در غير وقتش حاصل آنكه :
مكن در مهمى كه دارى شتاب 		زراه تاءنى عنان برمتاب
كه اندر تاءنى زيان كس نديد 		ز تعجيل بسيار خجلت كشيد نقش كليدى حيا 
اَلْحَياءُ مِفْتاحُ كُلِّ الْخَيْرِ.(475)
شرم و حياء كليد هر خوبى است .
لباس حيا 
مَنْ كَساهُ الْحَيآءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ النّاسُ عَيْبَهُ.(476)
هر كس آزرم ، جامه خويش بر او پوشاند، مردم عيب او را نمى بينند.
حيا از خويشتن 
مـَنِ اسـْتـَحـْيـى مـِنَ النـّاسِ وَ لَمْ يـَسـْتـَحـْىِ مـِنْ نـَفـْسـِهِ فـَلَيـْسَ لِنـَفـْسـِهِ عـِنـْدَ نـَفـْسـِهـِ قَدْرٌ(477)
آن كـه از مـردم حـيـا كـنـد، بـى آن كـه از خـويـشـتـن شـرمـش آيـد، بـراى خـود، ارزشـى قائل نيست .كلمه 31:
متن حديث :
الحجر الغصب فى الدار رهن على خرابها.(92)
ترجمه :
بودن سنگ مغصوب در سراى ، گرو است بر خرابى آنسراى .
اينمطالب شاهد و عيانست و محتاج بنقل حكايت پيشينيان نيست هر كسى كه مراجعه كند بزمان خود و رفتار غاصبين و ظالمين و عاقبت كار آنها را بدقت بنگرد اين مطلب بر او معلوم خواهد شد و عبرت خواهد گرفت .
قال (عليه السلام ): البغى اخر مدة الملوك .(93)
بسى برنيايد كه بنياد خود 		بكند آنكه بنهاد بنياد بد
خرابى كند مرد شمشير زن 		نه چندانكه آه دل بيوه زن
چراغى كه بيوه زنى برفروخت 		بسى ديده باشى كه شهرى بسوخت
و از اينجهت است كه سلطان محمود غزنوى ميگفته كه من از نيزه شيرمردان آنقدر نميترسم كه از دوك پير زنان .
چه نيكى طمع دارد آن بى وفا 		كه باشد دعاى بدش در قفا
نخواهى كه نفرين كنند از پست 		نكو باش تا بد نگويد كست
نماند ستمكار بد روزگار 		بماند بر او لعنت كردگار
كلمه 32:
متن حديث :
الحكمة ضالة المؤ من فخذ الحكمة و لو من اهل النفاق .(94)
ترجمه :
حكمت گمشده مؤ من است پس فرا گير حكمت را و اگر چه از اهل انفاق باشد پس هر گاه كلمه از حكمت يا نصيحت موعظتى از كسى شنيدى آنرا دريافت كن و اگر چه گوينده آن منافق يا مشرك باشد.
قالوا انظر الى ما قال ولا تنظر الى من قال .(95)
قال النبى صلى الله عليه و آله كلمة الحكمة ضالة كل حكيم .(96)
يعنى كلمه حكمت گمشده هر حكيمى است .
از بوذر جمهر حكيم نقل است كه فرمود من از هر چيزى صفت نيك او را اخذ نمودم حتى از سگ و گربه و خوك و غراب . گفتند از سگ چه آموختى گفت الفت او را با صاحب خود و وفاء او، پرسيدند از غراب چه آموختى شدت احتراز و حذر او را، گفتند از خوك چه گرفتى گفت بكور او را.(97) در حوائج خود پرسيدند از گربه چه آموختى فرمود حسن نغمه و تملق او را در مساءلت (و سؤ ال ).
كلمه 33:
متن حديث :
خالطوا الناس مخالطة ان متم معها بكوا عليكم و ان عشتم حنوا اليكم .(98)
ترجمه :
چنان نيكو معاشرت و مخالطه كنيد با مردمان كه اگر بميريد در آن حال بگريند بر شما بجهت خوش رفتارى و مكارم اخلاق شما و اگر زنده باشيد ميل كنند بسوى شما و اشتياق ملاقات شما را داشته باشند پس اى جان عزيز من :
منه دل بر اين دولت پنجروز 		بدود دل خلق خود را مسوز
چنان زى كه ذكرت بتحسين كنند 		چه مردى نه بر گورت نفرين كنند
خرابى و بدنامى آمد ز جور 		بزرگان رسند اين سخن را بغور
بد و نيك چون هر دو مى گذرند 		همان به كه نامت به نيكى برند
روايت شده كه حسن سؤ ال نصف علم است و مداراة با مردم نصف عقل است و ميانه روى در معيشت نصف مؤ نه است .
قال (عليه السلام ): رب عزيز اذله خلقه و ذليل اعزه خلقه .(99)
يعنى على عليه السلام فرمود بسا عزيزى را كه خوار كرد او را خلق او و بسا ذليل و خوارى را كه عزيز گردانيد او را خلق او.
كلمه 34:
متن حديث :
الدنيا دار ممر لا دار مقر و الناس فيها رجلان رجل باع نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها.(100)
ترجمه :
دنيا سراى گذشتگاه و رهگذر آخرت است نه جاى مكث كردن و اقامت نمودن و مردمان در دنيا دو صنفند يكى آنكه فروخت نفس خود را بمتاع دنيا و هلاك ساخت او را در عقبى و ديگر آنكه خريد نفس خود را از دنيا بزهد و تقوى و آزاد ساخت او را از بندهاى دنيا و هلاكت عقبى .
كلمه 35:
متن حديث :
راءى الشيخ احب الى من جلد الغلام .(101)
ترجمه :
انديشه پير دانا دوست تر است نزد من از جلادت و مردانگى نوجوان توانا زيرا كه راءى پير صاحب تدبير صادر مى شود از روى عقل و تجربه و آن سبب اصلاح فتنه بلكه موجب اطفاء بسيارى از فتن است . بخلاف جلادت نوجوان كه غالبا مبتنى است بر تهور و القاء نفس در امور مهلكه كه سبب اشتغال نار حرب و هلاك جمعى شود و لهذا ابوالطيب گفته :
الراءى قبل شجاعة الشجعان 		هو اول و هى المحل الثانى
فاذا هما اجتمعا لنفس حرة 		بلغت من العليآء كل مكان (102)
ز تدبير پير كهن بر مگرد 		كه كار آزموده بود سالخورد
در آرند بنياد روئين زپاى 		جوانان بشمشير و پيران براءى
جوانان پيل افكن شير گير 		ندانند دستان (103) روباه پير
كلمه 36:
متن حديث :
رب مستقبل يوما ليس يستدبره و مغبوط فى اول ليله قامت تواكيه فى آخره .(104)
ترجمه :
بسا كسى كه استقبال كننده است روزى را كه نيست پشت كننده بر آن روز يعنى آن روز را بپايان نميبرد و بسا كسى كه در اول شب بحال او غبطه و رشك ميبردند و در آخر شب برخاستند گريه كنندگان او.
غرض تنبيه از خواب غفلت و عدم اغترار بحيوة دنيا است .
كم سالم صيحت به بغتة 		و قائل عهدى به البارحة
امسى و امست عنده قينة (105) 		و اصحبت تندبه النائحة
طوبى لمن كان موازينه 		يوم يلاقى ربه راجحة (106)
شخصى همه شب بر سر بيمار گريست 		چون صبح شد او بمرد بيمار بزيست
قال (عليه السلام ):؛ لا ينبغى للعبد ان يثق بخصلتين العافية و الغنى بينا تراه معافى اذ سقم و بينا تراه غنيا اذ افتقر.(107)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه شايسته نيست آدمى وثوق پيدا كند بدو خصلت : سلامت و دولت چه آنكه در بين سلامت و عافيت است كه ناگهان مى بينى او را كه ناخوش گرديد و هم مى بينى توانگر را كه در بين غنى و ثروت بود كه ناگاه فقير گرديد.
كلمه 37:
متن حديث :
رسولك ترجمان عقلك و كتابك ابلغ من ينطق عنك .(108)
ترجمه :
فرستاده تو از براى پيغام ترجمان عقل تو است و نامه تو بليغ ‌ترين كسى است كه سخن گويد از جانب تو چه بسا است پيام برنده رسالترا بنحويكه بايد و شايد ادا نكند و كم و زياد كند لاجرم خللى در پيغام وارد شود كه گاهى شود سبب هلاك فرستنده شود بخلاف نامه .
و فى معنى كلامه قول الشاعر
تخير اذا ما كنت فى الامر مرسلا 		فمبلغ ارآء الرجال رسولها
و رو و فكر فى الكتاب فانما 		باطراف اقلام الرجال عقولها(109)
كلمه 38:
متن حديث :
الزهد كلمة بين كلمتين من القران قال الله تعالى : لكيلا تاسوا على مافاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم و من لم ياءس على الماضى ولم يفرح بالا تى فقداخذ الزهد بطرفيه .(110)
ترجمه :
زهد مندرج است در ميان دو كلمه از قرآن مجيد و آن اينست كه حق سبجانه و تعالى فرموده تا اندوهناك نشويد از آنچه فوت شد از شما و شاد نگرديد بآنچه عطا كرد بشما(111) و كسى كه اندوهگين نشد بر چيز گذشته و شاد نگشت بآينده پس محقق است كه فرا گرفت زهد را بهر دو طرف آن و اخذ نمود تمام زهد را.
و آنحضرت در كاغذ ابن عباس مرقوم فرمود:
اما بعد فان المرء يسره درك ما لم يك