اد
پدر از فراقش نخورد و نخفت 		پسر را ملامت بكردند گفت
از آنگه كه يارم كس خويش خواند 		دگر با كسم آشنائى نماند
بحقش كه تا حق جمالم نمود 		دگر هر چه ديدم خيالم نمود
بصدقش چنان سر نهادم قدم 		كه بينم جهان با وجودش عدم
ديگر با كسم در نيابد نفس 		كه با او نماند دگر جاى كس
گر از هستى خود خبر داشتى 		همه خلق را نيست پنداشتى
آورده اند كه بيكى از اهل عرفان گفتند فلانى زاهد است گفت در چه چيز گفتند در دنيا گفت دنيا نزد حقتعالى بقدر پر پشه اى نيست پس چگونه اعتبار توان كرد زهد در او و بايد زهد در شيى ء موجود باشد و دنيا نزد من لاشيى ء است و شبهه نيست كه در نيامدن دنيا در نظر آن عارف باين مرتبه بسبب عظمت و جلالت حقتعالى بوده در نظر او قل الله ثم ذرهم .(136)
عجب دارى از سالكان طريقت 		كه باشند در بحر معنى غريق
خود از ناله عشق باشند مست 		زكونين بر ياد او شسته دست
شب و روز در بحر سودا و سوز 		ندانند زآشفتگى شب ز روز
سحرگه بگريند چندانكه آب 		فرو شويد از ديده شان كحل خواب
كلمه 47:
متن حديث :
العفاف زينة الفقر و الشكر زينة الغنى .
ترجمه :
عفت و پارسائى زينت فقرا است و شكر زينت توانگريست .(137)
قالوا: العلم بغير عمل قول باطل و النعمة بغير شكر جيد عاطل .
يعنى بزرگان گفته اند كه علم بى عمل قول باطل است نعمت بدون شكر گزارى مثل گردن خالى از زينت و گلوبند است .
بدانكه عفت عبارت است از مطيع شدن قوه شهويه قوه عاقله را تا آنچه را كه امر فرمايد متابعت كند و از آنچه كه نهى كند اجتناب نمايد و چقدر شايسته است از براى شخص فقير كه عفاف را زينت خود كند و قطع طمع از خلق نمايد و التقاتى بآنچه در دست ايشانست نكند و گويد:
ما آبروى فقر و قناعت نميبريم 		با پادشه بگوى كه روزى مقدرست
يكى را تب آمد زصاحبدلان 		كسى گفت شكر بخواه از فلان
بگفت اى پسر تلخى مردنم 		به از جور روى ترش بردنم
شكر عاقل از دست آنكس نخورد 		كه روى از تكبر بر او سركه كرد
كسى را كه درج طمع در نوشت 		نبايد بكس عبد و چاكر نوشت
توقع براند ز هر مجلست 		بران از خودت تا نراند كست
كلمه 48:
متن حديث :
عند تناهى الشدة تكون الفرجة و عند تضايق حلق البلاء يكون الرخاء.(138)
ترجمه :
نزد پايان رسيدن سختى گشايش است و نزد تنگ شدن حلقهاى بلا آسايش ‍ است .
قال الله تعالى : قان مع العسر يسرا ان مع العسر يسرا.
يعنى حقتعالى فرموده كه بدرستيكه با دشوارى آسانى است و باز فرموده كه همانا با دشوارى آسانى است .(139)
و قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ):
ان للنكبات عايات لابد ان تنتهى اليها فاذا احكم على احدكم فليطاطاء لها و ليصبر حتى يجوز فان اعمال الحيلة فيها اقبالها زائد فى مكروهها.(140)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده كه همانا براى نكبتهاى روزگار نهايتى است كه لابد و ناچار بايد بآن نهايت برسد پس هر گاه استوار و محكم گرديد بر يكى از شماها پست كند سر خود را از براى آن و صبر نمايد تا بگذرد همانا بكار بردن حيله و تدبير در آن هنگاميكه رو نموده است زياد ميكند در مكروه آن .
ايدل صبور باش و مخور غم كه عاقبت 		اينشام صبح گردد و اينشب سحر شود
كلمه 49:
متن حديث :
عيبك مستور ما اسعدك جدك .(141)
ترجمه :
عيب تو مستور و پوشيده است ماداميكه يارى كند ترا بخت و طالع بخلاف آنكه اگر بخت بر گردد و طالع سرنگون شود محاسن حقيقى نيز عيب محسوب شود.
چنانچه آنحضرت نيز فرموده :
اذا اءقبلت الدنيا على احد اعارته محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه .(142)
يعنى چون روى نهاد دنيا بر كسى عاريه ميدهد باو نيكوئيهاى ديگرانرا و چون پشت گردانيد از او ميربايد از او محاسن و نيكوئيهاى نفس او را(143 ).
گويند در اياميكه برامكه را بخت و طالع مساعد بود رشيد در حق جعفر بن يحيى بر مكى قسم مى خورد كه او افصح است از قس ابن ساعده و شجاعتر است از عامر بن طفيل و اكتب است (يعنى نويسنده تر است ) از عبدالحميد(144) و سياسى تر است از عمر بن الخطاب و خوش صورت تر است از مصعب بن زبير با آنكه جعفر خوش صورت نبود وانصح است (يعنى خيرخواه تر است ) براى من از حجاج براى عبدالملك و سختيتر است از عبدالله بن جعفر و عفيفتر است از يوسف بن يعقوب و چون طالع ايشان سرنگون شد تمام را منكر شد حتى اوصافيكه در جعفر بود و كسى منكر آن نبود مانند كياست و سماحت او.
حاصل آنكه مردم ابناء دنيا و طالب متاع اين جهانند پس در هر كه يافتند او را دوست دارند و براى او كمالات و محاسنى نقل كنند و از عيبهاى او چشم بپوشند بلكه عيبهاى او بچشم ايشان در نيايد چه عين الرضا عن كل عيب كليلة (145) پس حال مردم دنيا پرست چنان است كه شاعر گفته :
دوستند آنكه را زمانه نواخت 		دشمنند آنكه را زمانه فكند
قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ) الناس ابناء الدنيا و لا يلام الرجل على حب امه .(146)
كلمه 50:
متن حديث :
الغنى الاءكبر الياس عما فى اءيدى الناس .(147)
ترجمه :
توانگرى بزرگتر و غناى اكبر بى نيازيست از آنچه در دست مردم است .
بدانكه استغناء و ياءس از مردم از جمله اوصاف شريفه و شرف مؤ من است و غناى حقيقى عبارت از آنست .
روايتست كه مردى اعرابى موعظه اى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله خواست آن سرور فرمود كه هر وقت نماز مى كنى نماز كسى كن كه دنيا را وداع كند زيرا كه چه ميدانى كه تا نماز ديگر خواهى بود و چون سخنى گوئى سخنى بگوى كه نبايد عذر آنرا بخواهى و ماءيوس باشى از آنچه در دست مردمان است .(148)
و مما يروى لعبد الله المبارك الزاهد
قد ارحنا و استرحنا من غدو و رواح 		و اتصال بامير و وزير ذى سماح
بعفاف و كفاف و قنوع و صلاح 		و جعلنا الياءس مفتا حالاءبواب النجاح (149)
اگر دو گاو بدست آورى و مزرعه اى 		يكى امير و يكى را وزير نام كنى
بدان قدر كه كفاف معاش تو ندهد 		روى و نان جوى از يهود وام كنى
هزار بار از آن به كه از پى خدمت 		كمرببندى و برنا كسى سلام كنى كلمه 51:
متن حديث :
الفقيه كل الفقيه من لم يقنط الناس من رحمة الله و لم بؤ يسهم من روح الله و لم يؤ منهم من مكر الله .(150)
ترجمه :
دانا و تمام دانا كسى است كه نوميد نگرداند مردمان را از رحمت و آمرزش ‍ خدا و ماءيوس نگرداند ايشانرا از راحت و آسايش از خدا و ايمن نگرداند ايشان را از عقوبت و عذاب خدا.
پس بر حكيم آگاه لازم است كه مرض هر نفسى را تشخيص نمايد و به دواى مخصوص آن آنرا معالجه نمايد پس كسى را كه خوف غلبه كرده بر رجاء معالجه نمايد و كسى را كه امانى و رجاهاى كاذبه غلبه كرده و به اين سبب دلير گشته و روى بگناه و معاصى آورده مانند اكثر مردمان او را بتازيانه خوف تاءديب كند و هر گاه از وعد گويد از وعيد نيز نقل كند و هر گاه وصف جنت نمايد از جحيم نيز ذكر كند چنانچه در قرآن مجيد هر جا ترغيب است با او ترهيب است و هر كجا بشارت است مرادف با نذارت است و اگر وعد است مقابل او وعيد است اگر غفور رحيم است شديد العقاب است اگر لا تقنظوا من رحمة الله است (151) فلا ياءمن مكرالله (152) است و هكذا چنانچه بر متاءمل بصير مخفى نيست و فى دعاء الافتتاح : و ايقنت انك انت ارحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمة و اشد المعاقبين فى مو