عت ايشان در او اثر نكند لكن بطريقت ايشان متهم گردد و اگر بخرابات رود از براى نماز گذاردن منسوب شود بخمر خوردن .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اتقوا مواضع التهم .(278)
ابن ابى الحديد نقل كرده كه وقتى آنحضرت با يكى از زوجات خود بر در يكى از دوازه هاى مدينه ايستاده بود يكى از اصحاب از آنجا بگذشت آنجناب را با آن زن آنجا ديد سلام كرد و بگذشت رسولخدا صلى الله عليه و آله او را ندا كرد و فرمود: اى فلان اين زن ، فلانه زوجه من است عرض كرد يا رسول الله مگر در شما هم گمان ميرود كه اين فرمايش نموديد فرمود: ان الشيطان يجرى من ابن ادم مجرى الدم .(279)
همانا شيطان ميگردد در بدن بنى آدم مانند گشتن خون .
كلمه 96:
متن حديث :
الناس اعداء ما جهلوا.(280)
ترجمه :
مردمان دشمنان چيزيند كه جاهلند بآن .
و سببش آنست كه جاهل خوف دارد كه در مجلسى كه با آن عالم است مبادا او را توبيخ و تقريع بجهلش كنند يا آنكه چون اهل علم خوض ميكنند در چيزى كه او جاهل بآنست از اين جهت حقير ميشود در ديدگان و اذيت ميباشد براى او و اين اذيت از ناحيه علم باو رسيده لاجرم با آن علم دشمن است .
و فى معنا قوله (عليه السلام ) و الجاهلون لاءهل العلم اعدآء.(281)
يعنى نادانان مر اهل علم را دشمنانند.
كلمه 97:
متن حديث :
نوم على يقين خير من صلوة فى شك .(282)
ترجمه :
خواب شخصى كه بر يقين باشد بهتر است از نماز گذاردن در حال شك .
اين كلمه را وقتى فرمود كه شنيد يكى از خارجيان نماز شب ميگذاشت و قرائت قرآن ميكرد گويند كه بآواز حزين آنخارجى اين آيه را مى خواند و ميگريست امن هو قانت انآء اليل الاية (283) كميل بن زياد رحمه الله در خدمت آنحضرت ايستاده از خواندن قرآن او آهى كشيد حضرت سبب آه از او پرسيد عرضكرد از صوت حزين اين قارى و كاش من موئى بودم در بدن او تا هميشه اينكلام حزين را از او مى شنيدم فرمود آه مكش و اين آرزو مبر پس از چندى كه واقعه نهروان روى داد آنمرد خارجى بجنگ آنحضرت شد و كشته شد آنوقت آنجناب كميل را طلبيد و فرمود اين مقتول همان قاريست كه آروز ميكردى هنوز آن آروز دارى عرضكرد: استغفر الله من كل خطاءء يجرى على اللسان .(284)
و من كلامه (ع ): كم من صآئم ليس له من صيامه الا الجوع و العطش و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العنآء يا حبذا نوم الاءكياس و افطارهم .(285)
يعنى چه بسيار روزه دارى كه نيست از براى او بهره اى از روزه اش جز گرسنگى و تشنگى و چه بسيار شب زنده دارى كه نيست از براى او از برخاستن در شب جز بيدارى و رنج اى خوشا خواب زيركان در امر آخرت و افطار ايشان .
كلمه 98:
متن حديث :
والله لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم .(286)
ترجمه :
بخدا سوگند كه اين دنياى شما خوارتر است در ديدگان من از استخوان بيگوشت خوكى كه باشد در دست جذام .
و اين نهايت تحقير است از دنيا چه استخوان از هرچيز بيقدرى خوارتر است خصوص اگر از خوك باشد و خصوص در دست مجذوم باشد كه در اينحال هيچ چيز از اين پليدتر نيست .
و كسيكه تاءمل كند در سيره آنحضرت در حاليكه خانه نشين و مغلوب از حقش بود و در حاليكه خلافت و ولايت بآنجناب رسيد يقين ميكند كه دنيا در نظر آنحضرت بهيمن حال بلكه خوارتر از اين بود. صلوات الله عليه بابى انت و امى يا ابا الحسن يا آية الله العظمى يا اميرالمؤ منين .(287 )
اگر اين مقام گنجايش ميداشت ببرخى از زهد آن وجود مقدس اشاره ميكرديم لكن اقول :
متى احتاج النهار الى دليل
تعاليت عن مدح فابلغ خاطب 		بمدحك بين الناس اقصر قاصر
اذا طاف قوم فى المشاعر و الصفا 		فقبرك ركنى طائفا و مشاعرى
و ان ذخر الاقوام نسك عبادة 		فحبك او فى عدتى و ذخائرى (288)
كلمه 99:
متن حديث :
يابن ادم كن وصى نفسك و اعمل فى مالك ما تؤ ثر ان يعمل فيه من بعدك .(289)
ترجمه :
اى فرزند آدم خودت وصى خودت باش و عمل كن در مال خود آنچه كه اختيار ميكنى كه عمل كنند در آن مال از پس تو پس ايعزيز من :
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان 		نگه مى چه دارى زبهر كسان
زر و نعمت اكنون بده كان تست 		كه بعد از تو بيرون زفرمان تست
تو با خود ببر توشه خويشتن 		كه شفقت نيايد ز فرزند و زن
غم خويش در زندگى خور كه خويش 		بمرده نپردازد از حرص خويش ‍
به غمخوارگى چون سر انگشت من 		نخارد كسى در جهان پشت من
دانايان گفته اند كه دو كس مردند و حسرت بردند يكى آنكه داشت و نخورد و ديگر آنكه دانست و نكرد.
نيامد كسى در جهان كو بماند 		مگر آن كز او نام نيكو بماند
نمرد آنكه ماند پس از وى بجاى 		پل وبركه و خوان و مهمانسراى
بزرگى كزو نام نيكو نماند 		توان گفت با اهل دل كو نماند
كلمه 100:
متن حديث :
يا ابن ادم ما كسبت فوق قوتك فانت فيه خازن لغيرك .(290)
ترجمه :
اى پسر آدم آنچه اندوختى از درهم و دينار زياده از قوت خود پس تو خزينه دارى براى غير خودت از حادث يا وارث .
و از اينجا است كه شاعر گفته :
ما لى اراك الدهر تجكع دائبا 		اءلبعل عرسك لا ابا لك تجمع (291)
تو را اينقدر تا بمانى بس است 		چه رفتى جهان جاى ديگر كس است
پس از بردن و گرد كردن چه مور 		بخور پيش از آن كت خورد كرم گور
از اين نصيحت نگويد كست 		اگر عاقلى يك اشارت بس است
تمام شد صد كلمه شريفه در ماه صفر سنه 1331 در ايام شهادت سبط اكبر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام و چون در اين ايام اين رساله تمام شد مناسب ديدم كه ختم آن كنم آن را بذكر موعظه آن حضرت كه مناسبت با مقام دارد نيز.
جناده بن ابى اميه (292) روايت كرده است (293) كه در مرض امام حسن (عليه السلام ) بخدمت آنحضرت رفتم ديدم در پيش روى آنجنانب طشتى گذاشته بودند و پاره پاره جگر مباركش در آن طشت ميريخت گفتم اى مولاى من چرا خود را معالجه نميكنى فرمود اى بنده خدا مرگرا به چه چيز معالجه ميتوان كرد گفتم : انا لله و انا اليه راجعون . پس بجانب من ملتفت شد و فرمود كه خبر داد ما را رسولخدا صلى الله عليه و آله كه بعد از او دوازده خليفه و امام خواهند بود كه يازده كس ايشان از فرزندان على (ع ) و فاطمه (س ) باشند و همه ايشان بتيغ يا بزهر شهيد شوند پس طشت را از نزد آنجناب برداشتند آنجناب گريست من عرضكردم يابن رسول الله مرا موعظه كن قال عليه السلام نعم استعد لسفرك و حصل زادك قبل حلول اجلك . فرمود: كه مهياى سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پيش از رسيدن اجل تحصيل نما و بدانكه طلب دنيا ميكنى و مرگ تو را طلب ميكند و بار مكن اندوه روزى را كه هنوز نيامده است بر روزى كه در آن هستى . و بدانكه هر چه از مال تحصيل نمائى زياده از قوت خود در آن بهره نخواهى داشت و خزينه دار ديگران خواهى بود و بدانكه در حلال دنيا حسابست و در حرام دنيا عقاب و مرتكب شبهات آن شدن موجب عتابست پس دنيا را در نزد خود بمنزله مردارى دان و از آن مگير مگر بقدر آنچه تو را كافى باشد كه اگر حلال باشد زهد در آن ورزيده باشى و اگر حرام باشد و زرى و گناهى داشته باشى و از اين نوع موعظه فرمود تا آنكه نفس ‍ مقدسش منقطع شد و رنگ مباركش زرد گرديد پس حضرت امام حسين عليه السلام با اسود بن ابى الاءسود از در در آمد برادر بزرگوار را در بر گرفت 