ن عليه من الله حافظ.(248)
ترجمه :
كسى كه بصلاح آورد آنچه ميان او است و ميان حقتعالى به تقوى و پرهيزكارى بصلاح آورد خداوند آنچه ميان او است و ميان مردم از معاشرت و زندگانى زيرا كه تقوى اصلاح كند. قوه شهويه و غضبيه را كه فساد ايشان مبدء فساد است . ميان خلقان و كسى كه باصلاح آورد امر آخرت و عقباى خود را باصلاح آورد حقتعالى امر دنياى او را و هر كه باشد مر او را از قبل نفس خودش پند دهنده و واعظى ، باشد بر او از خدا نگهبان و حافظى كه خلاصى دهد او را از عذاب اخروى .
كلمه 86:
متن حديث :
من اطاع التوانى ضيع الحقوق و من اطاع الواشى ضيع الصديق .(249)
ترجمه :
كسى كه اطاعت كند كسالت و سستى كردن در امور را ضايع سازد حقهائى را كه بايد اداء آن كند و كسيكه اطاعت كند سخن چينى را يعنى كلام او را قبول كن ضايع گرداند دوست با وثوق خود را.
پس بر هر عاقلى لازم است كه بر سخن چين وقعى ننهد چه نمام فاسق است و خبر فاسق مردود بلكه او را نهى كند و از اين جهت او را دشمن داشته باشد و بدترين انواع نمامى سعايت است .
كسى گفت با عارفى در صفا 		ندانى فلانت چه گفت از قفا
بگفتا خموش اى برادر نهفت 		ندانسته بهتر كه دشمن چه گفت
كسانيكه پيغام دشمن برند 		ز دشمن همانا كه دشمن ترند
از آن همنشين تا توانى گريز 		كه مر فتنه خفته را گفت خيز
زبان كرد شخصى بغيبت دراز 		بدو گفت داننده سرفراز
كه ياد كسان پيش من بد مكن 		مرا بد گمان در حق خود مكن
رفيقى كه غائب شد اى نيكنام 		دو چيز است از او بر رفيقان حرام
يكى آنكه مالش بباطل خورند 		دگر آنكه نامش بزشتى برند
هر آنكو برد نام مردم بعار 		تو خير خود از وى توقع مدار
كه اندر قفاى تو گويد همان 		كه پيش تو گفت از پس ديگران
كسى پيش من در جهان عاقل است 		كه مشغول خود وز جهان غافل است
كلمه 87:
متن حديث :
من تذكر بعد السفر استعد.(250)
ترجمه :
كسى كه ياد كند دورى سفر خود را استعداد و تهيه آن راه دور خود را بيند پس كسيكه متذكر دورى طريق آخرت باشد البته آماده ميسازد ساز و برگ آن سفر هولناك را كه تقوى و عمل صالح باشد پس اشخاصى كه در تهيه توشه و زاد آخرت نيستند جهتش عفلت آنها است از آن سراى .
جهان اى پسر ملك جاويد نيست 		ز دنيا وفادارى اميد نيست
نشستى بجاى دگر كس بسى 		نشيند بجاى تو ديگر كسى
من دل بر اين سالخورده مكان 		كه گنبد نپايد بر او گردكان
پس اى عزيز من لختى بهوش بيا و نظر كن ببين چگونه رفاى تو رفتند و در بستر قبر خفتند تو هم بايد مسافرت كنى و همان طريق را بپيمائى پس در تهيه كار خود باش و بغفلت مگذران و خود را خطاب كن و بگو:
خاك من و تو است كه باد شمال 		ميبردش سوى يمين و شمال
ما لك فى الخيمة مستلقيا 		قد نهض القوم و شد والرحال
عمر بافسوس برفت آنچه رفت 		ديگرش از دست مده بر محال
قد وعر المسلك ياذا الفتى 		افلح من هياءزاد المال
بسكه در آغوش لحد بگذرد 		بر من و تو روز و شب و ماه و سال
لا تك تغتر بمعمورة 		يعقبها الهدم او الانتقال
ايكه درونت بگنه تيره شد 		ترسمت آئينه نگيرد صقال
مالك تعصى و منادى القبول 		من قبل الحق ينادى تعال
زنده دلا مرده ندانى كه كيست 		آنكه ندارد بخدا اشتغال
و روى ان اميرالمؤ منين (عليه السلام ) كان ينادى فى كل ليلة حين ياءخذ الناس مضاجعهم للمنام بصوت يسمعه كافة اهل المسجد و من جاورة من الناس : تزودوا- رحمكم الله - فقد نودى فيكم بالرحيل و اقلوا العرجه على الدنيا و انقلبوا بصالح ما يحضركم من الزاد فان امامكم عقبة كؤ ودا و منازل مهولة لابد من الممر بها و الوقوف عليها.(251)
يعنى روايتشده كه اميرالمؤ منين ندا ميكرد در هر شب هنگاميكه مردم بجهت خواب بخوابگاه خويش ميرفتند بصدائى كه مى شنيدند آنرا همه اهل مسجد يعنى مسجد كوفه و مردمى كه در همسايگى مسجد بودند ميفرمود:
زاد و توشه برداريد خدا رحمت كند شماها را پس بتحقيق كه منادى رحلت و كوچ در ميان شما ندا كرده و كم بكنيد اقامت بر دنيا را و برگرديد بسوى آخرت با آنچه ممكن ميشود شما را از توشه صالح و نيكو پس بدرستيكه در پيش راه شما گردنه و كتل سخت و منزلهاى هولناك است كه نيست چاره از گذاشتن از آنها و وقوف بر آنها.
كلمه 88:
متن حديث :
من ترك قول ((لا ادرى )) اصيبت مقاتله .(252)
ترجمه :
كسيكه ترك كند گفتار ((نميدانم )) را و ندانسته جواب گويد سبب هلاكت دنيا و عقباى خود شود.
پس عاقل دانا آن كس است كه چيزيرا كه نميداند بگويد نميدانم تا سبب هلاك خود و گمراهى ديگران نشود بلكه چيزيرا كه نميداند بپرسد تا ياد گيرد چنانچه گفته اند: لا اءدرى نصف العلم .
گويند غزالى را پرسيدند كه چگونه رسيدى بدينمقام در علوم گفت براى آنكه هر چه ندانستم از پرسيدن آن ننگ نداشتم .
اميد عافيت آنگه بود موافق عقل 		كه نبض را بطبيعت شناس بنمائى
بپرس آنچه بدانى كه ذل پرسيدن 		دليل راه تو باشد به عز دانايى
كلمه 89:
متن حديث :
من جرى فى عنان امله عثر باجله .(253)
ترجمه :
كسيكه بدست گرفته لجام آرزو را و سير ميكند در عنان آن ناگاه بسر در آيد در اجل خود.
حاصل آنكه آدمى غافل از كار و مرگ مشغول بآمال و آرزوهاى بسيار دراز و مشعوف بجمع كردن دنيا است كه يكدفعه مرگ او را ميرسد و با دل پر حسرت از دنيا ميرود، پس شايسته است كه آدمى مرگ را فراموش نكند و پيوسته نصب العين او باشد و هر نمازيكه ميكند نماز مودع كند خصوص ‍ اگر سن او بچهل رسيده باشد كه زراعتى را ماند كه وقت حصادش رسيده باشد چه ايام لذت و كامرانى گذشت و روزگار نشاط و شادمانى بسر آمد و هر روز عضوى از او كوچ ميكند و بيچاره از آن غافل و پاى بند طول امل و فكرهاى باطل است .
چو دوران عمر از چهل درگذشت 		مزن دست و پا كابت از سر گذشت
چو شيبت در آمد بروى شباب 		شبت روز شد ديده بر كن زخواب
چو باد صبا بر گلستان وزد 		چميدن درخت جوانرا سزد
نزيبد ترا با جوانان چميد 		كه بر عارضت صبح پيرى دميد
دريغا كه فصل جوانى گذشت 		بلهو و لعب زندگانى گذشت
دريغا چنان روح پرور زمان 		كه بگذشت بر ما چه برق يمان
دريغا كه مشغول باطل شديم 		زحق دور مانديم و عاطل شديم
چه خوش گفت با كودك آموزگار 		كه كارى نكردى و شد روزگار
زسودا كه اين نوشتم و اين خورم 		نپرداختم تا غم دين خورم
دريغا كه بگذشت عمر عزيز 		بخواهد گذشت اين دم چند نيز
اگر در سراى سعادت كس است 		زگفتار سعديش حرفى بس است
پس اى جان برادر لختى بقبرستان برو و بر خاك دوستان گذرى كن و بر لوح مزارشان نظرى افكن و عبرت بگير و تفكر كن كه در زير قدمت بفاصله كمى چه خبر و چه داستانى است .
زدم تيشه يكروز بر تل خاك 		بگوش آمدم ناله دردناك

كه زنهار اگر مردى آهسته تر 		كه چشم و بناگوش و رويست و سر
جهاندار بودم من اندر جهان 		شدستم برابر بخاك اين زمان
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اغفل الناس من لم يتعظ بتغير الدنيا من حال الى حال .(254) يعنى حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: كه غافلترين مردم آن كسى است كه پند نميگيرد از تغير دنيا از حالى به حالى ديگر.
كلمه 90:
متن حديث :
من كتم سره كانت الخيرة بيده .(255)
ترجمه :
هر كه پنهان كرد سر خو را از غير خود اختيار افشا و كتمان سرش بدست 