ر ديگران عيبى را ديدى كه خودت نيز شبيه آن عيب را دارى ، همين كافى است كه عيب ديگران را به زبان نياورى ، و در عوض ، عيب خودت نيز، سر جايش باقى بماند. بلكه ، منظور اين است كه وقتى ، عيب ديگران ، باعث ناراحتى ما شد، هوشيار باشيم و فورا به خود آئيم و ببينيم كه آيا خود ما نيز، آن عيب را داريم يا نه ؟ و اگر ديديم كه خودمان نيز، دارى همان عيب هستيم ، در صدد بر طرف كردن آن بر آئيم ، زيرا آن عيب ، همانطور كه در وجود ديگران ، ما را ناراحت كرده است ، در وجود ما نيز باعث ناراحتى ديگران خواهد شد.
20. همت عالى و شكم پرورى
لا تجتمع عزيمه و وليمه
خ 241/
ترجمه :همت عالى ، با سورچرانى و شكم پرورى ، سازگار نيست .
شرح : كسى كه صاحب همت عالى است به شكم پرورى برود، نمى تواند همت عالى داشته باشد. و به عبارت ديگر، ممكن نيست كه همت عالى ، و شكم پرورى ، در وجود انسان ، يكجا جمع شده باشد.
زيرا شخص سورچران ، بيش از هر چيز، در بند شكم خوش است ، و تمام فكر و كوشش او صرف آن ميشود كه چطور و از چه راهى ، خود را به سفره يى رنگين برساند و شكمش را از خوراكيهاى لذيذ انباشته كند. آشكار است كه چنين كسى ، نه فرصت آن را دارد و نه اصولا در فكر آن است كه ذهن و انديشه اش را در كارهاى با شكوه به كار اندازد، و تصميمهاى عالى و والا بگيرد، و اراده و همت خود را در انجام كارهاى با ارزش و انسانى نمايان سازد. شخص شكم پرور و سورچران ، از آغاز صبح ، دائما به اين فكر ميكند كه ظهر، چگونه ناهار لذيذى بدست آورد، و از ظهر به بعد، ذهن و انديشه اش در اين جهت كار ميكند كه براى شب ، از كجا و چگونه شام چرب و شيرينى فراهم كند. و طبيعى است كه چنين شخصى ، شب هم با اين فكر به بستر ميرود كه صبح ، چه خوراكيهايى سر سفره صبحانه در انتظارش خواهد بود.
اما كسى كه همت عالى دارد، فكر و ذهنش ، آنقدر مشغول مسائل مهم و كارهاى عالى و انسانى است ، كه اصولا فرصتى براى فكر كردن به شكم پيدا نمى كند. و تازه وقتى هم سر سفره بنشيند، غذايش ، ساده ترين غذاها خواهد بود. نمونه درخشان اين افراد، خود حضرت على عليه السلام است كه غذايش ، بيشتر اوقات ، چيزى جز نان خالى ، يا نانى همواره با كمى خرما، يا كمى پياز، يا كمى نبوده است . تا جايى كه اگر اندكى بيش از اين برايش غذا مى آورد، به شدت اعتراض ميرد.21. آنچه دارى قدر بدان
و حفظ ما فى يديك اءحب الى من طلب ما فى يدى غيرك
نامه /31
ترجمه : نگهدارى از آنچه خود، در دست دارى ، در نظر من ، از خواستن و جستجوى آنچه در دست ديگرى است ، بهتر و دوست داشتنى تر است .
شرح : كسانى هستند كه هيچگاه به آنچه دارند، راضى و قانع نمى شوند، دائما در فكر بدست آوردن مال و ثروت بيشتر هستند، و تمامى نيروى آنها، بجاى آنكه صرف كسب مال ميشود. انگونه افراد، تازه هر چقدر هم كه بيشتر بدست آورند، باز چشم و دلشان سير نمى شود و نگاهشان به مال ديگران است . و گاهى ، كار را به جايى مى رسانند كه شخصيت و عزت نفس خود را زير پا مى گذارند، تا براى مدتى كوتاه از آنچه ديگران دارند، استفاده كنند.
شايد شما هم ديده ايد كه : بعضى افراد، وقتى ميخواهند به مهمانى بروند، با آن كه خودشان لباس تميز و قابل استفاده دارند، چون پارچه و دوخت آن ساده و معمولى است ، به سراغ همسايه ميروند و لباس گرانقيمت او را ميگيرند، تا در مهمانى ، بيشتر خود نمايى كنند.
يا وقتى مهمان در خانه دارند، كاسه و بشقاب معمولى و ارزان قيمت خود را كنار مى گذارند، و در عوض ، ظروف چينى و بلور گرانقيمت همسايه را قرض مى گيرند و جلوى مهمان مى آورند.
اين دسته از افراد، براى شخصيت انسانى و عزت نفس خود ارزش قائل نيستند و كارى هم كه ميكنند، بر خلاف دستورات اسلام است .
امام عليه السلام نيز، در همين مورد توضيح داده و اين چند نكته را در يك جمله كوتاه ، بيان فرموده است :
1- قناعت : به آنچه دارى اكتفا كن و چشم طمع به مال ديگران نداشته باش . 2- عزت نفس : شخصيت انسانى و عزت نفس خود را حفظ كن ، و از آنچه دارى خوشنود باش ، تا از رنج خواهش و تمنا و ذلت در خواست و تقاضا از ديگران ، آسوده باشى .
3- حفظ آبرو: با دورى كردن از زياده طلبى و چشم حسرت دوختن به مال ديگران ، آبروى خود را به باد مده .
4- شكر نعمت : نسبت به آنچه خداوند به تو داده است ، كفران نعمت مكن ، بلكه شكر نعمت خداوندى را - به هر اندازه كه باشد - بجاى آور، تا به آنچه دارى راضى باشى و در حفظ نگهدارى آن بكوشى . نه آن كه مال خود را، بخاطر ناچيز و كم قيمت بودن ، خوب حفظ نكنى و آن را از بين ببرى ، و بعد، محتاج ديگران بشوى .
22. تنگدستى و پاكدامنى يا ثروت و زشتكارى
و الحرفته مع العفته خير من الغنى مع الفجور.
نامه /31
ترجمه : كارگرى ، همواره با پاكدامنى ، بهتر از داشتن ثروتى است كه با گناهكارى به دست آمده باشد.
شرح : بسيارى از ثروتمندان هستند، كه به خاطر داشتن مال و دارايى فراوان ، ظاهرا همه گونه وسايل راحت و آسايش را در اختيار دارند. اما در حقيقت ، آنها، نه تنها آسوده و راحت نيستند، نه تنها در خوشى و خوشبختى به سر نمى برد، بلكه روز و شب خود را، با رنج و اضطراب مى گذرانند، و عمرشان در دلهره و نگرانى طى ميشود. زيرا بيشتر ثروتمندان ، مال و دارايى خود را، از راههاى حرام و آلوده به گناه ، به دست آورده اند. امام عليه السلام ، در جايى ديگر فرموده است :هر جا ثروتى هنگفت انباشته شده باشد، حتما در كنار آن ، حق پايمال شده گروهى از محرومان جامعه ، دفن شده است معنى اين سخن آن است كه : كمتر ممكن است ثروتى پيدا شود كه تمام آن ، از راه حلال بدست آمده باشد. بيشتر كسانى كه به ثروت هاى هنگفت مى رسند، حق مردم محروم و مستضعف را پايمال كرده و مال ديگران را خورده اند يعنى از راههايى مانند دزدى ، كم فروش ، گران فروش ، احتكار(يعنى : انباركردن و مخفى كردن نگاه داشتن اجناس مورد نياز مردم ، و به وجود آوردن قحطى ، و سپس فروختن آن اجناس به چند برابر قيمت )، يا خوردن مال افراد ضعيف ، بيوه زنان ، يتيمان و امثال آنها، و خيانت كردن به افراد ملت به مال و دارايى رسيده اند.
چنين ثروتى ، كه از راههاى ناپاك و نادرست بدست آمده ، آلوده به گناه است و كسى كه چنين ثروتى دارد، اگر هم در ظاهر، راحت و آسوده زندگى مى كند، در باطن ، آرامش و آسايش ندارد و تمام ساعات روز و شبش ، در وحشت و اضطراب مى گذرد. از يك طرف ، ترس از خدا، و حساب و كتاب روز قيامت او را مى ترساند و آرامشش را بهم ميزند، و از طرف ديگر، دائما وحشت آن را دارد، كه مبادا مردم محروم و ستمديده ، راز دزدى و مال مردم خورى و خيانت او را بفهمند، و براى گرفتن حق خود، بر سرش بتازند و حكم عدالت اسلامى را، درباره اش اجراء كنند.
اما كسى كه كار كم در آمدى دارد، ولى با تقوى و پاكدامنى آنرا انجام ميدهد، و به خيانت و ظلم آلوده نمى شود، دل راحت و فكر آسوده دارد، چنين كسى ، چون درآمدش حلال و پاك است ، حقى را پايمال نكرده و مال كسى را نخورده است ، كمترين نگرانى و دلهره و وحشتى هم ندارد. اگر سفره اش ‍ رنگين نيست ولى در عوض ب