنم ؟ كه آنكه (6000) شمشير را از تو باز مى دارم ، امام عليه السلام فرمود از جنگ كناره بگير، احنف پس از جنگ و فتح بصره خود را به امام عليه السلام رساند و به ياران آن حضرت ملحق شده (السد الغايه ابن اثير ج 1 ص 55).
39- سوره لقمان ، آيه 34.
40- سوره آل عمران ، آيه 49.
41- سوره صف ، آيه 6.
42- بحار الانوار، ج 46، ص 148، حديث 40.
43- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديدت ج 8، ص 218.
44- اثر التشيع فى الادب العربى ، ص 60.
45- مكارم الاخلاق ، ج 2 ص 368.
46- نهج البلاغه ، حكمت 114، ص 520 چاپ دارالثقلين - قم .
47- نهج البلاغه ، خطبه 3، ص 270، چاپ دارالثقلين - قم .
48- نهج البلاغه ، حكمت 234 ، ص 540 ، چاپ دارالثقلين - قم .
49- نهج البلاغه ، خطبه 224 ، ص 538 ، چاپ دارالثقلين - قم .
50- نهج البلاغه ، حكمت 454، ص 515، چاپ دارالثقلين - قم .
51- نهج البلاغه ، حكمت 64، ص 509، چاپ دارالثقلين - قم .
52- نهج البلاغه ، خطبه 63، ص 83، چاپ دارالثقلين - قم .
53- سوره آل عمران ،آيه 14.
54- نهج البلاغه ، حكمت 131، ص 523، چاپ دارالثقلين - قم .
55- نهج البلاغه ، خطبه 45، صفحه 71، چاپ دارالثقلين - قم .
56- نهج البلاغه ، خطبه 83، صحفه 68، چاپ دارالثقلين - قم .
57- نهج البلاغه ، حكمت 104، ص 516، چاپ دارالثقلين - قم .
58- نهج البلاغه ، خطبه 209، ص 336، چاپ دارالثقلين - قم .
59- اثر التشيع فى الادب العربى ، ص 61.
60- سوره نساء، آيه 78.
61- سوره انبياء، آيه 35.
62- سوره الرحمن ، آيه 26.
63- سوره قصص ، آيه 88.
64- تحف العقول ، ص 29.
65- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 153.
66- اثر التشيع فى الادب العربى ، ص 66.
67- نهج البلاغه ، ص 555 و ص 332.
68- عبدالله بن المقفع : اديب مشهور، او ايرانى الاصل و مجوسى بوده و توسط عيسى بن على (عموى منصور حليفه عباسى ) اسلام آورد و نامش را از روزبه به عبدالله تغيير داد، او چندين كتاب به زبان عربى تاليف كرده ، از جمله : الدوه اليتيمه فى طاعه الملوك و الادب الصغير و الادب الكبير و در كتابش (حكمت 289) كان لى فيما مضى اخ را بدون نسبت دادن آن به امير المومنين عليه السلام ذكر كرده است ، و كتاب كليله و دمنه را به زبان عربى ترجمه كرده است و گفته شده كه اين كتاب تاليف خود او است .
او در سال 143 هجرى در بصره به فرمان منصور خليفه عباسى توسط سفيان بن معاويه بن المهلب - امير بصره به قتل رسيد.
69- نهج البلاغه ، ص 555، ص 332.
70- سحبان بن وائل يكى از سخنرانان و خطيبان مشهور كه در زمان معاويه و دمشق مى زيسته .
71- ترجمه على بن ابى طالب تاليف احمد زكى صفوت ، ص 122.
72- به نقل از مدارك نهج البلاغه ، ص 268.
73- فاطمه بنت الحسين بن ابى محمد الحسن الاطروش بن على بن الحسين بن على بن عمر بن على بن ابى طالب عليه السلام .
74- نقابت منصبى بوده مردمى كه به شخصيت ممتاز و محبوب و عالم برجسته و با تقوى تعلق مى گرفت و مردم به طور طبيعى به دور او گرد مى آمدند و سرپرستى او را پذيرا بودند و خلفا و سلاطين وقت براى كسب وجهه و محبوبيت به چنين افرادى حكم مى دادند صاحب اين منصب عهده دار امور ذيل بود:
(1) حفظ و نگهدارى آمار خانواده هاى سادات (شجره نامه سيادت ).
(2) مراقبت بر صحت انتساب آنان و حفظ شاخه هاى سيادت نظير سادات هاشمى ، طالبى ، علوى ، حسنى ، حسينى ، موسوى و ...
(3) ثبت مواليد و فوت شدگان با دقت تمام .
(4) مراقبت افراد از نظر آداب و اخلاق .
(5) دور نگهداشتن آنان از مشاغل پست و نامشروع .
(6) بازداشتن آنان از ارتكاب گناه و بى حرمتى به قوانين اسلام .
(7) جلوگيرى از تعدى و تجاوز سادات به ديگران و پرهيز از خود برتر بينى .
(8) احقاق حقوق آنان (به عنوان وكيل مدافع ).
(9) استيفاى حقوق آنان از خمس اموال .
(10) مراقبت بر ازدواج زنان و دختران آنان ، و ممانعت از ازدواج حتى بيوه زنان با ناپاكان و طاغوتيان .
(11) اجراى عدالت و موعظه خاطيان .
(12) نظارت بر موقوفات و استيفاى حقوق آنان از عائدات اموال وقف شده .
(نقل از الغدير ج 4، صفحات 205 - 307 با تلخيص ).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1215.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:1216.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:1217.txt">قصار 1 الی 10</a><a class="text" href="w:text:1218.txt">قصار 11 الی 20</a><a class="text" href="w:text:1219.txt">قصار 21 الی 30</a><a class="text" href="w:text:1220.txt">قصار 31 الی 40</a><a class="text" href="w:text:1221.txt">قصار 41 الی 50</a><a class="text" href="w:text:1222.txt">قصار 51 الی 60</a><a class="text" href="w:text:1223.txt">قصار 61 الی 70</a><a class="text" href="w:text:1224.txt">قصار 71 الی 80</a><a class="text" href="w:text:1225.txt">قصار 81 الی 90</a><a class="text" href="w:text:1226.txt">قصار 91 الی 100</a><a class="text" href="w:text:1227.txt">پاورقی</a></body></html>شرح صدكلمه قصار از امام على عليه السلام
مؤلف : مرحوم آيه الله حاج شيخ عباس قمى مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين والصلوة على من ارسل رحمة للعالمين و بعث لتتميم مكارم اخلاق المومنين و على اهل بيته الطاهرين الطيبين .
و بعد، چنين گويد اين فقير بى بضاعت عباس بن محمد رضا القمى ختم الله لهما بالحسنى و السعادة : كه شكى نيست كه بهترين جواهرات كه آدمى آنرا در خزانه دل پنهان و در گوش خود آن را معلق و آويزان نمايد كلمه جامعه و حكم بالغه و در رباهره و جواهر فاخره كه از معدن بلاغت و مشرع فصاحت اكبر آيات الهى و باب مدينه علم جناب رسالت پناهى سيدنا و مولانا الاءمام اميرالمؤ منين عليه من التسليمات و التحيات عددا لا يتناهى اءخذ و التقاط شده باشد لاءن كلامة عليه السلام الكلام الذى عليه مسحة من العلم الاءلهى و فيه عبقة من الكلام النبوى صلى الله عليه و اله (1)
و من در چند سال قبل بيشتر كلمات قصار آنحضرت را كه در باب آخر نهج البلاغه است جمع كردم بترتيب حروف تهجى و مختصر شرحى باندازه بضاعت خود بر آن نوشتم تا در اين ايام كه بفيض زيارت يكى از دوستان قديمى خود نائل شدم بخاطرم رسيد كه صد كلمه از آن كلمات شريفه انتخاب كنم و آنرا هديه آنجناب نمايم .
فقد روى عن النبى صلى الله عليه و آله ما اهدى المسلم لا خيه هدية افضل من كلمة حكمة تزيده هدى او ترده عن ردى (2)
لاجرم اين صد كلمه را جمع نمودم و به فارسى مختصر شرحى بر آن نمودم و غالبا در ذيل كلمات يكى دو كلام از كلمات حكميه نافعه كه غالب آنها از خود آن حضرت است ذكر نمودم و هر جا بمناسبتى يكى دو سه شعر از اشعار عربيه يا فارسيه نگاشتم تا همه كس از آن انتفاع ببرد اميد كه فيضش ‍ عام و ذخيره اين مجرم كثيرالآثام گردد.(3)
فخذها فانها حكمة بالغة و ماة كلمة جامعة و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب .
قال صلوا