 ليفوته و يسوئه فوت مالم يكن ليدركه فليكن سرورك بمانلت من اخرتك و ليكن اسفك على مافات منها و مانلت من دنياك فلا تكثر به فرحا و ما فاتك منها فلا تاءس عليه جزعا و ليكن همك فيما بعد الموت .(112)
يعنى بعد از حمد و صلوات بدان بدرستيكه آدمى را مسرور و خوشنود ميسازد يافتن چيزى كه نبوده از او فوت شونده چه در قضاى الهى تقدير يافته بود كه باو برسد و اندوهناك و بد حال ميكند او را نيافتن چيزى كه بنا نبوده ادراك آن كند و آنرا بيابد چه هم بحكم قضاء الهى تقدير آن براى او نشده بوده پس بايد سرور و خوشحالى تو بآن چيزى باشد كه از آخرت بدست كنى و حزن اندوه تو بر آن چيزى باشد كه از فوائد آخرت از تو فوت شده لا جرم بدانچه از فوائد و منافع دنيا بدست آوردى زياد خوشحال مباش و آنچه از تو فوت شده از آن پس از براى آن اندوهگين و در جزع مباش و اهتمام و اندوه تو در كارى بايد كه بعد از مرگ بكار آيد ابن عباس ‍ بعد از مطالعه اين مكتوب شريف گفته كه من بعد از كلمات رسولخدا از هيچ كلامى نفع نبردم مثل آنچه از اين مكتوب نفع بردم .
كلمه 39:
متن حديث :
سوسوا ايمانكم بالصدقة و حصنوا اموالكم بالزكوة و ادفعوا امواج البلاء بالدعآء.(113)
ترجمه :
ملك خود گردانيد ايمان خود را يعنى حفظ آن نمائيد بدادن صدقه و استوار سازيد اموال خود را از تلف شدن و دزد بردن بدادن زكوة چه آنكه هيچ مالى تلف نميشود در صحرا و دريا مگر به ندادن زكوة و دفع كنيد موجهاى درياى بلا را بدعا چه آنكه دعا سپر بلا و سلاح مؤ من است .
والدعآء يرد البلآء و قد ابرم ابراما. يعنى در حديث است كه دعا بر طرف ميكند بلا را و حال آنكه محكم شده باشد.(114)
كلمه 40:
متن حديث :
سيئة تسوك خير من حسنة تعجبك .(115)
ترجمه :
گناه و سيئه كه كه ترا بدحال كند بجا آوردن آن و از آن پشيمان شوى بهتر است نزد خدايتعالى از حسنه و نيكوئى كه عجب آرد ترا و بآن ببالى چه آنكه ندامت بر سيئه ، توبه و ما حى (116) آن است بخلاف عجب بر حسنه كه مهلك است .
و فى الحديث : ثلاث مهلكات شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه .(117)
يعنى سه خصلت هلاك كننده آدمى است بخل يا حرصى كه اطاعت آن شود و هوى و هوسى كه دنبال آن گرفته شود و بآن خواهشها عمل شود و عجب و ناز كردن آدمى بنفس خويش .
و در خبر است كه دو نفر داخل مسجد شدند يكى عابد و ديگر فاسق چون از مسجد بيرون شدند فاسق از جمله صديقان بود و عابد از جمله فاسقان و سبب اين بود كه عابد داخل شد و بعبادت خود مى باليد و اين فكر بود و فكر فاسق در پريشانى از گناه و استغفار بود.(118)
گنه كار انديشناك از خداى 		بسى بهتر از عابد خودنماى
كه آن را جگر خون شد از سوز درد 		كه اين تكيه بر طاعت خويش كرد
ندانست دربارگاه غنى 		سرافكندگى به ز كبر و منى
بر اين آستان عجز و مسكينيت 		به از طاعت و خويشتن بينيتكلمه 41:
متن حديث :
شتان بين عملين عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤ نته و تبقى اجره .(119)
ترجمه :
چقدر دور است ما بين دو عمل يكى آن عملى كه برود لذت آن و بماند و زر آن و آنچه تابع آنست از شقاوت اخرويه و ديگر آن عملى كه برود رنج و تعب آن و بماند مزد و ثواب آن .
كلمه 42:
متن حديث :
شر الاءخوان من تكلف له .(120)
ترجمه :
بدترين برادران آنكس است كه براى او تكلف كرده شود براى او چه آنكه بهترين برادران آنكس است كه با او در مقام صفا و انبساط باشد و آنكس را كه بايد براى او تكلف معلوم شود كه برادر صفا و صدق نيست و كسى كه چنين باشد شر اخوانست رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود:
المومن يسير المونة .(121)
يعنى مؤ من كم مؤ نه است .
ابن ابى الحديد آورده كه شخصى ميهمان جناب سلمان رضى الله عنه شد سلمان فرمود كه اگر نبود كه رسولخداى صلى الله عليه و آله نهى از تكلف فرموده تكلف ميكردم براى تو پس نان و نمكى آورد ميهمان گفت اگر سعترى (122) با نمك بود خوب بود. سلمان مطهره خود را گرو گذاست وسعتر خريد پس از صرف طعام ميهمان گفت الحمد لله كه خدا ما را قانع گردانيد سلمان فرمود: اگر قناعت بود مطهره بگرو نميرفت .(123)
كلمه 43:
متن حديث :
صحة الجسد من قلة الحسد.(124)
ترجمه :
صحت بدن و تندرستى از كمى حسد است زيرا كه لازم حسد افراط غم و حزنست در بدن و افراط آن موجب پژمردگى و هزال شود و حسود لحظه از غم و الم خالى نيست و پيوسته بآتش حسد ميسوزد.
حسود از غم شيرين خلق 		پياپى رود آب تلخش بحلق
قال النبى صلى الله عليه و آله : اقل الناس لذة الحسود.(125)
قال امير المؤ منين الحسود لا يسود.(126)
فى المثل : كفى للحسود حسده
يعنى رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود كه حسود لذتش از مردم ديگر كمتر است .
و امير المؤ منين عليه السلام فرمود كه حسود سيادت و بزرگى پيدا نميكند.
و در مثل است كه بس است براى حسود همان حسد او.
و قال الشاعر:
اصبر على حسد الحسود فان صبرك قاتله 		كالنار تاءكل نفسها ان لم تجد ماتاء كله
(127)
الا تا نخواهى بلا بر حسود 		كه آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت كه با وى كنى دشمنى 		كه او را چنين دشمنى در قفا است 
كلمه 44:
متن حديث :
الصلوة قربان كل تقى و الحج جهاد كل ضعيف لكل شى ء زكوة وزكوه البدن الصيام و جهاد المرئه حسن اتبعل .(128)
ترجمه :
نماز آنچيزيست كه بآن تقرب جويد هر پرهيزكارى و حج جهاد هر ضعيف است (129) و از براى هر چيزى زكوة است و زكوة بدن روزه است چه آنكه زكوة در مال مستلزم نقص آنست در ظاهر و نمو آنست در باطن همچنين روزه باعث كسر قوه شهويه و غلبه قواى روحانيه و پاك شدن نفس است از كدورت شيطانيه و جهاد زن نيكوئى معاشرت او با شوهرش است زيرا كه لازمه آن جهاد كردن با نفس نافرمانست در منقاد گردانيدن آنرا در اطاعت شوهر.
كلمه 45:
متن حديث :
الطمع رق مؤ بد.(130)
ترجمه :
طمع بندگى است پاينده زيرا كه طمع مستلزم تعبد و اطاعتست مر كسى را كه محل طمع است مادام كه طمع باقى باشد.
و نيز آنحضرت فرموده الطامع فى وثاق الذل .(131)
يعنى آدم طمعكار در بند ذلت است .
و از حكم جامعه است الطمع فقر حاضر.(132)
تعفف وعش حرا و لا تك طامعا 		فما قطع الاعناق الا المطامع (133)
قناعت كن اى نفس بر اندكى 		كه سلطان و درويش بينى يكى
چرا پيش خسرو بخواهش روى 		چه يكسو نهادى طمع خسروى
و گر خود پرستى شكم طبله كن 		در خانه اين و آن قبله كن
و نيز امير المؤ منين عليه السلام فرموده : اكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع .(134)
سعدى (گويد):
يكى گربه در خانه زال بود 		كه پيوسته مهجور و بد حال بود
روان شد بمهمانسراى امير 		غلامان سلطان زدندش به تير
برون جست و خون از تنش ميچكيد 		هميگفت و از هول جان ميدويد
كه گر جستم از دست اين تيرزن 		من و كنج ويرانه پيرزن
نيرزد عسل جان من زخم نيش 		قناعت نكوتر بدوشاب خويش ‍
خداوند از آن بنده خرسند نيست 		كه راضى بقسم خداوند نيست
كلمه 46:
متن حديث :
عظم الخالق عندك يصغر المخلوق فى عينك .(135)
ترجمه :
بزرگى آفريدگار تو كوچك ميگرداند مخلوق را در ديده تو و در بعضى نسخ عظم بصيغه امر از باب تفعيل است يعنى بزرگ گردان خالق را در نظر اعتبار خود تا كوچك گرداند مخلوق را در چشم تو.
چنين دارم از پير داننده ياد 		كه شوريده سر بصحرا نه