بردبار را بسبب حلمش آن است كه مردمان يارى كننده اويند بر نادانان و آن كسى كه بر او سفاهت و بيخردى كرده و اين مطلب موافق تجربه است بهمين معنى است قول آنجناب : و بالحلم عن السفيه يكثر الانصار عليه .(73)
يعنى بسبب حلم كردن از نادان بسيار ميكند براى خود يارى كنندگان بر آنرا.(74)
گويند انوشيروان از بوذر جمهر پرسيد كه حلم چيست گفت حلم نمك خوان اخلاق است كه چون حروف آن را برگردانند ملح شود چنانكه هيچ طعامى بدون ملح مزه ندهد خلقى بى حلم جمال ننمايد.
با تو گويم كه چيست غايت حلم 		هر كه زهرت دهد شكر بخشش ‍
كم مباش از درخت سايه فكن 		هر كه سنگت زند ثمر بخشش ‍
هر كه بخراشدت جگر بجفا 		همچو كان كريم زر بخشش
قال (عليه السلام ) الحلم غطاء ساتر والعقل حسام باتر فاستر خلل خلقك بحلمك و قاتل هواك بعقلك .(75)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه حلم پوشش ستر كننده است و عقل شمشير برنده است پس بپوشان رخنه خلق خود را بحلم و قتال كن با هوى و هوس خود بشمشير عقل خود.
كلمه 26:
متن حديث :
اهل الدنيا كركب يساربهم و هم نيام .(76)
ترجمه :
اهل اين جهان مانند كاروانيند كه ميبرند ايشان را و حال آنكه ايشان هستند در خواب گران يعنى هر چه از عمر ايشان مى گذرد بآخرت نزديك ميشوند و ايشان غافل از كار آخرتند آنگاه كه بمنزل قبر مى رسند از خواب بيدار مى شوند مانند كسانيكه در كشتى نشسته اند و بتعجيل سير ميكنند و هيچ ملتفت نمى شوند.
ايدريده آستين يوسفان 		گرگ برخيزى ازينخواب گران
گشته گرگان هر يكى خوهاى تو 		ميدراند از غضب اعضاى تو
باش تا از خواب بيدارت كنند 		در نهاد خود گرفتارت كنند
و نيز حضرت اميرالمؤ منين صلوات الله عليه فرموده : نفس المرء خطاه الى اجله (77) يعنى نفس زدن آدمى گامهاى او است بسوى اجل .
ايكه پنجاه رفته و در خوابى 		مگر اين پنج روزه دريابى
خشت بالين گور يادآور 		ايكه سر در كنار احبابى
خفتنت زير خاك خواهد بود 		ايكه در جامه خواب سنجابى
تا در اين گله گوسفندى هست 		ننشيند اجل ز قصابى
دست و پائى بزن بچاره و جهد 		كه عجب در ميان غرقابى
كى دعاى تو مستجاب شود 		كه بيك روى در دو محرابى
به در بى نياز نتوان رفت 		جز بمستغفرى و اوابى (78)
كلمه 27:
متن حديث :
بئس الزاد الى المعاد اءلعدوان على العباد.(79)
ترجمه :
بدانكه با جماع جميع طوائف عالم ظلم قبيح و از همه معاصى اعظم است و در كتاب الهى و احاديث اهل بيت رسالت پناهى ذم عظيم و تهديد شديد بر آن شده و در حديث است كه الظلم ظلمات يوم القية .(80) يعنى ظلم ظلمتها و تاريكى هاى روز قيامت است .
تفو بر چنان ملك و دولت بود 		كه لعنت بر او تا قيامت بود
نماند ستمكار بد روزگار 		بماند بر او لعنت كردگار
لب خشك مظلوم را گو بخند 		كه دندان ظالم بخواهند كند
نخواهى كه نفرين كنند از پست 		نكو باش تا بد نگويد كست
و در خبر است كه ظلم و جور در يكساعت بدتر است در نزد خدا از شصت سال گناه و هر كه از ظلم بترسد البته از ظلم باز مى ايستد چه منتقم حقيقى البته انتقام هر ظلمى را ميكشد و مكافات ظالم را باو ميرساند.(81)
اگر بد كنى چشم نيكى مدار 		كه هرگز نيارد گز، انگور بار
نپندارم اى در خزان كشته جو 		كه گندم ستانى بوقت درو
رطب ناورد چوب خر زهره بار 		چه تخم افكنى بر همان چشم دار
كلمه 28:
متن حديث :
البخل جامع لمساوى العيوب و هو زمام يقاد به الى كل سوء.(82)
ترجمه :
صفت بخل جامع بديهاى عيبها است و مهاريست كه كشيده ميشود بسبب او بسوى هر بدى .
و اينمطلب مسلم و مجرب است و كسيكه مراجعه كند بكتب اخلاق خواهد دانست كه بسيارى از رذايل از توابع بخل است .
قال ابوجعفر (عليه السلام ): الموبقات ثلث شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه .(83)
يعنى حضرت باقر عليه السلام فرمود كه هلاك كنندگان سه چيز است يكى بخل يا حرصى كه اطاعت آن شود و ديگر هوى و هوسى كه دنبال آن گرفته شود و سيم عجب كردن و نازيدن آدمى بنفس خود.
و قال الصادق (عليه السلام ) خمس هن كما اقول ليست لبخيل راحة و لا لحسود لدة و لا لملوك وفاء ولا لكذاب مروة ولا يسود سفينه .(84)
يعنى حضرت صادق عليه السلام فرمود كه پنج چيز است كه چنانست كه من ميگويم نيست از براى بخيل راحت و نه از براى حسود لذت و نه از براى پادشاهان وفاء و نه از براى دروغگو مروت و آدمى و بزرگ نميشود شخث سفيه بيخرد.(85)
و آيات و اخبار در مذمت بخيل بسيار است و بس است در مذمت آن كه هيچ بخيلى را در عالم دوست نميباشد و مردم حتى اولادش از او متنفرند و اهل و عيالش پيوسته چشم بمرگش گشاده اند كه در عزايش جامه هاى كهن بدرند و لباس نو از خز و ديباى چينى ببرند چه بزرگان گفته اند سيم بخيل از خاك وقتى بيرون آيد كه او در خاك رود.
بخيل توانگر بدينار و سيم 		طلسمى است بالاى گنجى مقيم
و بخيل را بعد از مرگ كسى ياد نكند چه هر كس را كه در زندگى او نانش ‍ نخورند در مردگى نامش نبرند پس بخيل بيچاره در دنيا خوار و در عقبى گرفتار است .
كلمه 29:
متن حديث :
توقوا البرد فى اوله و تلقوه فى اخره فانه يفعل فى الابدان كفعله فى الاشجار اوله يحرق و اخره يورق .(86)
ترجمه :
نگه داريد خود را از سرما در اول آن كه اواخر فصل پائيز باشد و اخذ و قبول كنيد سرما را در آخر آن كه اوائل بهار باشد چه آنكه سرما تاءثير ميكند در بدنها همچنانكه تاءثير ميكند در درختها اولش ميسوازند و برگها را ميريزاند و آخرش برگها را سبز ميكند و ميروياند.
و قريب بهيمن كلمات شريفه از رسولخدا صلى الله عليه و آله نيز نقلشده و بنظم آورده شده :
گفت پيغمبر با صحاب كبار 		تن مپوشانيد از باد بهار
كانچه با برگ درختان ميكند 		باتن و جان شما آن ميكند
و سر اينمطلب آنست كه خريف (87) طبيعت مرگ دارد و ربيع طبيعت حيوة را بعلاوه آنكه بدن كه در تابستان بگرما عادت كرده ناگهان سرماى زمستان بر او وارد ميشود مسام دماغ (88) را مى بندد و امراض مانند سرفه و زكام و امثال آنها در بدن پيدا ميشود مثل آنكه اگر كسى از جاى بسيار گرم يكدفعه بجاى سرد منتقل شود و اما چون از زمستان منتقل شود ببهار بسبب آنكه عادت بسرماى بسيار كرده از سردى اعتدال ربيعى ضررى نمى بيند بلكه نشاط در او حاصل ميشود.
كلمه 30:
متن حديث :
ثمره التقريط الندامة و ثمره الحزم السلامه .(89)
ترجمه :
فائده تقصير در كارها و اضاعه حزم در آنها پشيمانى و ندامت است و فائده احتياط در امور سلامت است و حزم عبارت است از دورانديشى و پيش بينى كردن در امور و فراهم كردن كارهاى خود و احتراز از خلل آن بقدر امكان .
قال (عليه السلام ): الظفر بالحزم و الحزم باجالة الراى و الراى بتحصين الاسرار.(90)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده كه ظفر با حزم است و حزم مقرون است بجولان دادن راءى و انديشه و راءى مقرون است بجمع كردن اسرار و نگهداشتن آنها.
و قال الصادق (عليه السلام ): مع التثبت تكون اسلامة و مع العجلة تكون الندامة و من ابتدا بعمل فى غير وقته كان بلوعه فى غير حينه .(91)
يعنى حضرت صادق فرمود سلامت در تاءمل و تاءنى است و با عجله ندامت و پشيمانى است و كسى كه شروع كند بامرى در غير وقتش خواهد بود رسيدن او 