ظفر
بگذرد اين روزگار تلخ ‌تر از زهر 		بار دگر روزگار چون شكر آيد
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند 		بر اثر صبر نوبت ظفر آيد
حكما گفته اند: كه صبر بر دو قسم است :
صبر جسمى و آن تحمل مشتقها بقدر قوه بدنيه مثل صبر بر راه رفتن و حمل چيز سنگين و صبر بر مرض و تحمل مشقت ضرب و قطع و اين چندان فضيلتى ندارد.
قسم دوم صبر نفس است كه بر آن فضيلت تعلق ميگيرد و آن بر دو نوع است :
اول صبر از مشتهيات خود و آنرا عفت گويند دوم صبر بر تحمل مكروه يا محبوب و مختلف ميشود اسم آن بحسب مقامات آن پس اگر در مقام نزول مصيبت باشد آنرا صبر گويند، و مقابل آن جزع و هلع است ، و اگر در مقام حرب باشد آنرا شجاعت گويند كه ضدش جبن است ، و اگر در مقام غضب باشد آنرا حلم گويند و مقابلش استشاطه (190) است ، و اگر صبر از فضول عيش باشد آنرا قناعت و زهد گويند و در مقابل آن حرص و شره است ، الى غير ذلك .
و لهذا آيات و اخبار در فضيلت صبر زياده از حد احصا وارد شده .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله بالصبر يتوقع الفرج و من يدمن قرع الباب يلج .(191)
يعنى رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود كه صبر انتظار فرج است و كسى كه پيوسته بكوبد درى را آخرالاءمر در آنجا داخل ميشود.
و قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ) من ركب مطية الصبر اهتدى الى ميدان النصر.(192)
على عليه السلام فرموده : كه كسى سوار شود بر شتر صبر و شكيبائى راه مييابد بميدان نصرت و يارى .
كلمه 68:
متن حديث :
لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه .(193)
ترجمه :
زبان خردمند در پس دل او است يعنى عاقل اول تاءمل نمايد در كلامى كه ميخواهد بگويد و آنرا بسنجد و نيك و بد آنرا ملاحظه نمايد بعد از آن اظهار كند و لكن احمق بعكس است دلش در پس زبانش است اول ظاهر سازد قول خود را و بعد از آن تاءمل نمايد.
و بهمين معنى است قول آن حضرت قلب الاحمق فى فيه و لسان العاقل فى قلبه .(194)
دل احمق در دهانش است و زبان عاقل در دلش حاصل آنكه :
سخندان پرورده پير كهن 		بينديشد آنگه بگويد سخن
مزن بى تاءمل بگفتار دم 		نكو گوى اگر دير گوئى چه غم
بينديش وانگه برآور نفس 		از آن پيش بس كن كه گويند بس
و نيز آن حضرت فرموده : اللسان سبع ان خلى عنه عقر.(195)
زبان درنده ايست كه اگر بحال خودش گذاشته شود مثل درندگان بگيرد و بگزد.
زبان بسيار سر بر باد داده است 		زبان ما را عدوى خانه زاد است
كلمه 69:
متن حديث :
لكل امرى ء فى ماله شريكان الوارث و الحادث .(196)
ترجمه :
از براى هر شخصى در مال او دو شريك است يكى وارث كه مال را ميبرد و ديگرى حوادث روزگار كه مفنى مال است پس آدم عاقل آنست كه پيش از آنكه شركاء او اموال او را ببرند براى آخرت خود كارى كند.
برگ عيشى بگور خويش فرست 		كس نيارد ز پس تو پيش فرست
خذمن تراثك ما استطعت فانما 		شركاؤ ك الايام والوارث
لم يقض حق المال الا معشر 		نظروا الزمان يعيث (197) فيه فعاثوا(198)
و هم از كلمات مبارك آن حضرت است :
بشر مال البخيل بحادث او وارث .(199)
پس اى عزيز ارجمند هرگز بمال دنيا دل مبند. و بدانكه مال از بهر آسايش ‍ عمر است نه عمر از بهر گرد كردن مال چنانچه عاقلى را پرسيدند كه نيكبخت كيست و بدبخت چيست گفت نيكبخت آنكه خورد و كشت و بدبخت آنكه مرد و هشت حضرت موسى (ع ) قارون را نصيحت كرد كه احسن كما احسن الله اليك .(200) نشنيد و عاقبتش شنيدى كه از اندوخته بدو چه رسيدى .
كسى نيك بيند بهر دو سراى 		كه نيكى رساند بخلق خداى
كرامت جوانمردى و نان دهى است 		مقالات بيهوده طبل تهى است
چه مردان ببر رنج و راحت رسان 		مخنث خورد دست رنج كسان
زنعمت نهادن بلندى مجوى 		كه ناخوش كند آب استاده بوى
ندانست قارون دنيا پرست 		كه گنج سلامت بكنج اندر است
كلمه 70:
متن حديث :
لكل مقبل ادبار و ما ادبر فكان لم يكن .(201)
ترجمه :
از براى هر اقبال كننده اى ادبار است و آنچه پشت كرد و رفت گوئيا هرگز نبوده .
پس عاقل بايد باقبال دنيا مغرور نشود و در همان حين مهياى ادبار و پشت كردن او باشد.
قال الشاعر:
ما طار طير و ارتفع 		الا كمن طار وقع (202)
و كان الحسن بن على (عليه السلام ) كثيرا ما يتمثل
يا اهل لذات دنيا لابقاء لها 		ان اغترارا بظل زايل حمق (203)
منه بر جهان دل كه بيگانه ايست 		چه مطرب كه هر روز در خانه ايست
نه لايق بود عيش با دلبرى 		كه هر بامدادش بود شوهرى
بر مرد هشيار دنيا خس است 		كه هر مدتى جاى ديگر كس استكلمه 71:
متن حديث :
ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء لما عندالله و احسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتكالا على الله سبحانه .(204)
ترجمه :
چه نيك است فروتنى كردن توانگران براى فقراء و بيچارگان بجهت آن ثوابى كه در مقابل آن تواضع است نزد خداوند منان و بهتر از اين فقيران است بر توانگران بجهة اعتماد كردن بر خداوند رحمن .
تواضع ز گردن فرازان نكو است 		گدا گر تواضع كند خوى است
بزرگان نكردند در خود نگاه 		خدابينى از خويشتن بين مخواه
بلندى چو خواهى تواضع گزين 		كه آن بام را نيست سلم (205) جز اين
ندانم كجا ديدم اندر كتاب كه خضر از حضرت اميرالمؤ منين صلوات الله عليه پرسيد كه بهترين اعمال چيست فرمود بذل اغنياء بر فقراء بجهة رضاى خدايتعالى پس فرمود و از آن بهتر ناز و تكبر فقراء است بر اغنياء از راه اعتماد و وثوق بخدا، جناب خضر گفت اينكلامى است كه بايد بنور بر صفحه رخسار حور نوشت .(206)
آورده اند كه حاتم طائى را گفتند از خود بلند همت تر در جهان ديده اى گفت بلى روزى چهل شتر قربانى كرده بودم و امرائى از هر خيلى بمهمانى خوانده بگوشه صحرائى بيرون رفتم خاركشى را ديدم كه پشته خارى فراهم آورده و آهنگ شهر كرده گفتم اى پير چار بمهمانى حاتم نروى كه خلقى بر سماط او گرد آمده اند گفت :
هر كه نان از عمل خويش خورد 		منت حاتم طائى نبرد
پس انصاف دادم و او را بهمت و جوانمردى از خود برتر خواندم .
كلمه 72:
متن حديث :
ما اضمر احد شيئا الا ظهر فى فلتاب لسانه و صفحات وجهه .(207)
ترجمه :
در دل نميگيرد هيچكس چيزى را مگر آنكه ظاهر ميشود در گفتارهاى زبان كه بى انديشه و تفكر از او صادر شود در وقت غفلت او و در صفحه هاى رخسار او چه وجود لسانى و وجهى مظهر وجود ذهنى است و اين مطلب مطابق تجربه است . شاعر عرب گفته :
تخبرنى العينان ما القلب كاتم 		و ما جن بالبغضاء و النظر الشزر
گر نهاندارد كسى سرى توان در يافتن 		در كنار روى آنكس يا در اثناى زبان
كلمه 73:
متن حديث :
ما آكثر العبر و اقل الاعتبار.(208)
ترجمه :
چه بسيار است مواضع عبرت و پند و اندكست عبرت گرفتن از آن .
كاخ جهان پر است ز ذكر گذشتگان 		لكن كسيكه گوش كند اين ندا كم است
قال رسول الله صلى عليه و آله : اغفل الناس من لم يتعظ بتغير الدنيا من حال الى حال .(209)
يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كه غافلترين مردم كسى است كه پند نگيرد بسبب تغير دنيا از حالى بحالى .(210)
كه را دانى از خسروان عجم 		زعهد فريدون ضحاك و جم
كه بر تخت و ملكش نيامد زوال 		نماند مگر ملك ايزد تعال
كرا جاودان ماندن اميد هست 		كه كس را نبينى كه جاويد هست
نقل است كه چون مرده را از منزلش حركت ميدهند بقبرستان ببرند رو باهل و عيال خود م