ضع النكال و النقمة .
يعنى در دعاى افتتاح است كه من يقين دارم ايخدا كه تو در مقام عفو و رحمت ارحم الراحمين ميباشى و در مقام عذاب عقوبت از همه عقوبت كنندگان سخت تر ميباشى .
كلمه 52:
متن حديث :
فوت الحاجة اهون من طلبها الى غير اهلها.(153)
ترجمه :
فوت شدن حاجت آسانتر است از طلب نمودن از غير اهلش .
و مطلب معلوم است كه نرسيدن شخص بحاجت خود بهتر است از طلب كردن آنرا از مردمان لئام بى اصل و نشان زيرا كه در آن طلب غالبا عدم وصول است بحاجت و معهذا موجب زيادتى ذل سؤ ال است از ايشان و گاهى شود كه زخم زبانى بآن علاوه كنند و لهذا گفته اند: الموت احلى من سؤ ال اللئام (154) پس شايسته است كه قانع و عالى همت باشد و از اشخاص لئام و تازه بدولت رسيدگان و امثال ايشان حاجت نخواهد.
محالست اگر سفله قارون شود 		كه طبع لئيمش دگرگون شود
كمالست در نفس مرد كريم 		گرش زر نباشد چه نقصان و سيم
وگر خود نيابد جوانمرد نان 		مزاجش توانگر بود همچنان
اقسم بالله لمص النوى 		و شرب ماء القلب المالحة
احسن بالاءنسان من ذلة 		و من سؤ ال الاءوجه الكالحة
فاستغن بالله تكن ذالغنى 		مغتبطا بالصفقة الرابحة
طوبى لمن يصبح ميزانه 		يوم يلاقى ربه راجحة
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز 		حاجت آن به كه بر قاضى حاجات بريم
حكماء فرموده اند اگر آب حيات بآب رو فروشند دانا نخرد كه مردن به علت ، به از زندگانى بمذلت .
براى نعمت دنيا كه خاك بر سر آن 		منه ز منت هر سفله بار بر گردن
بيك دو روزه رود نعمتش زدست ولى 		بماندت ابدالدهر عار بر گردن
كلمه 53:
متن حديث :
فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال .(155)
ترجمه :
در گردش احوال چون انتقال از بلندى به پستى و از اقبال به ادبار و از غنى بفقر و هكذا بعكس و همچنين در نزول شدائد و محن معلوم ميشود جواهر مردمان چه گردش روزگار بمنزله بوته امتحان است كه آنچه در كمون آدمى است ظاهر ميكند. فعند الامتحان يكرم الرجل اويهان .(156)
به ايام تا بر نيايد بسى 		نشايد رسيدن به غور كسى
لا تحمدن امرء حتى تجربه 		و لا تذمنه الا بتجريب (157)
نه هر كه بصورت نيكو است سيرت زيبا در اوست كار اندرون دارد نه پوست .
توان شناخت بيكروز در شمايل مرد 		كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم
ولى زباطنش ايمن مباش و غره مشو 		كه خبث نفس نگردد بسالها معلوم
كلمه 54:
متن حديث :
قلة العيال احد اليسارين و التودد نصف العقل والهم نصف الهرم .(158)
ترجمه :
كمى اهل و عيال يكى از دو توانگريست در مال زيرا كه هر كه را اندك باشد عيال او عيش او آسانتر باشد و معشيت او واسع ، همچنانكه در كثرت مال حال بر اينمنوال است ، دو دوستى با مردم و حسن معاشرت با ايشان نصف عقل است يعنى تصرف عقل عملى در تدبير كار معاش ، و غم و اندوه نصف پيريست زيرا كه پيرى يا بسبب طبيعت و سن است يا بسبب امر خارجى كه آن حزن و خوف باشد فحينئذ هم و غم قسيم طبيعى پيرى و يك قسم از اسباب خارجى آنست .
كلمه 55:
متن حديث :
القناعة مال لا ينفد.(159)
ترجمه :
قناعت كه مساهله در اسباب معاش باشد مالى است كه فانى نميشود و گنجى است كه تمام نميشود و قناعت فضيليتى است كه همه فضائل بآن منوط بلكه راحت دنيا و آخرت بآن مربوط است .
سعدى گويد: كه ده آدمى از سفره اى بخورند و دو سگ بر لاشه اى بسر نبرند حريص با جهانى گرسنه است و قانع بنانى سير.
حكما گفته اند: كه درويشى بقناعت به از توانگرى ببضاعت .
كاسه چشم حريصان پرنشد 		تا صدف قانع شد پر در نشد
خبر مشهور است : عز من قنع وذل من طمع .(160)
و لقد اجاد الطغرائى :
فيم اقتحامك لج البحر تركبه 		و انت يكفيك منها مصة الوشل
ملك القناعة لا يخشى عليه ولا 		يحتاج فيه الى الاءنصار و الخول
ترجوا البقآء بدار لاثبات لها 		فهل سمعت بظل غير منتقل (161)
سعدى (گويد):
قناعت توانگر كند مرد را 		خبر كن حريص جهانگرد را
كسى سيرت آدمى گوش كرد 		كه اول سگ نفس خاموش كرد
مشو تابع نفس شهوت پرست 		كه هر ساعتش قبله ديگر است
چه سيراب خواهى شد از آب جوى 		چرا ريزى از بهر برف آبروى
مرو در پى هر چه دل خواهدت 		كه تمكين تن نورجان كاهدت
كند مرد را نفس اماره خوار 		اگر هوشمندى عزيزش مدار
و گر هر چه باشد، مرادش برى 		ز دوران بسى نامرادى برى
قناعت سرافرازد اى مرد هوش 		سر پر طمع بر نيايد ز دوش
قال (عليه السلام ) الصبر مطية لا تكبو و القناعة سيف لا ينبو.(162)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كه صبر مركوبى است كه بر روى در نميافتد و قناعت شمشيرى است كه كند نميشود.
كلمه 56:
متن حديث :
قيمة كل امرى ء ما يحسنه .(163)
ترجمه :
قيمت هر مردى و مرتبه هر شخصى همان چيزيست كه نيكو ميداند آنرا از هنر و علم و عرفان غرض تحريص و ترغيب بر كسب كمالات نفسانيه و صناعات و نحو آنست چه آنكه هر كس كمال و صنعتش عظيمتر است رفعتش در نفوس مردم زيادتر است و اينمطلب مسلم و مشاهده است .
قال الخليل بن احمند رضى الله عنه افضل كلمة يرغب الانسان الى طلب العلم و المعرفة قول امير المؤ منين (عليه السلام ):
قدر كل امرء ما يحسن (164) يعنى خليل بن احمد گفته كه بهتر كلمه كه ترغيب كند آدمى را بسوى طلب علم و معرفت قول اميرالمؤ منين (ع ) استكه قدر هر مردى همانچيزيست كه نيكو ميداند.(165)
كلمه 57:
متن حديث :
كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه لغيرك .(166)
ترجمه :
بس است تو را از براى ادب كردن نفس خود دورى كردن از آنچه مكروه ميشمرى از غير خودت .
حاصل آنكه هر كه طالب سعادت نفس و تهذيب اخلاق است بايد ديگران را آئينه عيوب خود كند و آنچه از ايشان سر زند تاءمل در حسن و قبح آن كند و بقبح هر چه بر خورد بداند كه چون آن عمل از خود او سر زند نيز قبيح است و بحسن هر چه بر خورد بداند كه اين عمل از خود او نيز حسن است پس در ازاله قبايح خود بكوشد و در تحصيل اخلاق حسنه سعى بليغ نمايد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله السعيد من وعظ بغيره .(167)
يعنى نيكبخت كسى است كه پند داده شود بغير خود يعنى پند بگيرد از پنديكه بغير او دهند.
لقمان حكيم را گفتند ادب از كه آموختى فرمود از بى ادبان كه هر چه از فعل ايشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهيز كردم .(168)
كلمه 58:
متن حديث :
كم من اكلة منعت اكلات .(169)
ترجمه :
بسا يكبار خوردنى يا خوردن يك لقمه كه مانع شود از خوردنهاى بسيار
اين مثال كسى است كه افراط كند در خوردن طعامى بحيثيتى كه بيمار گردد پس از خوردن پس از خوردن طعامهاى بسيار ديگر ممنوع شود.
و حريرى در مقامات معنى همين كلام مبارك را اخذ كرده در آنجا كه گفته : يارب اكلة هاضت الا كل و منعة مآ كل .
اى بسا يك بار خوردنى يا خوردن يك لقمه كه درهم شكست استخوان را ناگوار شد خورنده را و مانع شد او را از خوراكهاى ديگر.(170)
و ابن علاف شاعر نيز در مرثيه هر (گربه ) همين معنى را آورده :
اردت ان تاءكل الفراخ ولا 		ياكلك الدهر اكل مضطهد
يا من لذيذ الفراخ اوقعه 		و يحك هلا قنعت بالغدد
كم اكلة خامرث حشاشره 		فاخرجت روحه من الجسد(171)
شكم بند دستست و زنجير پاى 		شكم بنده كمتر پرستد خداى
سراسر ملخ شد شكم لاجرم 		بپايش كشد مور كوچك شكم
برو اندرونى بدست آر پاك 		شكم پر نخواهد شد الا بخاك
شكم بن