و شد 		خلاف نفس كه فرمان دهد چه يافت مراد
كلمه 18:
متن حديث :
افضل الزهد اخفاء الزهد.(54)
ترجمه :
فاضلترين زهد كه اعراض است از متاع دنيا پنهان داشتن آنست از اطلاع مردم تا دور باشد از مخالطه سمعه و ريا چه آنكه جهر به عبادت و زهادت كم است كه از ريا سالم بماند.
گويند منصور مردى را ديد واقف بباب خود در حاليكه در ميان پيشانيش ‍ آثار سجده است گفت تو بطمع مال بر در خانه من ايستاده اى با آنكه در ميان جبهه تو چنين درهمى است ربيع حاجب گفت بلى چنين است لكن سكه درهمش قلب است .
كليد در دوزخ است آن نماز 		كه بر چشم مردم گذارى دراز
اگر جز بحق ميرود جاده ات 		بدوزخ نشانند سجاده ات
رياضت كش از بهر نام و غرور 		كه طبل تهى را رود بانگ دور
ترجمه :
كلمه 19:
متن حديث :
اكبر العيب ان تعيب ما فيك مثله .(55)
ترجمه :
بزرگتر عيب تو آنست كه عيب كنى مردم را بچيزيكه مثل آن در تو باشد.
اى عزيز من كه عيبجوئى مردم كردن از علامات خباثت نفس و دنائت طبع و عيبناك بودن است چه هر عيب دار طالب اظهار عيوب مردم است .
و در حديث نبوى است كه هر كه ظاهر كند عمل ناشايست كسى را مثل آنست كه خود بجا آورده .(56)
و بتجربه ثابت است كه هر كه بناى عيبجوئى مردم نهاد ايشانرا رسوا كرد و خود را بى اعتماد.(57)
پس احمق آن كسى است كه خود به هزار عيب آلوده و سرتاپاى او را معصيت فرو گرفته چشم از عيوب خود پوشيده و زبان بعيوب مردم گشوده .
همه حمال عيب خويشتنند 		طعنه بر عيب ديگران چه زنند
مكن عيب خلق ايخردمند فاش 		بعيب خود از خلق مشغول باش ‍
منه عيب خلق اى فرومايه پيش 		كه چشمت فرو دوزد آن عيب خويش ‍
گرفتم كه خود هستى از عيب پاك 		تعنت (58) مكن بر من عيب ناك
قال امير المؤ منين عليه السلام : من نظر فى عيوب غيره فانكرها ثم رضيها لنفسه فذلك الاحمق بعينه .(59)
يعنى اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود كه هر كه نظر كند در عيبهاى ديگران و زشت شمرد و نپسندد از ايشان ولكن از خودش آن عيبها را بپسندد چنين كس عين احمق است .
و قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا اراد الله بعبد خيرا الهاه عين محاسنه و جعل مساوية بين عينيه و كرهه مجالسة المعرضين عن ذكر الله .(60)
بطرف بوستانش گفته سعدى 		دو پندم داد شيخ سهروردى
يكى بر عيب مردم ديده مگشا 		دوم پرهيز كن از خودپسندى
كلمه 20:
متن حديث :
الاوان من البلاء الفاقة و اشد من الفاقة مرض البدن و اشد من مرض ‍ البدن مرض القلب الاوان من النعم سعة المال و افضل من سعة المال صحة البدن و افضل من صحة البدن تقوى القلب .(61)
ترجمه :
همانا از جمله بلا و محن ، فقيرى و بى چيزيست و سخت تر از فقيرى بيمارى بدنست و سخت تر از بيمارى بدن بيمارى دل است و همانا از جمله نعمتها فراخى مال است و بهتر از فراخى مال صحت بدن و افضل از صحت بدن پرهيزكارى دل است از رذائل .
قال تعالى : يوم لا ينفع و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم .(62)كلمه 21:
متن حديث :
ان لله ملكا ينادى فى كل اليوم لدو اللموت وابنوا للخراب و اجمعوا للفناء.(63)
ترجمه :
همانا از براى خداست فرشته اى كه ندا مى كند در هر روزى كه بزائيد از براى مردن و بنا كنيد از براى خراب گشتن و جمع كنيد از براى فانى شدن يعنى عاقبت از زائيدن و بنا كردن و جمع نمودن مردن و خرابشدن و فانى گشتن است .
و قد اخذ الشاعر فى قوله :
قليل عمرنا فى دار دنيا 		و مرجعنا الى بيت التراب
له ملك ينادى كل يوم 		لدواللموت و ابنوا للخراب
سعدى :
دريغا كه بى ما بسى روزگار 		برويد گل و بشكفد نوبهار
بسى تير و ديماه و ارديبهشت 		بيايد كه ما خاك باشيم و خشت
تفرج كنان بر هوا و هوس 		گذشتيم بر خاك بسيار كش
كسانيكه از ما بغيب اندرند 		بيايند بر خاك ما بگذرند
پس از ما بسى گل دهد بوستان 		نشينند با يكديگر دوستان
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اصدق كلمة قالها العرب كلمة لبيد:
الا كل شى ء ما خلا الله ياطل 		و كل نعيم لا محالة زائل (64)
يعنى رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: كه راست ترين كلمه اى كه عرب گفته قول لبيد شاعر است كه گفته : بدانكه هر چيزى سواى حقتعالى ناچيز و فانى خواهد شد و هر نعمتى آخرالاءمر زايل و برطرف خواهد شد.
كلمه 22:
متن حديث :
ان لم تكن حليما فتحلم فانه قل من تشبه بقوم الا و اوشك منهم .(65)
ترجمه :
اگر نبوده باشى حليم و بردبار پس بتكلف خود را بر بردبارى بدار پس ‍ بدرستيكه كمست كسى كه شبيه سازد خود را بگروهى مگر آنكه نزديك شود كه باشد از ايشان .
و اين مطلب موافق تجربه و عيان است كه هر كه متخلف باخلاق قومى شود و از آداب ايشان اخذ كند كم كم از ايشان شود چنانچه مشاهده شد كه اعراب ساكن باديه و مردمان قروى و بيابان نشين مدتى كه ساكن در شهر و بلد شدند و مخالطه با اهل شهر كردند بعد از زمانى شبيه بساكنين بلد شوند و طبيعت ايشان برگردد بلكه بالاتر از اين مشاهده ميشود كه حيوانات وحشى مانند باز و تازى بواسطه رياضت و انس با آدمى طبيعت قديم خود را فراموش ميكنند و طبيعت ديگر پيدا مينمايند حتى آنكه نقلشده كه عضدالدوله ديلمى ره شيرهائى داشت كه آنها را تعليم كرده بودند كه مثل تازى با آنها صيد ميكرد و اين از عجايب است زيرا كه شير ابعد حيوانات است از انس با انسان .
كلمه 23:
متن حديث :
ان مع كل انسان ملكين يحفظانه فاذا جآء القدر خليا بينه و بينه و ان الاجل جنة حصينة .(66)
ترجمه :
همانا با هر انسانى دو ملك موكل است كه نگهدارى مى كنند آن را پس چون بيايد تقدير او بگذارند او را با تقدير او و ديگر نگهدارى از او ننمايند و بدرستيكه اجل يعنى مدتيكه براى انسان تعيين شده كه بايد تا آن مدت ، باقى باشد سپريست استوار و بهمين معنى است قول آن جناب : كفى بالاجل حارسا.(67)
و روايت است كه بر درع آن حضرت نقش بود:
اى يومى من الموت افر 		يوم لم يقدر ام يوم قدر
يوم لم يقدر لا اخشى الوغى 		يوم قد قدر لا بغنى الحذر
(68)
كلمه 24:
متن حديث :
اوضع العلم ما وقف على اللسان و ارفعه ما ظهر فى الجوارح و الاركان .(69)
ترجمه :
پست ترين علم آن علم است كه بايستد بر زبان و مؤ دى نشود بعمل و بالاترين علم آنست كه ظاهر شود آثار آن در جوارح و اركان .
حاصل آنكه علم با عمل قيمت دارد و خوبست و اما علمى كه مجرد لقلقه لسان باشد و عملى با آن نباشد ناقص است بلكه گاه شود سبب اغوان جاهلان گردد بسبب آنكه گويند اين حرفها كه اين عالم ميگويد اگر واقع دارد چرا خودش بآن عمل نمينمايد.
لو كان فى العلم من غير التقى شرف 		لكان اشرف كل الناس ابليس (70)
و قال (عليه السلام ): العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل والعلم يعتف بالعمل فان اجاب و الا ارتحل .(71)
يعنى على عليه السلام فرمود كه علم پيوسته است با عمل پس هر كه علم پيدا كرد عمل هم بكند و علم آواز ميكند عمل را پس اگر جواب داد علم ميماند و اگر نه كوچ و رحلت مى كند.
علم چندانكه بيشتر خوانى 		چون عمل در تو نيست نادانى
نه محقق بود نه دانشمند 		چارپائى بر او كتابى چند
آن تهى مغز را چه علم و خبر 		كه بر او هيزم است يا دفتر
كلمه 25:
متن حديث :
اول عوض الحليم من حلمه ان الناس انصاره على الجاهل .(72)
ترجمه :
اول عوضى كه حاصل مى شود شخص 