خودش است بخلاف آنكه اگر افشا كند كه ديگر متمكن از كتمان آن نيست .
پس اى عزيز من رازى كه پنهان خواهى با كسى در ميان منه اگر چه دوست مخلص باشد كه مر آن دوست را دوستان بسيار است همچنين مسلسل .
فلا تفش سرك الا اليك 		فان لكل نصيح نصيحا
دانايان گفته اند: كل سر جاوز الاءثنين شاع .(256) هر چه از ميان دو لب خارج شد شايع شد.
گر آرام در اين آب و گل 		مگو تا توانى بكس راز دل
و نظير اين كلمه شريفه است كلمه ديگر آنحضرت عليه السلام :
الكلام فى وثاقك ما لم تتكلم به فاذا تكلمت به صرت فى وثاقه فاخرن لسانك كما تحزن ذهبك و ورقك فرب كلمة سلبت و نعمة و جلبت نقمة .(257)
يعنى كلام در بند تو است ماداميكه تكلم نكرده اى به آن پس هر گاه كه تكلم نمودى بآن تو در بند آن ميشوى پس بگنجينه بنه زبان خود را همچنان كه بگنجينه مينهى طلا و نقره خود را پس بسا يك كلمه كه ربود نعمتى را و پديد آورد عقوبتى را.
سخن تا نگفتى بر او دست هست 		چه گفته شود يابد او بر تو دست
تو پيدا مكن راز دل با كسى 		كه او خود بگويد بر هر كسى
جواهر بگنجينه داران سپار 		ولى راز با خويشتن پاس دار كلمه 91:
متن حديث :
من كساه الحيآء ثوبه لم ير الناس عيبه .(258)
ترجمه :
هر كه بپوشاند باو حياء جامه خود را نبينند مردمان عيب او را.
بدانكه حياء انقباض نفس است از قبايح و از خصائص انسانست و آن خلقى است مركب از جبن و عفت و فضيلت بسيار براى او وارد شده و او را لباس اسلام و قرين ايمان گرفته اند و فرموده اند: كه ايمان ندارد كسى كه حياء ندارد.(259)
و فى الحديث : لم يبق من امثال الانبياء الا قول الناس اذا لم تستح فاصنع ما شئت .(260)
يعنى در حديث است كه باقى نمانده از مثلهاى پيغمبران مگر قول مردم يعن قولى كه در ميان مردم است كه ميگويند: هر گاه حيا نميكنى پس بجا آور آنچه بخواهى .
يعنى حيا نميگذارد كه صاحبش مرتكب هر عمل قبيحى بشود بخلاف آنكه حيا نداشته باشد.
و بدانكه اگر حيا از روى عقل باشد ممدوح است و اگر از روى حمق باشد مذموم است مثل حيا كردن از آموختن مسائل علميه و از اتيان بعبادات شرعيه كه جهال آنرا قبيح شمرند مثل سرمه كشيدن و تحت الحنك افكندن و تلقين كردن ميت بعد از انصراف مردم از سر قبر و حمل كردن شخص ‍ شريف سرير ميت را بر دوش چنانچه علامه بحرالعلوم رحمه الله فرمايد:
لاياب من ذلك اهل الشرف 		فليس امر الله بالمستنكف (261)
كلمه 92:
متن حديث :
من كفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفيس عن المكروب .(262)
ترجمه :
از كفاره هاى گناهان بزرگ فريادرسى بيچاره مظلوم و غم را بردن از اندوهگين مغموم است پس اى برادر جان پيوسته اهتمام كن در اغاثه مظلومان و قضاء حوائج محتاجان و سعى كردن در برآوردن مهمات مسلمانان .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : من اصبح لا يهتم بامر المسلمين فليس من الاسلام من شى ء و من شهد رجلا ينادى يا مسلمين فلم يجبه فليس من المسلمين .(263)
يعنى كسيكه صبح كند در حالى كه غمخوارگى بامر مسلمانان نداشته باشد از مسلمانى بچيزى نيست و كسى كه آگاه شود بر مردى كه استغاثه ميكند كه اى مسلمانان پس اجابت او نكند و بفرياد او نرسد از مسلمانان نخواهد بود و بدان نيز كه افضل قربات سعى در مهمات ذوى الحاجات و مسرور كردن دل مؤ منانست .
بدست آوردن دنيا هنر نيست 		كسيرا گر توانى دل بدست آر
قال امير المؤ منين عليه السلام : لكميل بن زياد رحمة الله يا كميل مر اهلك ان يروحوا فى كسب المكارم و يدلجوا فى حاجة من هونائم . الخ (264 )
طريقت بجز خدمت خلق نيست 		به تسبيح و سجاده و دلق نيست
ره نيكمردان آزاده گير 		چه استاده اى دست افتاده گير
كسى نيك بيند بهر دو سراى 		كه نيكى رساند بخلق خداى
خدا را بر آن بنده بخشايش است 		كه خلق از وجودش در آسايش است
كلمه 93:
متن حديث :
من لان عوده كثفت اغصانه .(265)
ترجمه :
كسيكه نرم باشد چوب درخت او پر برگ باشد شاخهاى او.
يعنى كسيكه نرم باشد طبيعت او و خوش خلق و لين القول باشد همه كس با او الفت و محبت گيرد پس محبين و اعوان او بسيار شود.
قال الله تعالى : و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك .(266)
و سبب نرمى چوب درخت تازگى و پر آبى اوست و شاداب بودن درخت سبب فربهى شاخه و پر برگ شدن او است بخلاف آنكه يبوست بر او غلبه كند كه برگش كم ميشود و اگر برگى باقيماند اتصالش سست است بنحويكه باندك بادى از او بريزد و شاخها مهزول شود انسان نيز چنين است هر كس ‍ كه يبوست و سودا بر او غلبه كرده لاغر و نحيف و كم دوست ميباشد بخلاف مرطوبى و بلغمى مزاج .
و فى معنى كلامه عليه السلام قوله : من لانت كلمته و جبت محبته .(267)
وقوله قلوب الرجال و حشية فمن تالفها اقبلت عليه .(268)
و قوله ايضا من لان استمال و من قسانفر و ما استعبد الحر بمثل الاحسان .
معنى فقره اول هر كه نرم شده كلمه او واجب است محبت او.
معنى فقره دوم دلهاى مردم وحشى است پس كسيكه خو گرفت و دوستى كرد با آن روى ميكند بر آن .
معنى فقره سوم هر كه نرم شد ميل داد مردم را بسوى خود و كسيكه سخت دل شد نفرت داد مردم را از خود و هيچ چيز بنده نميكند آزاد را بمثل احسان با او(269) پس ايعزيز با دوست و دشمن طريقه احسان پيش گير كه دوستان را مهر و محبت بيفزايد و دشمنان را عدوات كم شود.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : انكم لن تسعوا الناس باموالكم تسعوهم بالخلاقكم .(270)
يعنى رسولخدا صلى الله عليه و آله با خويشان خود از آل عبدالمطب فرمود كه شما توسعه نميدهيد مردم را باموال خود پس توسعه دهيد ايشان را باخلاق خود.
و قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ) البشاشة حبالة المودة .(271)
يعنى اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خوشروئى دام مودت است .
از اين نامورتر محلى مجوى 		كه خوانند خلقت پسنديده خوى
بدوزخ برد مرد را خوى زشت 		كه اخلاق نيك آمده است از بهشت
روى الحسن عن الحسن عن الحسن ان احسن الحسن الخلق الحسن .(272)
يعنى روايتكرده حسن بن عرفه از حسن بصرى از امام حسن مجتبى عليه السلام كه بهترين حسنها خلق نيكو است .
كلمه 94:
متن حديث :
من لم ينجه الصبر اهلكه الجزع .(273)
ترجمه :
كسيرا كه نجات ندهد صبر و شكيبائى هلاك خواهد كرد او را جزع و بيتابى مراد از هلاكت يا هلاكت دنيوى است يا اخروى يا هر دو زيرا كه جزع سبب از براى هر سه است .
و فى الحديث : الجزع عند البلاء تمام المحنة .(274)
و در حديث است كه بيتايى نزد بلا تمام محنت است .
بدانكه آيات و اخبار بسيار در فضيلت صبر وارد شده .
و در احاديث است كه نسبت صبر به ايمان نسبت سراست بجسد.
و هم روايت شده كه مؤ منى كه مبتلا شود ببلائى و صبر كند از براى اوست اجر هزار شهيد.(275)
و قال (عليه السلام ) افضل العبادة الصبرو و الصمت و انتظار الفرج .(276)
يعنى حضرت اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: كه افضل عبادت صبر و سكوت و انتظار فرج است .
كلمه 95:
متن حديث :
من وضع نفسه مواضع التهمة فلا يلومن من اسآء به الظن .(277)
ترجمه :
كسى كه بگذارد نفس خود را در جايهاى تهمت يعنى برود در آن مواضع و بنشيند در آنجاها پس بايد ملامت و سرزنش نكند كسى را كه گمان بد باو ببرد.
دانايان گفته اند: هر كه با بدان نشيند اگر چه طبي