بر چكار كه اولش نطفه است و آخرش مردار است نميتواند روزى دهد خود را و نتواند برطرف كند مرگ خود را.
و هم از مسكينت و بيچارگى انسان فرموده در يكى از خطب مباركه : فارحموا نفوسكم فانكم قد جربتموها فى مصائب الدنيا فرايتم جزع احدكم من الشوكة تصيبه و العثرة تدميه و الرمضآء تحرقه فكيف اذا كان بين طابقين من نار ضجيع حجر و قرين شيطان .(234)
يعنى رحم كنيد ايمردم بر جان خود همانا تجربه كرديد شما خود را در مصيبتهاى دنيا پس ديديد چگونه جزع ميكند يكى از شما از يك خارى كه ببدن او ميرسد و آنكه يك لغزيدن او را بخون مياندازد و زمين گرم شده به آفتاب او را ميسوازند پس چگونه خواهد بود هر گاه باشد ما بين دو تا به از آتش همخوابه سنگ و قرين شيطان يعنى او را با سنگهاى كبريتى هيزم آتش ‍ كنند چنانكه حقتعالى فرموده : و قودها الناس و الحجارة (235) و او را با شيطانى در غل و زنجير كنند.
و مثله فى دعاء الصحيفة السجاديه : فاسئلك اللهم بالمخزون من اسمآئك و بما وارته الحجب من بهائك الا رحمت هذه النفس الجزوعة و هذه الرمة الهلوعة التى لا تستطيع حرشمسك فكيف تستطيع حرنارك و التى لا تستطيع صوت رعدك فكيف تستطيع صوت غضبك فارحمنى اللهم فانى امرء حقير و خطرى يسير.
يعنى حضرت اما زين العابدين عليه السلام در دعاى صحيفعه در مقام تذلل و عبوديت با خدا عرض ميكند كه سؤ ال ميكنم تو را بار الها بآنچه پنهانست از اسمهاى تو و آنچه پوشانيده است حجابها از عظمت و بهاء تو كه رحم كنى اين نفس جزع كننده را و اين استخوان پوسيده خروشنده و آن نفسى كه طاقت ندارد حرارت آفتاب تو را پس چگونه طاقت بياورد حرارت آتش تو را و آنكه طاقت ندارد شنيدن صداى رعد تو را پس چگونه طاقت آورد غضب تو را پس رحم كن مرا خدايا پس بدرستيكه من آدمى حقيرم و قدرم اندكست .كلمه 81:
متن حديث :
من ابطابه عمله لم يسرع به حسبه .(236)
ترجمه :
هر كه كاهل سازد او را عمل او تيز رو نگرداند او را حسب و نسب او بلكه او را در عقب اندازد.
حاصل آنكه آدمى ببضاعت احمقان كه مفاخره بعظام باليه گذشتگان در قرون ماضيه است مفاخرت نكند.
قال (عليه السلام ) حسن الادب ينوب عن الحسب .(237)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه حسن و خوبى ادب ميايستد در جاى بزرگى نسب و نيابت ميكند از آن .
كن ابن من شئت واكتسب ادبا 		يغنيك محموده عن النسب
ان الفتى من يقول ها اناذا 		ليس الفتى من يقول كان ابى
جائيكه بزرگ بايدت بود 		فرزندى كس نداردت سود
چون شير بخود سپه شكن باش 		فرزند خصال خويشتن باش
و چه خوش نصيحت كرد آنمرد عرب پسرش را كه يا بنى انك مسئول يوم القيمة بما ذا اكتسبت و لا يقال بمن انتسبت .
يعنى اى پسرك من از تو ميپرسند در روز قيامت كه چيست عملت و نگويند كه كيست پدرت .
كلمه 82:
متن حديث :
من استقبل وجوه الارآء عرف مواقع الخطاء.(238)
ترجمه :
كسى كه استقبال نموده وجوه و طرق انديشه ها را و تفحص آن نمود شناخت مواضع خطا را زيرا كه آن مستلزم معرفت خطا است از صواب .
اين ترغيب است در استشاره و فكر در استصلاح اعمال قبل از وقوع در آن .
و هم فرموده : من شاور الرجال شاركهم فى عقولهم .(239)
يعنى هر كه مشورت كند با مردمان شركت كرده است ايشان را در عقلهاى ايشان .
و از كلمات بديعه است : ثمرة راءى المشير احلى من الارى المشور.
يعنى ميوه انديشه شيرين تر است از انگين گرفته شده .
لقمان حكيم را گفتند حكمت از كه آموختى گفت از نابينايان كه تا جاى ندانند پاى ننهند.
كلمه 83:
متن حديث :
من اسرع الى الناس بما يكرهون قالوا فيه مالا يعلمون .(240)
ترجمه :
كسى كه شتاباند بسوى مردمان چيزى را كه مكروه شمرند و دوست نداشته باشند كه بايشان گفته شود لاجرم بگويند در حق او چيزى را كه ندانند بواسطه غالب شدن قوه غضبيه بر عقول ايشان نزد شنيدن ناملايم و مكروه پس كسيكه عزت و آبروى خود را خواهد چيزى را كه مردم ناخوش دارند بآنها نگويد خواه از روى جدى باشد يا از روى مزاح .
بدهقان نادان چه خوش گفت زن 		بدانش سخن گوى يا دم مزن
مگو آنچه طاقت ندارى شنود 		كه جو كشته گندم نخواهد درود
چه دشنام گوئى دعا نشنوى 		بجز كشته خويش مى ندروى
چه نيكو زده است اين مثل برهمن 		بود حرمت هر كس از خويشتن
ابان بن احمر روايتكرده كه شريك بن اعور كه يكى از اصحاب با اخلاص ‍ اميرالمؤ منين عليه السلام بوده بر معاويه وارد شد معاويه لعنه الله گفت كه تو شريكى و خدا شريك ندارد و تو پسر اعورى و چشم صحيح بهتر از اعور است و تو زشتى و جيد بهتر از زشتى است با اين حال چگونه سيد و بزرگ قوم خود شدى !؟
شريك گفت تو معاويه اى و معاويه يعنى ماده سگى كه عوعو كند و سگها را بصدا درآورد و تو پسر صخرى و سهل بهتر از صخر است و تو پسر حربى و سلم و صلاح بهتر از حرب و جنگ است و تو پسر اميه اى و اميه مصغر امه است كه كنيزكى باشد با اينحال چگونه خود را اميرالمؤ منين گفتى معاويه در غضب شد شريك از نزد او بيرون شد و مى گفت :
ايشتمنى معاوية بن صخر 		و سيفى صارم و معى لسانى
فلا تبسط علينا يابن هند 		لسانك ان بلغت ذرى الامانى (241)
و هم نقل است كه وقتى معاويه بعقيل گفت مرحبا به آن كسى كه عمويش ‍ ابولهب است عقيل گفت و اهلا بآن كسى كه عمه اش حمالة الحطب است معاويه گفت اى عقيل چه گمان ميبرى در حق عمويت ابولهب و او را در چه حال فرض ميكنى گفت هر گاه داخل جهنم شدى بطرف دست چپ خود نظر افكن خواهى يافت او را كه عمه ات را فراش خود قرار داده و بر روى او خوابيده آنوقت ببين ناكح بهتر است يا منكوج و عمه معاويه همان حمالة الحطب زوجه ابولهب است كه ام جميل نامش است .(242)
قال على بن الحسين (عليه السلام ) من رمى الناس بما فيهم رموه بما ليس فيه .(243)
يعنى كسيكه بدگوئى كند براى مردم بچيزيكه در ايشان باشد ايشان دشنام دهند او را بچيزى كه در او نباشد.
كلمه 84:
متن حديث :
من اشرف افعال الكريم غفلته عما يعلم .(244)
ترجمه :
ز شريفترين كارهاى شخص كريم تغافل و چشم پوشانيدن او است از آنچه مى داند از معايب مردم و از هفوات ايشان . دانايان گفته اند كه تغافل علامت سيادت و بزرگيست و بهمين معنى است شعر ابوتمام رحمه الله :
ليس الغبى بسيد فى قومه 		لكن سيد قومه المتغابى (245)
پس مؤ من بايد از عيوب مردم غص كند و عيوب خود را ببيند و از آن غفلت ننمايد و اگر مردم در حق او تقصيرى كردند و از او معذرت خواستند قبول كند و چشم از ايشان بپوشاند و چنان باشد كه گفته اند:
و لقد امر على اللئيم يسبنى 		فمضيت ثمة قلت لا يعنينى (246)
حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به پسران خود وصيت فرمود كه اگر كسى در گوش راست شما مكروهى بشما شنوانيد پس از آن سر بگوش ‍ چپ شما گذاشت و معذرت خواست و گفت من چيزى نگفتم شما قبول كنيد عذر او را.(247)
قال امير المؤ منين (عليه السلام ) اقبل عذر اخيك و ان لم يكن له عذر فالتمس له عذرا.
يعنى قبول كن عذر برادر خود را و اگر عذرى نداشته باشد بطلب براى او عذرى را.
كلمه 85:
متن حديث :
من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس و من اصلح امر اخرته اصلح الله له امر دنياه و من كان من نفسه واعظ ك