و سر مباركش را با ميان دو ديدگانش ببوسيد و نزد او نشست و راز بسيار با يكديگر گفتند و امام حسن (ع ) امام حسين (ع ) را وصى خود گردانيد و اسرار و ودايع امامت را به وى سپرد و روز پنجشنبه آخر صفر(294) سال پنجاهم هجرى بسن چهل و هفت (295) وفات يافت و در بقيع مدفون شد صلوات الله عليه .(296)
مربوط به ص 58 - يعنى بجهت چه ميافكنى خود را در لجه دريا و مى نشينى بر آن و حال آنكه كفايت ميكند تو را از آن مكيدن آب اندكى همانا سلطنت قناعت خوف و ترسى نيست براى آن و احتياج ندارد بانصار و نگاهدارنده ، آيا اميد دارى باقى ماندن دردار دنيا را كه ابدا ثبات و دوامى ندارد و مثل سايه ميماند پس آيا شنيده كه سايه ثابت بماند و از جاى خود منتقل نشود.پاورقی:

1- اين جمله از مرحوم سيد رضى در مقدمه نهج البلاغه است .
2- سفينة البحار 2/700 به نقل از منية المريد شهيد ثانى ترجمه : از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده كه مسلمان هيچ هديه اى به برادر مسلمانش هديه نكرده است كه بهتر باشد از سخن حكيمانه اى كه به هدايت او بيفزايد و يا از هلاكت نگاهش دارد.
3- مخفى نماناد كه من در ذيل اين كلمات شريفه غالبا چند شعرى كه مشتمل بود بر همان كلمه از حكمت و موعظه ايراد كردم زيرا كه طباع به حفظ اشعار بيشتر رغبت دارد. و در حديث است كه قيس ‍ بن عاصم منقرى با جماعتى از بنى تميم خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله رسيدند و از آن حضرت موعظه نافعه خواستند آن حضرت ايشان را به كلمات جامعه خود موعظه فرمود قيس عرضه داشت كه اگر اين موعظه به نظم آورده مى شد ما افتخار مى كرديم بر هر كه نزديك ما مى شد از عرب و هم آن را حفظ مى كرديم و ذخيره مى نموديم . آن جناب فرستاد حسان بن ثابت شاعر را حاضر كنند كه به نظم آورد آن را، صلصال بن دلهمس حاضر بود و به نظم آورد آن و از آن جناب اجازه انشاء آن خواست حضرت اذن فرمود: بگفت :
تخير خليطا من فعالك انما 		قرين الفتى فى القبر ما كان يفعل (الابيات )
رجوع شود به ارشاد القلوب ديلمى صفحه 28 چاپ اسلاميه بقيه اشعار در آنجا مذكور است .
4- نهج البلاغه چاپ فيض الاسلام ص 1169.
5- نهج البلاغهع ص 1216.
6- بحار الانوار ج 78 ص 291 با كمى تفاوت .
7- نهج البلاغه ص 1215.
8- نهج البلاغه ص 1170.
9- نهج البلاغه ص 1235.
10- قال عليه السلام : ليث شعرى اى شيى ء ادرك من فاته العلم بل اى شيى ء فات من ادرك العلم .
كاش مى دانستم كسى كه علم ندارد چه دارد و كسى كه علم دارد چه ندارد.
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20 ص 289.
11- نهج البلاغه ص 1116.
12- بيهوده گويان .
13- بحار 71/286.
14- بحار ج 71/286.
15- نهج البلاغه ص 1092.
16- سوربه بقره آيه 237.
17- كافى 2/108.
18- نهج البلاغه ص 1112.
19- لازم است يادآور شويم كه عفو از خطاكار، پسنديده است در صورتى كه براى دين و جامعه خطر نداشته باشد و گر نه ترحم بر پلنگ تيزدندان و ستم بر ديگران است .
20- نهج البلاغه ص 1093.
21- اطراف بطاء مهمله جمع طرف به كسر طاء يا ضم آن است و آن مال نو باشد. و جمع ظرف ظروف آيد نه اظراف . (شعرانى ).
در نهج البلاغه چاپ فيض الاسلام هم اطراف بى نقطه است .
22- سوره ابراهيم آيه 7.
23- نهج البلاغه ص 1169.
24- قال عليه السلام : استهينوا بالموت فان مرارته فى خوفة . حقير و سبك بشماريد مرگ را زيرا تلخى آن در ترس از آن است .
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20 ص 317 حكمت 637.
25- نهج البلاغه ص 1152.
26- كسيكه تنگ گرفته شد بر او روزى كه پس بايد انفاق كند از آنچه داده او را خدا.
نقل است كه جناب اميرالمؤ منين (ع ) سقايت نخلى فرمود در عوض يك مد از جو، پس آن را برايش ‍ دستاس نمودند و نان پختند چون خواست بر آن افطار فرمايد كه سائلى بر در خانه آمد آنحضرت نانش را بسائل داد و شب گرسنه خوابيد شاعر عرب گفته و چه خوب گفته :
جاد بالقرص و الطوى ملاء جنبيه 		و عاف الطعام و هو سغوب
فاعاد القرص المنير عليه 		القرص و المقرض الكرام كسوب
يعنى بخشش كرد قرص نان خود را در حاليكه پهلوهاى نازنينش از گرسنگى پر بود و كراهت داشت از خوردن طعام بملاحظه سائل با آنكه گرسنه بود پس چون قرص نان بمسكين داد، عوض قرص ‍ خورشيد براى او بآسمان برگشت و قرض دهنده كريم كسب كننده است .
27- نهج البلاغه ص 1153.
28- نهج البلاغه ص 1200.
29- سوره يوسف آيه 88.
30- نهج البلاغه ص 1103.
31- نهج البلاغه ص 1141.
32- قال عليه السلام :
العمر اقصر من ان تعلم كل ما يحسن بك علمه فتعلم الاهم فالاهم .
عمر كوتاه تر از آنست كه هر چه دانستنش نيكو است بياموزى پس بياموز آنچه اهميتش بيشتر است .
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 20/262.
33- بحار الانوار ج 77 ص 164 و 378 با مختصر تفاوت و قال عليه السلام : يابن آدم انما انت ايام مجموعه فاذا مضى يوم مضى بعضك : شرح نهج البلاغه 20/319.
34- يعنى وقت مهمانى است كه مى گذرد. قال عليه السلام : الفرصة سريعة الفوت بطئية العود؛ فرصت زود گذر است و دير بر مى گردد. شرح غررالحكم آقا جمال 2/113.
35- نهج البلاغه ص 1167.
36- نهج البلاغه ص 1182.
37- قال عليه السلام : المتواضع كالوهده يجتمع فيها قطرها و قطر غيرها و المتكبر كالربوة لا يقر عليها قطرها و لا قطر غيرها؛ يعنى متواضع چون گودالى است كه قطره هاى باران در آن جمع مى شود و چه از خودش و چه از اطرافش و متكبر چون بلندى است كه آب بر او قرار نمى گيرد نه از خودش و نه از اطرافش .
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 20 ص 288 حكمت 291.
38- قال عليه السلام اياك و صدر المجلس فانه مجلس قلعة . شرح نهج البلاغه 20/285 حكمت 264.
39- نهج البلاغه ص 1093.
40- بحار 21/57.
41- بتصحيح قياسى و در طبع سابق ((حاجة )) صحيح نيست (شعرانى ).
42- كسى كه برادر ندارد مانند كسى است كه بى اسلحه به جنگ مى رود و بدان كه پسر عموى هر قوم بال آنها است و آيا باز بدون بال مى تواند پرواز كند.
43- و قال عليه السلام : تحتاج القرابة الى المودة و لا تحتاج المودة الى فرابة . شرح نهج البلاغه 20/305.
44- نهج البلاغه ص 1233 و قال عليه السلام : من كرم المرء بكاؤ ه على ما مضى من زمانه و حنينه الى اوطانه و حفظ قديم اخوانه . شرح نهج البلاغه 20/274.
45- بحار الانوار 74/264.
46- سفينة البحار 2/370.
47- نهج البلاغه ص 1130.
48- و ممكن است معنى بستن و نگهداشتن ، از عقل نمودن و مناسب است . اين حاشيه شايد از مرحوم آقاى شعرانى باشد.
49- همان
50- نهج البلاغه ص 1183.
51- نهج البلاغه ص 1196.
52- حديث نبوى است .
53- بحار الانوار ج 70 ص 64 دشمن ترين دشمن تو نفس تواست .
54- نهج البلاغه ص 1098.
55- نهج البلاغه ص 1252.
56- بحارالانوار 70/385.
57- قال عليه السلام : ابصر الناس لعور الناس المعور: شرح نهج البلاغه 20/291.
58- تعنت : عيب جويى و بدگويى ،
59- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد طبع يبروت 4/399 و نهج البلاغه ص 1250 با كمى تفاوت .
60- سفينة البحار 1/361 و قال اميرالمؤ منين عليه السلام : الاشرار يتبعون مساوى الناس و يتركون محاسنهم كما يتبع الذباب المواضع الفاسدة من الجسد و يترك الصحيح .
ترجمه حديث متن : هر گاه خدا براى بنده اى خير بخواهد او را از خوبى هايش غافل مى كند و بدى هايش ‍ را هميشه برابر چشمش قرار مى دهد و همنشينى با كسانى را كه از ياد خدا روى گرداند مورد كراهت او مى سازد.
ترجمه حديث پاورقى : مردمان بد